پیام بزرگ شهادت چهار مجاهد خلق سربدار در نوروز ۱۴۰۵
۱۴۰۵/۱/۱۴
گفتگو با دکتر محمد قرائی
این روزها از ۴ شهید مجاهد خلق سخنهای بسیاری در مورد ایستادگیها و سرفرازیهای اونها در زندانها صحبت شده و البته این گردنفرازیها در ادبیات مقاومت هم راه باز کرده و همراه هستیم با دکتر محمد قرائی تا در این مورد گفتگو داشته باشیم
سلام میکنم به مردم ایران. به زندانیان و به روان سرفراز ۴شهیدی که در دهم و یازدهم فروردین حماسهای از قهرمانی آفریدند. نه تنها با ایستادگی شون بلکه با پیامهای بزرگی که به مردم دادند. روز سیزدهم فروردین هم که جوان دلاور شورشی امیر حسین حاتمی رو سربه دار کردند. اما همه این قهرمانان پیام بزرگی دادند. برای من بهترین هدیهٔ نوروزبود.
اون پیام بزرگ چی بود که هدیهٔ نوروز میدونید؟
بگذارید از خودم جواب ندهم بلکه از ترانهای که شهید سربه دار پویا قبادی خواند بگم: پویا این مجاهدی که واقعاً در مجاهدت الگوی بسیار درخشانی هست هنرمند هم بود. شعر هم گفته و ترانه هم ساخته خودش هم نوازندهٔ سنتور هست و چه اجرای قشنگی از چهار مضراب مشکاتیان ازش دیدم.
اما جواب شما. در مورد هدیهٔ نوروز که من فکرمیکنم این هدیه به همه مردم و جوانان ایران داده شده در ادبیات یکی از ترانههای مقاومت است که پویا در زندان اون رو بازخوانی کرده.
در این ترانه شاعر میگه:
چهل ساله یه میهن زیر آوار شکنجهس
تنش زخمی دلش زخمی نگاهش ابری و خیس
چهل ساله زمین و آسمونش رنگ خونه
قفس برپا، قناری بالبسته، دشنه در دیس
چهل سال، جدال زندگی با مرگ و طاعون
چهل سال، درفش و داغ و دار و تیربارون».
حالا من میپرسم.: از این وضعیت اختناق این چهل ساله آیا شما انتظار نداشتید که جوانانی خموده. ناامید. و شکسته در بیاد؟
عین یک باغچه که همه جور لجن تویش بریزید. سم توش بریزید گچ توش بریزید. زباله بریزید. و آب هم ندهید. آیا از توی این باغچهٔ پرلجن گل در میاد؟
خب! جامعه رو هم خمینی و خامنهای به همین وضع دچار کردند. اما ازش گلهایی در آمد مثل این قهرمانان در آمد. من میگم این یک معجزه است. یک حماسه است. جوانانی از این جامعه و از دل زندانهای رژیم سرکوبگر و فاسد آخوندی سر میکشند فرهیخته. انقلابی. متفکر. آزادیخواه. که نه تنها رژیم نتونسته اونها رو بشکنه بلکه از کوچیک تا بزرگشون عین مهدی رضایی عین خسرو گلسرخی عین داریوش سلحشور در بیدادگاه و شکنجهگاه میایستند میگویند: بله رفتم به مجاهدین پیوستم باز هم برم بیرون میرم. میگن ما سلاح بهدنبال سلاح به مراکز نظامی حمله کردیم که این نظام رو سرنگون کنیم بعد هم بدون هیچ لرزشی پای تیر دار میایسته.
این یک هدیه است به ملت ایران. نسلی است که در دل کانونهای شورشی، راه ایستادگی را انتخاب کردهاند؛ نسلی که زیر بار «تسمه و بند» خم نشد، نسلی که در جنگ با مرگ و طاعون و در جدال با درفش و داغ و دار و تیربارون تسلیم و تباه نشد.
شعری هم که آوردم براتون بخونم در مورد همین شهیدان سربه داره.
نوروزکشان به دار میآویزند
مردان بهاران گلافشانی را
با همت نسل «بوسه بر دار»، فلات
طی میکند این فصل زمستانی را
اینسان غمگین تو دیده بودی! ایران!
گلرخسارهٔ عید باستانی را؟
ضحاکچهای که وارث ضحاک است
«زندان» بزرگ کرده «ایران» ی را
اما دار و طناب زندانبانان
کی بسته ره گلوی زندانی را؟
آنان که به مرگ خویشتن بوسه زنند
رویانتر سازند زندگانی را
عطر گل خون اینچنین یارانی
آرد خبر بهار ایرانی را
این شعر هم هست اگر وقت شد میخوانم. این شعر هم در مورد همین شهیدان گفتم:
این مرد به روی دار هم زندهست
چون صاحب تیر دار بازندهست
-مثل همهٔ شکوفههای نوروز-
زیرا که خود بهار هم زندهست
امروز که روز دهم سال نو است
بشنو خبر بد، اعدام تو است
غمگین نشدم. شعار دادم: تبریک!
زیرا که خود شعار هم زندهست
وقتی که می آمدم سر کار خودم
گفتند که یار را دار زدند
اشکم روی شانههای آن یار چکید
در گوشم گفت: یار هم زنده است
گفتند که در سکوت اعدام شدند
روز دهم فصل بهار است امروز
در متن خبر شک کردم زیرا که
حلقوم سر به دار هم زنده است
