۵مهر روز تاریخی بت‌شکنی و فراگیر کردن شعار مرگ بر خمینی (۲)

۱۴۰۵/۷/۵

بگذار آیندگان نگویند که مجاهدین فروگذار کردند.

بگذار به ازای بدطینتی و نمک به حرامی خمینی و خمینی صفتان

‌خلق قهرمان ایران فداکاری بی‌حدومرز عزیزترین فرزندانش را در روز روشن در خیابان‌ها به عینه نظاره کند

‌باشد که با خون مجاهدین جراحات عمیقی که خمینی بر پیکر سراسر "امید و اعتماد" مردم وارد نموده تا حدودی جبران شود

زبان من از توصیف صحنه‌های سراسر شور و ایمان و سراسر پاکباختگی و فدا در آن ایام قاصر است

مسعود رجوی-جمعبندی نخستین سال مقاومت تابستان ۱۳۶۱

 

پیام خانم مریم رجوی به‌مناسبت آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴

درس اول که درس آزادی است، امسال بیش از هر زمان نسل نوجوی دانش‌آموز و دانشجو را به قیام و انقلاب فرامی‌خواند

به دانش‌آموزان و دانشجویانی که برای آزادی به خاک افتادند یا رنج زندان و شکنجه را کشیدند درود؛

از پاک‌باختگان دهه ۱۳۶۰ به‌ویژه قهرمانان حماسهٔ ۵مهر تا نوجوانان و جوانانی که در قیام ۱۴۰۱ خون‌ پاکشان توسط پاسداران خامنه‌ای بر زمین ریخته شد.

۵ مهر سالروز حماسه و قیام فروزان پنجم مهرماه۱۳۶۰

روز تاریخی بت‌شکنی و فراگیر کردن شعار مرگ بر خمینی

یک روز یک قهرمان

گزارشی از نبرد قهرمانانهٔ یک‌ واحد عملیاتی مجاهد خلق در روز ۵ مهر۱۳۶۰

به فرماندهی مجاهد شهید طاهره اسکندرنژاد

مجاهد شهید طاهره اسکندرنژاد از جمله فرماندهان واحد های عملیاتی بود. طاهره دانشجویی بود که در کوران جنبش دانشجویی و نیز در فراز و نشیبهای دوران مبارزه سیاسی آبدیده شده بود. پس از آغاز مبارزه مسلحانه طاهره در شاخه نظامی سازمان به فعالیت‌هایش ادامه می‌دهد. وی همواره از مسئولانش تقاضا می‌کرد که در واحدهای عملیاتی سازماندهی شود تا بتواند در صحنهٔ نبرد مستقیما شرکت کند. تا آن زمان هنوز خواهران در واحد های عملیاتی سازمان داده نشده بودند. اما با پیگیری و تلاشهای بی‌وقفه طاهره موانع کنار زده شد و به عضویت واحد عملیاتی مجاهد شهید ساسان خوشبوئی در آمد.

قهرمان مجاهد خلق طاهره اسکندرنژاد به‌عنوان یک عضو واحد عملیاتی اولین عملیاتش را در منطقه ونک، با تهاجم انقلابی به یکی از مراکز جاسوسی رژیم انجام داد. روز بعد روزنامه‌های رژیم خبر تهاجم رزمندگان مجاهد خلق و مورد اصابت قرار گرفتن یکی ا ز جلادان خمینی را در آن مرکز جاسوسی چاپ کردند. پس از آن طاهره در عملیات متعددی شرکت کرد.

مجاهد شهید طاهره اسکندرنژاد به‌دلیل شایستگیهای ایدئولوژیک و صلاحیتهای تشکیلاتی و نظامی که از خودش نشان داد به‌زودی فرماندهی واحد عملیاتی مجاهد شهید ساسان خوشبوئی را به عهده گرفت.

در ۵مهر‌۶۰ مسئولیت حفاظت مسلحانه بخشی از تظاهرات در محدوده چهارراه طالقانی تا میدان ولی‌عصر به‌عهده واحد عملیاتی او گذاشته شد. فرمانده طاهره در این عملیات حماسی به‌همراه سایر قهرمانان واحد عملیاتی خود، دلیر و بی‌باک جنگید.

در گزارشی در این باره آمده است: تظاهرات ه مهر قرار بود ساعت ۱۰صبح انجام شود. برای همین ما قرارمان را برای ساعت نه و نیم صبح در کنار خودرو گذاشته بودیم. یک‌ قرار فوری در همان محل داده بودند که از یکی از تیمهای تدارکاتی سازمان تعدادی نارنجک تحویل بگیریم که این کار نیز در همان محل انجام شد. پس از آمدن کلیه نفرات واحد در سر‌قرار، خودرو را به خیابان مصدق در محلی که از‌ قبل تعیین شده بود، منتقل کردیم. طوری که ساعت نه و چهل و پنج صبح در محل مستقر و آماده بودیم. شرایط خاصی بود، لابه‌لای جمعیتی که از خیابان مصدق عبور می‌کردند، چهره‌های آشنای بسیار زیادی بود که همه برای شرکت در تظاهرات 5مهر آمده بودند و بی‌صبرانه منتظر ساعت‌ ۱۰صبح بودند. درست ساعت ۱۰ صبح بود که از یک‌ گوشه خیابان مصدق شعار مرگ بر خمینی بلند شد و همزمان یک اتوبوس مربوط به یکی از نهادهای سرکوبگر رژیم که از آن محل می‌گذشت توسط میلیشیا به آتش کشیده شد و تظاهرات شکل گرفت.

قرار بود که بلافاصله پس از شروع تظاهرات نوارهای سفید‌ رنگی که روی آن نوشته شده بود «فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» را دور سرمان ببندیم که همین کار را کردیم. طاهره نیز دستمالش را بست و ضمن این‌که دستمال را می‌بست، همین آیه را نیز می‌خواند. این نوار برای شناسایی واحدها توسط همدیگر بود که به‌طور اشتباه با‌هم درگیر نشوند یا تداخل آتش پیش نیاید. پس از بستن نوار، سریعاً با سلاحهایمان از خودرو پیاده شدیم و حلقه حفاظتی برای حفاظت از تظاهر کنندگان را تشکیل دادیم. درست روبه‌روی ما در آن‌دست خیابان نیز یک واحد دیگری مستقر بود به‌نشانه سلام مشتهایمان را گره کردیم و به‌هم علامت دادیم. طاهره اسکندر نژاد با آن واحد نیز هماهنگیهای کلی را به‌عمل آورد.

کمی پس از شروع تظاهرات، صدای رگبار مسلسل پاسداران خمینی از سمت چهار‌راه طالقانی بلند شد که به‌صورت کور بر‌روی مردم و هم‌چنین تظاهر کنندگان شلیک می‌کردند و از آن لحظه درگیریهای ۵مهر شروع شد. فرمانده طاهره در این درگیریها مثل شیر می‌خروشید و به‌سمت دشمن شلیک می‌کرد و همزمان آرایش صحنه و آتش سلاحهای ما را نیز هماهنگ می‌کرد. در همان لحظه اول در‌ اثر شلیکهای پی‌ در پی که به‌سمت دشمن داشتیم، تعداد زیادی از آنها به‌هلاکت رسیدند. از آنجا که تظاهرات به‌سمت خیابان طالقانی هدایت شده بود، ما باید از طریق فرعی‌هایی که خیابان مصدق را به‌طالقانی وصل می‌کرد، خودمان را به آنجامی‌رساندیم. به این منظور از طریق فرعیها به‌سمت خیابان طالقانی نزدیک شدیم. پاسداران تمام فرعیهای منتهی به خیابان طالقانی را بسته بودند که در این‌جا نیز مجدداً با پاسداران درگیر شدیم و شمار دیگری از آنها نیز در این نقطه کشته شدند.

از این لحظه درگیری گسترده خیابانی واحد ما با پاسداران در خیابانهای تهران شروع شد.

خوشبختانه ما مهمات کافی را داشتیم. از آنجا که وجه مشخصه واحدهای عملیاتی سازمان مجاهدین خلق نواری سفید و آیه فضل‌الله… بود، مردم ما را تشخیص می‌دادند و در موارد متعددی برایمان کف می‌زدند یا هرکجا که در ترافیک گیر می‌کردیم برایمان راه باز می‌کردند یا محل تجمع و استقرار پاسداران را در منطقه به ما می‌گفتند. به‌ویژه زنها و دخترها وقتی می‌دیدند که در واحد ما یک خواهر فرماندهی واحد را به‌عهده دارد، احساس غرور می‌کردند و او را تشویق می‌کردند. خیلیها برای این‌که به ما در درگیری‌مان با پاسداران کمک کرده باشند، ما را به خانه‌شان دعوت می‌کردند، ولی فرمانده طاهره از آنها تشکر می‌کرد و می‌گفت که ما باید سزای این جانیان را کف دستشان بگذاریم.

واحدهای گشتی دشمن و پاسدارانی که برای سرکوب تظاهرات آمده بودند، در تمام محور خیابان مصدق، طالقانی، مبارزان و کریمخان و شعاع نسبتاً وسیعی از این منطقه پراکنده و متمرکز شده بودند و ما قدم‌به‌قدم با آنها درگیر می‌شدیم. ضمن یک‌ درگیری گسترده خیابانی وارد خیابان مبارزان شدیم. تا این لحظه نزدیک دو‌ ساعت از درگیری ما با واحد های گشتی و پاسدارانی که به‌قصد محاصره منطقه، از مراکز مختلف بسیج شده بودند، می‌گذشت. رژیم نیروی بسیار زیادی را از همه‌جا بسیج کرده بود. خودروهای پاسداران که آژیر می‌کشیدند و نیروی کمکی و پاسدار و کمیته‌چی در منطقه تخلیه می‌کردند، پشت‌سر‌هم از خیابان‌ها رد می‌شدند و به‌سمت منطقه تظاهرات سرازیر بودند. در خیلی از خیابان‌ها ترافیک شده بود که در مواردی هم خودرو ما در ترافیک گیر می‌کرد و هم گشتیهای دشمن.

وقتی واحد ما به خیابان مبارزان رسید دشمن روی ما متمرکز شد و قصد داشت واحد ما را محاصره کند. دو‌ واحد گشتی پاسداران خودرو ما را تعقیب می‌کردند. افراد واحد دشمن نصف بدنشان را از ماشین بیرون آورده و با مسلسل یوزی به‌سمت ما شلیک می‌کردند. راننده خودی با مهارت خاصی خودرو را ویراژ می‌داد که مورد اصابت قرار نگیرد و ما به‌سرعت به‌سمت خیابان انقلاب در حرکت بودیم.

در همین‌حال فرمانده قهرمان طاهره اسکندرنژاد با رگبار ژ۳ از داخل خودرو و از روی شیشه عقب خودرو، ماشین گشتی دشمن را زیر آتش سنگین گرفت. در ابتدا شیشه عقب در‌ اثر شلیک ترک زیادی برداشت و تار شد. ولی طاهره با نوک ژ۳ شیشه‌های خرد‌شده را ریخت و دیدمان کامل شد. در‌ اثر شلیک مسلسل فرمانده طاهره، افراد گشتی دشمن و پاسداران مورد اصابت قرار گرفتند. خودرو گشتی دشمن، مقداری به‌چپ و راست منحرف شد، سپس با همان سرعتی که در‌حرکت بود چپ کرد و پشت‌سر‌هم چندبار غلت زد و وارد پیاده‌رو شد و محکم به دیوار یک ساختمان خورد و متوقف شد. طاهره هورا کشید و گفت خوردند. گشت دوم پاسداران نیز که به‌هراس افتاده بود، نتوانست تعقیب را ادامه بدهد و ما از منطقه خارج شدیم.

در بازگشت بچه‌ها سرود ایران‌زمین را به‌صورت جمعی زمزمه می‌کردند. داشتیم محاسبه می‌کردیم که واحد ما به‌تنهایی چند نفر از پاسداران خمینی را در این روز به هلاکت رساند. بچه‌ها صحنه‌های مختلف را به‌هم یاد‌آوری می‌کردند و تلفات دشمن را شمارش می‌کردند ۱۰، ۲۰ و… قبل از این‌که آمار تکمیل شود، فرمانده مجاهد خلق طاهره اسکندرنژاد که به‌ منطقه قرارش با فرماندهی بالاتر رسیده بود، برای دادن خبر سلامتی واحد و گزارش مأموریت از ما خداحافظی کرد و رفت و ما نیز به سمت پایگاه رفتیم».

فرازهایی از نامهٔ مجاهد خلق مسعود شکیبا نژاد، از شهیدان ۵مهر۱۳۶۰

به‌عنوان نبردی کاملاً عادلانه رو‌در‌روی خمینی مسلحانه ایستاده‌ام

زنده‌باد مبارزه مسلحانه رهایی‌بخش خلق

«سلام، سلامی گرم و آتشین، سلامی غمبار و دردآگین، سلام آخرین،

غرضم از نوشتن این نامه در واپسین ساعات عمرم تشریح انگیزه‌های حرکتم بود،

وقتی خلق همه درها را به‌روی خویش بسته می‌بیند و هر‌ فریاد اعتراض و مخالفتی با اسلحه سرکوب می‌شود، پس زنده‌باد مبارزه مسلحانه رهایی‌بخش خلق، زنده‌باد برابری و عدالت. با این تحلیل، دیگر کمترین جایی برای درنگ و تعلل نمی‌ماند.

من نیز مانند هزاران رزمنده دلاور دیگر این میهن، به‌جنبش انقلابی مسلحانه و پیشتاز خلق، به‌عنوان آخرین راه‌ نجات و آخرین شیوه اصولی برخورد با خمینی آدمخوار و به‌عنوان نبردی کاملاً عادلانه، رو‌در‌روی خمینی مسلحانه ایستاده‌ام

این را همه شاهدند که سازمان چقدر سعی کرد به‌قولی حتی از آخرین قطره‌های دموکراسی در این میهن استفاده کند تا این خون‌ریزی و کشتارها نشود. همه دیدیم که با وجود بیش‌ از ۵۰ شهید چماقداری و تروریسم کور (رژیم خمینی است که بی‌شرمانه ما را به‌تروریسم متهم می‌کند) باز هم سازمان دست به‌اسلحه نزد تا این‌که انحصارطلبی وارد مرحله نوینی گشت و ارتجاع از حاکمیت سیاسی جز خویشتن هیچ‌کس را نخواست. این بود که خمینی و دار‌و‌دسته‌اش در مجلس و این‌ور و آن‌ور مجبور به یک‌ کودتای به‌خیال خودشان بی‌سر و صدا شدند. فالانژها و چماق‌کشان حرفه‌یی را به‌خیابان‌ها فرستادند تا با عربده و بگیر‌و‌ببند و تفنگ‌کشی و اعدام، محیط رعب و وحشتی ایجاد کنند که هیچ‌کس فکر اعتراض هم به‌سرش نزند.

اما راهپیمایی شکوهمند و انقلابی ۳۰خرداد چنان ضربه‌یی بر پیکر پوسیده‌اش وارد آورد که مثل تفنگ بادی شروع کرد به هیاهو و گنده‌گویی. بله ببرکاغذی زخم‌خورده به‌هرسو چنگال انداخت، بدون هدف یکی از این چنگالها به زندان اوین افتاد، بیچاره ببرکاغذی نمی‌دانست گناه را گردن چه‌کسی بیندازد، ولی ساکت که نمی‌شد نشست، همه دیکتاتورها وقتی به این‌جا می‌رسند، به همین شیوه متوسل می‌شوند. حدود ۵۰- ۶۰ نفر را به جوخه سپرد، از جمله سعادتی را که محکومیتش از پیش ده سال تعیین شده بود و از جمله دختران ۱۲ساله و از جمله افرادی که حتی نامشان را نمی‌دانست و نیز زنان باردار را.

آری اینها همه برای آزادی است، آزادی، آزادی، این خون رگهای هستی، این آوای خونین همیشه تاریخ و چه‌باک، چه‌باک. به‌خدا اگر صدجان می‌داشتم راضی بودم که هر کدام را زیر شدیدترین شکنجه‌ها و زنده پوست‌کنده شدنها بدهم، برای خدا، برای رهایی خلق، برای این‌که نباشند دیگر دعواهای زنها با مردهایشان برای نبودن خرجی خانه و مرگ بچه‌ها روی دست پدران و مادران از گرسنگی و فقر و بیماری.

 بسیاری از انقلابیون باید جان پاک خویش را در‌ طبق اخلاص نهند. وضعیت کنونی این‌چنین است و تنها آدمهای بزدل و بی‌شرف می‌توانند ساکت بنشینند. من خیلی وقت است که ماهیت این رژیم خونخوار پلید برایم روشن گشته و بنابراین با همه وجودم، معتقدم که باید با این حکومت فقط با سلاح درآویخت، چرا که دیگر هیچ جایی و طریق برخورد دیگری را نگذاشته‌اند و باز هم بر این تأکید دارم که نبرد ما عادلانه است و به‌حکم قرآن این حق ماست و خدا به‌ما اجازه داده تا با آنها که به‌ما ظلم روا داشتند، بجنگیم. اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا

… الآن ساعت ده و ده‌دقیقه روز شنبه ۴مهرماه سال۱۳۶۰ است. من به‌خوبی می‌دانم که آخرین لحظات عمرم را دارم سپری می‌کنم. زیرا فردا برنامه بسیار گسترده و بسیار مهمی داریم که حالت نقطه عطف را در جنبش دارد و این حالت پیش نمی‌آید و قوام نمی‌یابد مگر با خون، و این خون از بدنهای ما باید ریخته شود تا به‌خلق انگیزه حرکت و ایثار بدهد و تا رهایی به جامعه باز آید.

در امتداد حماسهٔ ۵مهر۱۳۶۰

نامهٔ قهرمان مجاهد خلق فرمانده وحید بنی‌عامریان به‌مادرش

تداعی‌کننده نامهٔ مسعود شکیبانژاد ستارهٔ درخشان ۵مهر۱۳۶۰ به‌مادرش

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

مامان جان سلام

در شرایطی این پیام رو برای تو می‌فرستم که بهروز و مهدی رو اعدام کردند و ما هم در صف اعدام قرار داریم تا خواست خدا چی باشه هم‌چنان که بهروز آیه قرآن رو یادآوری و پای ابلاغیه‌اش نوشته بود

کلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ هر نفسی دیر یا زود مرگ رو تجربه می‌کنه و خوشا اونهایی که به‌قول امام علی در خطبه شصت و چهار نهج‌البلاغه وصف حالشون چنینه آماده‌ٔ مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است چون مردمی باشید که بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند و دانستند که دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید و به‌حال خود وا نگذاشت میان شما تا بهشت یا دوزخ فاصله‌ٔ اندکی جز مرگ نیست.

بله من از در پاسخ به ندای وجدان به وادی سیاست کشانده شدم. وادی که بسیاری از مدعیان و بازیگران هفت‌خطش رو با شرافت میانه‌ای نبود و باید هوشیار می‌بودم و در جست‌وجوی راه درست به بیراهه‌ها در نمی‌غلتیدم. در این کوشش و کنکاش اما با ستارگانی آشنا شدم که دردشان از جنس دردی بود که من داشتم و نگاهشان به سیاست نه از در قدرت‌طلبی و دودوزه‌بازی بلکه صداقت و فداکاری برای رفع ستم و تبعیض بود من بی‌نام و نشان‌های خاوران را بازخوانی کرده بودم امثال معصومه دوست تو و منصور و سی هزار قهرمان امثال آنها. دیگر انگار اونها رو می‌شناختم انگار پیوندی ناگسستنی میان من و اونها برقرار شده بود انگار در لحظه‌های قبل از اعدام می‌فهمیدم که به چه می‌اندیشیده‌اند و چه اشتیاقی داشته‌اند به یک‌باره همه‌ٔ آنچه که برام معما بودند از دلیل زندان بابا و اخراج او از مدرسه تا ترس و یاس حاکم بر جامعه و سرنوشت انقلاب پنجاه و هفت همه و همه در یک پازل کنار هم جور شدند و من در آستانه انتخاب یک زندگی از جنس دیگر قرار گرفتم.

و در نهایت پیوستم به این راه پر فراز و نشیب پرسنگلاخ پر از دلهره پر از رنج‌ها و فراق‌ها و صد البته پرشور و زیبا از آن جهت زیبا که انسانیت خودت را از بند اسارت و اجبار ظالمان رها یافته می‌بینی و آزاد و رها می‌شوی و با برادران و خواهرانی هم آرمان و همجنس خودت پیوند پیدا می‌کنی و هر روز جلوه‌های زیبایی از شرف و انسانیت را می‌بینی که هیچوقت در زندگی عافیت طلبانه نمی‌توانستی پیداشون کنی.

 من معنای زندگی را در شوریدن علیه ظلم در فدا کردن خود در راه آرمان آزادی و عدالت پیدا کردم و معنای حرفهایی که می‌زنم رو خوب فهم کردم چون من در فضای مجاهدین تنفس کردم و از میان چندین بار دستگیری صدها روز انفرادی بازجویی و شکنجه صدها بار راهی که انتخاب کردم رو باز بینی کرده و به حقانیتش ایمان آوردم کسی که با مجاهدین آشنا شده و مناسبات انسانی‌اش رو لمس کرد دیگر آدم سابق نمی‌شود.

و امروز حکم اعدام ما آزمون بزرگی برای من و توست و خداوند نظاره‌گر من و توست. از تو می‌خواهم برای من دعا کنی که به پای عهدی که با مردم ستمدیده‌مان با مسعود و مریم و با خدای خود بسته‌ام وفادار بمانم و از مرگ نترسم و اگر بهای این وفای به عهد، جان ناقابلم باشد مشتاقانه اون رو بپردازم و عواطفم به تو و به خانواده و به همه‌ٔ برادران و خواهرانی که حالا به اندازه‌ٔ شما دوستشان دارم پایم رو سست نکنند و خلاصه برام دعا کن که ذره‌یی سستی در گام هام ایجاد نشه.

۵ مهر از زبان سران رژیم و رسانه‌های حکومتی

روزنامه حکومتی اطلاعات – ۶مهر ۱۳۶۰:

روز یکشنبه ۵مهر۶۰ طرح توطئه تصرف کمیته‌های تهران کشف و خنثی شد. سخنگوی کمیته ستاد ۶ منطقه ۹ تهران ضمن اعلام این خبر در یک گفتگوی اختصاصی با خبرنگار اطلاعات در این مورد اظهار داشت: روز گذشته به ما گزارش رسید که گروهکهای منافقین (سازمان مجاهدین خلق) قصد درگیری و آشوب و ایجاد رعب و وحشت دارند

مجاهدین که مسلح بودند در خیابان انقلاب اجتماع کردند و سپس به راهپیمایی پرداختند. در ساعات اولیه شعارهایی علیه مسئولان مملکتی دادند و سپس مسلحانه حمله بردند. در همین هنگام کمیته مرکزی به تمام کمیته‌ها آماده‌باش داد و پاسداران برای مقابله با مجاهدین خلق که مسلح به خیابان‌ها آمده بودند در نقاط مختلف شهر مستقر شدند. وقتی این درگیری به اوج خود رسید پاسداران در چهار راه امیر اکرم موفق شدند دو تن از اعضای محارب را که مسلح به سلاح کمری بودند و علیه روحانیت و مقامات شعار می‌دادند دستگیر کنند. در اوج درگیری عده‌یی موتورسوار به ستاد ۶ منطقه ۹ با نارنجک جنگی و تیراندازی حمله کردند و همزمان با تیراندازی موتورسواران به کمیته عده‌یی هم از خانه‌یی که نزدیک کمیته بود با نارنجک تفنگی و کالیبر۵۰ به سوی کمیته تیراندازی کردند و کمیته از دو سو مورد حمله قرار گرفت. به‌طوری که قسمتی از ساختمان منهدم شد و کمیته دچار حریق گردید. مهاجمین سپس چند بار به این ستاد حمله کردند و آن‌زور که به ما از کمیته‌های دیگر گزارش دادند مهاجمین به چند کمیته دیگر نیز حمله کردند.

روزنامه حکومتی اطلاعات – ۷مهر ۱۳۶۰

۵۷نفر از عوامل درگیریهای مسلحانه دو روز گذشته تهران. دیروز [۶ مهر] در دادگاه انقلاب اسلامی مرکز محاکمه و محکوم به اعدام شدند. حکم صادره در مورد این عده دیروز به مرحله اجرا درآمد.

روزنامه حکومتی اطلاعات – ۸مهر ۱۳۶۰

روزنامه اطلاعات روز بعد چهارشنبه ۸ مهر از اعدام ۵۳ محارب و باغی دیگر در تهران و شهرستانها خبر داد

رفسنجانی:

باید اعتراف کنیم که این رویه ما اشتباه بود. ما نباید اجازه می دادیم اوراق نشریه مجاهد در اختیار جوانها گذاشته شود

رفسنجانی – نمایش جمعه ۱۰مهر ۱۳۶۰- منتشر شده در روزنامه اطلاعات ۱۱ مهر ۱۳۶۰:

رفسنجانی. در خطبه اول. ضمن اشاره به‌عملیات گروهکها گفت: بر طبق فرامین الهی ۴ حکم بر اینها لازم‌الاجرا است: ۱ – کشته شوند. ۲- بدار کشیده شوند. ۳ – دست و پایشان قطع شود ۴ – اینها از جامعه جدا شوند. تعبیر قرآن این است که اینها تماس با مردم نداشته باشند و رابطه‌شان با جامعه قطع شود. این مسئولان قضایی و حکام شرع هستند که با توجه به وضع جامعه باید یکی از این چهار شرط را طبق صلاحدید جامعه در مورد گروهکهای مسلح که در جامعه ایجاد وحشت کرده‌اند به مورد اجرا بگذارند. اگر آن‌روز (منظورم اوایل انقلاب است) که ۲۰۰نفر از اینها را می‌گرفتیم و اعدامشان می‌کردیم امروز این‌قدر نمی‌شد. روزنامه مجاهد با تیراژ زیاد چاپ و توسط بچه‌ها توزیع می‌شد. این بچه‌ها اجازه مطالعه نشریه‌ای غیر از مجاهد و سخنان رجوی را نداشتند. ما تمام راههای اتمام‌حجت را با آنها عمل کردیم. باید اعتراف کنیم که این رویه ما اشتباه بود. ما نباید اجازه می دادیم که این اوراق در اختیار جوانها گذاشته شود.

درباره اعدام این گروهکهای مسلح که در مقابل اسلام و مسلمین می‌ایستند اسلام این چهار راه را دارد. محارب حکمش همین است. غریب‌ها از اعدام این مجاهدین مسلح سر و صدا راه می‌اندازند. اینها در مقابل این اعدامهای به‌حق ما را به خشونت متهم می‌کنند.

رفسنجانی:

اگر امروز این کار را نکنیم، سه سال دیگر به جای هزار اعدام، باید صدهزار نفر را اعدام کنیم

رفسنجانی – نمایش جمعه ۱۰مهر ۱۳۶۰- منتشر شده در روزنامه جمهوری ۱۱ مهر ۱۳۶۰:

اگر آن روز ما می‌خواستیم اسلحه را از دست آنها بگیریم، دویست نفر را، اسلحه را از دستشان می‌گرفتیم و دویست نفر از سران آنها را می‌گرفتیم و امروز به این روزگار نمی‌افتادیم. آن روز اگر دویست نفر از آنها را می‌گرفتیم و اگر مقاومت می‌کردند. اعدامشان می‌کردیم امروز این قدرتها نیاز نبود. یعنی اگر امروز این کار را نکنیم سه سال دیگر به جای هزار اعدام باید صدهزار نفر را اعدام کنیم.

خمینی:

اگر چوبه‌های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و درو کرده بودیم این زحمتها پیش نمی‌آمد

یک حزب و اون حزب‌الله من توبه می‌کنم از اون اشتباهی که کردم

خمینی -۲۶مرداد ۱۳۵۸

اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به‌طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و رؤسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و رؤسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه‌های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم این زحمتها پیش نمی‌آمد من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر می‌خواهم خطای خودمان را عذر می‌خواهم ما مردم انقلابی نبودیم اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی‌دادیم اینها اظهار وجود کنند تمام احزاب را ممنوع اعلام می‌کردیم تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می‌کردیم یک حزب و اون حزب‌الله حزب مستضعفین. و من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کردم و من اعلام می‌کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سرجای خودشان ننشینند ما به‌طور انقلابی با اونها عمل می‌کنیم.

جمعیت: صحیح است صحیح است

یادآوری ترسان سردژخیم قضاییه جلادان از حماسه ۵ مهر در تهران

تهدیدهای اژه‌ای در وحشت از گرداب بحرانهای مرگبار ولایت ارتجاع

سردژخیم اژه‌ای:

در پنجم مهر در داخل تهران بیش از ۱۰۰ نقطه حمله مسلحانه توسط مجاهدین بود

در شرایط امروز که دشمنان همه تلاشهای خود را معطوف به از پای درآوردن نظام کرده‌اند، باید بسیار مراقب باشیم و هوشیاری به خرج دهیم

اکنون جای هیچ‌گونه مماشاتی با خیانتکاران نیست.

اکنون نباید با کسانی که بازار کشور را ملتهب می‌کنند و وحدت را مخدوش می‌کنند با مدارا و تسامح برخورد کرد

 اژه‌ای - ۷ مهر ۱۴۰۴

خب شما ملاحظه می‌کنید که ترور را شروع کردند یک جنگ تمام‌عیار علیه نظام را شروع کردند. . همون موقع در همون پنجم مهر. در داخل تهران بیش از ۱۰۰ نقطه حمله مسلحانه در توسط منافقین و گروهک‌ها بود ۱۰۰ نقطه. در همون زمان شما ببینید که با شعار حمایت از خلق افراد ضدخلق چه کار می‌کردند. اون موقع هم افراد بسیار زیادی بودند توطئه می‌کردند اختلاف‌نظر داشتند میگم نه تنها اختلاف‌نظر بلکه خیانت می‌کردند در داخل، جنگ شروع شده بود ولی الآن که یادمون نمیره چه خیانتهایی بود. الآن دارن همه تلاش می‌کنن با ایجاد رعب. با جنگ روانی می‌خواهند مردم را یه مقداری تضعیف بکنن روحیه‌شان رو، . می‌خواهند این شرایطی که برای معیشت مردم ایجاد کردن یه وقت شرایط رو سخت‌تر بکنن. باید یک حواسمون بسیار جمع باشه در صفوف واحد ایران اسلامی نفوذ نکنن این صف واحد را به هم نزن این انسجام وحدتی که همیشه اثرگذار بوده، مؤثر بوده از درش خللی وارد نکنن دوم اجازه ندهیم به‌خصوص اینجا قوه قضاییه می‌تونه نقش بزرگی داشته باشه وزیر محترم دادگستری با زیرمجموعه‌شون سازمان تعزیرات می‌تونن نقش بزرگی داشته باشند، ننشینیم که به ما خبر برسه برویم دنبال این‌که ببینیم کجا ممکن هستش که دشمن نفوذ بکنه و اون جلو نفوذ رو بگیریم و اگر وارد شد، سر او را به سنگ بکوبیم. الآن جای مماشات برای بعضی از کسانی که بخوان خیانت بکنند یا بخوان احیاناً خللی در بازار ایجاد کنن، خللی در فرهنگ ایجاد کنن، خللی در صف واحد مردم ایجاد بکنن، الآن واقعاً نباید اجازه داد

تابلوی زیبای ۵ مهر

یاد فرماندهان ۵ مهر از زبان فرمانده افشین

پنج مهر شصت قبل از هر چیز روز درخشش یک حماسه بود. میلیشیاهای قهرمانی که با شماری از آنها به‌ویژه فرماندهان قهرمانشون در آخرین لحظات در آخرین لحظات رفتن به صحنه دیده بوسی کردم چهره‌های گشاده چهره‌های شادابشون در تمام سی و هشت سالی که از آن روز می‌گذره از جلوی چشمم محو نمیشه قبل از رفتن وصیت نامه هاشون وصیت نامه‌های بسیار پرشورشون نوشته بودند اینجا جا دارد که یادی بکنم از قهرمانان مجاهد خلق در تظاهرات با شکوه پنج مهر و ایام قبل و بعد از قهرمان‌هایی که با رشادت و از جان گذشتگی این تظاهرات رو در قلب تهران برپا کردند و شعار مرگ بر خمینی که آن زمان ممنوع‌ترین کلام تو جامعه ایران بود به عیان فریاد زدند در تابلوی زیبای پنج مهر در این تابلوی زیبا و با شکوه از یک‌طرف قهرمانی هستند که در کسوت واحدهای عملیاتی مجاهد خلق در نبردهای مسلحانه با مزدوران دشمن دلیرانه جنگیدند و با مجازات مزدوران خمینی و حماسه‌هایی که آفریدند ستایش و تحسین همه رو، مردمی که تو اون صحنه ناظر بودن می‌دیدند یا بعداً شنیدند برانگیختند و از طرف دیگه دانش‌آموزان جوانهای پرشور که تو صحنه تظاهرات پیوستند به تظاهرات و شعار مرگ بر خمینی سر دادند و توسط مزدوران رژیم دستگیر شدند و وحشیانه به جوخه‌های اعدام سپرده شدند خوبه که اسم ببرم یادی از آنها می‌خواهم بکنم جوانان پرشوری که بدون احراز هویت حتی تا لحظه اعدام خروش مرگ بر خمینی سر دادند و هرگز تسلیم دشمن نشدند در شمار مسئولان و فرماندهان و قهرمانان واحدهای عملیاتی ستارگان درخشانی به چشم می‌خورند که شرح حماسه‌ها و قهرمانی‌های هر کدام از آنها خودش یک کتاب است دوست دارم که اسامی برخی از این قهرمانها که جزو افتخارات من هست که از نزدیک باهاشون آشنا بودم اینجا بیارم و ازشون یک یادی بکنم فرماندهان قهرمان و دلاوری مثل طاهره اسکندرنژاد خواهر میلیشیای بسیار پرشور با انگیزه و شجاع و جسور، سعید نوید، فرمانده سعید نوید از قهرمانان واحدهای عملیاتی که شرح عملیات و قهرمانیهای زبان زد همه دوستان و هم رزمانش بود مجاهد شهید مجید اقبال از مسئولان واحدهای عملیاتی بود هم‌چنین مجاهدین شهید رضا هاشملو، زهرا احمدی زاده، ثریا پرتوی، حسن سرخوش، رضا میر محمدی، مسعود شکیبا نژاد که وصیت نامه پرشورش رو حتماً شنیدید محسن مهرید آبان، محسن باستان مهر، مصطفی معدن پیشه (فرمانده رحمان) و مجاهدین بیشمار دیگری که در سالیان نخست مقاومت مسلحانه مردمی شجاعانه جنگیدند و حماسه‌ها خلق کردند و تابلو بسیار پر شکوه و با عظمت مقاومت مسلحانه انقلابی را ترسیم کردند

پیامهایی از قهرمانان حماسهٔ ۵مهر

حسن سرخوش

نگذارید شهر ساکت باشد

اکبر قدیری اصل نوبری

اکبر قدیری در مسیر اعدام رو به بند زنان که مادرش در آنجا زندانی بود، فریاد زد: مادر! می‌خواهم مانند مادر رضایی‌ها، مثلِ شیر بخروشی!

بهجت حیدری و مژگان جمشیدی

در جلسه دادگاه بهجت حیدری پس از مشاجره با اعلمی، حاکم ضدشرع و جنایتکار سابق همدان از جا برخاسته و سیلی محکمی به‌گوش اعلمی نواخت. میلیشیای دلاور مژگان جمشیدی نیز در جواب اعلمی که به او گفت از خودت دفاع کن! گفت: «‌کلتی به من بدهید تا از خودم دفاع کنم».

زهرا احمدی زاده

‌ بعد از من بگویید زهرا خیلی کینه‌ها از دشمن در قلبش داشت که می‌خواست بگوید و بنویسد ولی بیانش ضعیف بود و نتوانست بگویید فردا وصیت خود را از دهانه سلاحم بازگو می‌کنم و کینه خود را در غرش مسلسلها فریاد خواهم کرد

زهرا رضایی

دژخیم، بین من و تو بحث نیست. اسلحه است

فاطمه (سودابه) پازاج

رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد یا آن‌که زجان و تن اندیشه نباید کرد. برای استمرار حرکت و برای روشن کردن راه خلق احتیاج به فداکاریها و از خود گذشتگی‌های زیادی است و کسی را توان این کار است که در قید خود نباشد

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط