گسترش اعتراضات اقشار مختلف مردم چه پیامی دارد؟
۱۴۰۴/۹/۲۰
گفتگو با مهندس ابراهیم محمدیان
بررسی مجموعه اعتراضات یک ماه اخیر نشان میدهد که جامعه ایران در مرحلهای تازه از نارضایتی و ابراز خشم اجتماعی قرار گرفته است. ثبت ۲۶۳ حرکت اعتراضی در سراسر کشور از اعتصاب و تجمع تا راهپیمایی بهخوبی نشان میدهد که هیچ قشر و صنفی از بحرانهای گسترده موجود مصون نمانده است. کارگران با ۹۵ مورد و بازنشستگان با ۹۴ مورد پیشتاز بودند و پس از آنها پرستاران، کشاورزان، معلمان، دانشجویان و مالباختگان هر یک سهم خود را از این موج اعتراضات داشتهاند. همین تنوع اقشار معترض، خود گویاتر از هر شاخص دیگری است و نشان میدهد که ریشه اعتراضها بسیار عمیقتر از یک مشکل صنفی یا یک مطالبه مقطعی است.
وقتی به زندگی مردم نگاه میکنیم، تقریباً هیچ حوزهای نیست که از بحران در امان مانده باشد: بحران آب، قطعیهای مکرر برق، آلودگی شدید هوا، نارساییهای جدی در نظام درمانی، بیثباتی اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، و احساس فروپاشی در مدیریت امور روزمره. اینها دیگر مشکلات عادی نیستند؛ نشانههای اختلال در کلیت سیستماند. وقتی مسئولان بلندپایه خود اذعان میکنند که کشور در بسیاری از زمینهها «ناتراز» است، این نشان میدهد که نارضایتی مردم صرفاً بابت یک خواسته صنفی نیست؛ بلکه اعتراضی است به وضعیتی که آن را ناپایدار، آسیبزا و فاقد چشمانداز میبینند.
در چنین فضایی، طبیعی است که شعارها و مطالبات اقشار مختلف به هم نزدیک شود و رنگ و بوی مشترک پیدا کند. کارگر و معلم و پرستار و بازنشسته، همگی در زندگی روزمرهشان با بحران مواجهاند و همین تجربه مشترک، شعارها را نیز فراگیرتر کرده است. از مطالبه حقوق و معیشت فراتر رفته و به طرح خواستههایی رسیده که ماهیتاً سیاسی و ساختاریاند؛ از درخواست آزادی زندانیان سیاسی گرفته تا اعتراض به احکام اعدام. این تحول در شعارها چیزی جز تعمیق حرکت اعتراضی و بالغتر شدن آن نیست.
نمونههایی از این شعارها بهوضوح نشاندهنده این روند است؛ برای مثال شعار بازنشستگان کرمانشاه درباره نقش نهادهای حکومتی در وضعیت اقتصادی، یا شعارهای سراسری علیه اعدام. این نوع بیانها تنها اعتراض به یک بیعدالتی نیستند؛ بلکه نقد مستقیم ساختار قدرتاند. این همان نقطهای است که حکومت آن را خطرناک میداند؛ به همین دلیل هم ادعا میکند اعتراضات «محدود» یا «بیاهمیت» است.
اما واقعیت این است که محدود بودن جمعیت، ناشی از فضای سنگین سرکوب و تهدیدهای امنیتی است. وقتی هر تجمع کوچک با حضور گروههای متعدد امنیتی، پلیس و نیروهای لباسشخصی مواجه میشود، طبیعی است که بخشی از جامعه از حضور فیزیکی خودداری کند. اما برای بسیاری از تحلیلگران، آنچه اهمیت دارد نه تعداد نفرات، بلکه کیفیت شعارها و ارادهای است که پشت آنها قرار دارد. اعتراضاتی که حتی با جمعیت کم، اما با شعارهای ضد رژیم برگزار میشوند، نشان میدهند که نارضایتی اجتماعی در سطحی بسیار عمیقتر جریان دارد.
در مجموع، اعتراضات یک ماه اخیر تصویر روشنی از جامعهای ارائه میدهد که بحرانهای انباشته آن را به مرحلهای تازه از مطالبهگری رسانده است. تنوع اقشار، مضمون شعارها و استمرار تجمعات همگی بیانگر این واقعیتاند که خواستههای مردم از سطح مطالبات صنفی عبور کرده و به سرنگونی کلیت نظام حکمرانی رسیده است.
