بحران آب؛ مقصر کیست؟
۱۴۰۴/۹/۲۵
گفتگو با نسترن قصلانی
امروز مردم از همهجا خبرهای نگرانکننده محیطزیستی میشنوند. کاهش شدید بارش در شمال و بحران آب و فرونشست زمین. میخواهیم ببینیم که ریشه این وضعیت در چیست؟ این بحرانها طبیعی هستند یا نتیجه عملکرد حکومت است؟ دقیقاً چه اتفاقی افتاده که محیطزیست ایران تا این حد آسیب دیده است؟
«اجازه دهید بحث را از شمال کشور آغاز کنم؛ منطقهیی که همواره بهعنوان کمربند بارشی ایران شناخته میشد، اما امروز خود در آستانه فروپاشی اکولوژیک قرار دارد. فشارهای گسترده و مداوم بر این منطقه به حدی رسیده که توان بازسازی چرخههای طبیعی خود را از دست داده است.
برای درک عمق این بحران و کاهش بیسابقه بارندگی در استانهای شمالی، میتوان به گزارشهای رسمی منتشر شده از سوی نهادهای حکومتی استناد کرد. بر اساس این گزارشها، میزان بارش نسبت به سال گذشته در استان گیلان ۸۵ درصد، در مازندران ۷۰ درصد و در گلستان ۲۶ درصد کاهش یافته است. چنین ارقامی برای شمال ایران بیسابقه محسوب میشوند.
نکته اساسی آن است که ریشه این وضعیت صرفاً در خشکسالی طبیعی خلاصه نمیشود. خشکسالیهای طبیعی پدیدههایی قابل پیشبینی هستند و امکان برنامهریزی بلندمدت برای مواجهه با آنها وجود دارد. سالها پیش مشخص شده بود که ایران وارد یک دوره خشکسالی حدوداً ۵۰ ساله خواهد شد؛ موضوعی که مسئولیتی مضاعف برای حفاظت از اکو سیستمهای کشور ایجاد میکرد.
بارش باران بهطور مستقیم وابسته به تعادل اکولوژیک است. در ایران، این چرخه بهواسطه عملکردهای نادرست حاکمیتی مختل شده است؛ آن هم نه بهدلیل یک عامل، بلکه در نتیجه مجموعهیی از بیش از هفت عامل انسانی که مستقیماً بهعملکرد نهادهای حکومتی و سپاه پاسداران بازمیگردد. در اینجا تنها به دو عامل اصلی اشاره میشود:
نخست، تخریب گسترده جنگلها و پوشش گیاهی. طی دو دهه گذشته، هزاران هکتار از جنگلهای هیرکانی تخریب یا تغییر کاربری یافتهاند. بخش قابل توجهی از این تخریبها ناشی از ویلاسازیهای سازمانیافته و فعالیت مافیای زمین وابسته به نهادهای امنیتی و سپاه بوده است. این روند در عمل به نابودی «کارخانههای تولید رطوبت و ابر» انجامیده و به کاهش شدید بارش منجر شده است.
دوم، اجرای پروژههای گسترده سدسازی بدون ملاحظات زیستمحیطی. تاکنون بیش از ۶۰۰ سد در کشور ساخته شده که بخش عمده آنها تحت مدیریت قرارگاه خاتمالانبیا وابسته به سپاه قرار دارد. بسیاری از این پروژهها بدون انجام ارزیابیهای زیستمحیطی اجرا شدهاند و پیآمد آنها خشک شدن رودخانهها و نابودی چرخه طبیعی آب و بارش بوده است.
در نتیجه این سیاستها، کارشناسان زمینشناسی تصریح کردهاند که کاهش بارش در ایران پدیدهیی طبیعی نیست، بلکه محصول تصمیمات نادرست حاکمیتی است.
علاوه بر این موارد، اتلاف گسترده منابع آبی موجود بهدلیل عدم سرمایهگذاری در زیرساختها، عامل مهم دیگری در نابودی منابع آب کشور بهشمار میرود. استاندار گیلان نیز بهصراحت اعلام کرده است که این استان در تولید آب با مشکل مواجه نیست، بلکه مشکل اصلی، اتلاف شدید آب در شبکه توزیع است. این بدان معناست که یکی از غنیترین استانهای آبی کشور، ۲۰ تا ۳۰ درصد از آب خود را در همان مراحل ابتدایی، بهدلیل فرسودگی شبکهیی که بیش از ۴۵ سال بهروزرسانی نشده، از دست میدهد؛ شبکهیی که بهدلیل اولویت یافتن هزینههای سرکوب و سیاستهای بحرانزا، از توسعه و نوسازی محروم مانده است.
از سوی دیگر، بیش از ۵۰ درصد چاههای آب در شمال کشور غیرقانونی هستند و بخش قابل توجهی از آنها توسط مافیای زمین و گروههای وابسته به نهادهای امنیتی حفر شدهاند. پیآمد این وضعیت، افت شدید سطح آبهای زیرزمینی، فرو نشست زمین و در نهایت، مرگ چرخه طبیعی آب است.
در مجموع، نهادی که وظیفه حفاظت از منابع طبیعی را برعهده دارد، خود به بزرگترین عامل تخریب و چپاول تبدیل شده است؛ وضعیتی که به فروپاشی تدریجی منابع آب، خاک و جنگلهای ایران منجر میشود».
بخش دیگری از نگرانی مردم درباره آلودگی هواست. تعطیلی ۱۴ استان، موج بیماریهای تنفسی، و افزایش مرگومیر… شما ریشه این آلودگی فزاینده را در چه میبینید؟
«کاملاً صحیح است؛ آلودگی هوا امروز به یکی از مهمترین «قاتلان خاموش» مردم ایران تبدیل شده است. بر اساس پژوهش رسمی مرکز تحقیقات کیفیت هوا و تغییر اقلیم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، آلودگی هوا در زمره پنج عامل اصلی مرگومیر در کشور قرار دارد. طبق این گزارش، سالانه حدود ۵۴ هزار نفر در ایران جان خود را بر اثر پیامدهای آلودگی هوا از دست میدهند که نزدیک به ۸ هزار نفر از این موارد مربوط به شهر تهران است.
تهران در طول یک سال، از مجموع ۴۰۴ روز ثبتشده، تنها ۶ روز هوای پاک داشته و میزان آلودگی هوا نسبت به سال گذشته ۱۳ درصد افزایش یافته است. همزمان، نرخ مرگومیر روزانه نیز حدود ۲۰ درصد رشد نشان میدهد. این ارقام صرفاً آمار و اعداد نیستند، بلکه بیانگر وقوع یک فاجعه انسانی گستردهاند.
اما ریشه این بحران و فاجعه انسانی کجاست؟
یکی از مهمترین عوامل، مازوتسوزی و استفاده از گازوئیلهای پرگوگرد در نیروگاههاست. بر اساس گزارش رسمی سازمان حفاظت محیطزیست، میزان گوگرد موجود در سوخت مصرفی نیروگاه منتظر قائم کرج ۱۳۵ برابر حد مجاز و در نیروگاه شهید رجایی قزوین ۵۹۲ برابر حد مجاز اعلام شده است. این بدان معناست که در بسیاری از نیروگاههای کشور، بهجای سوخت استاندارد، عملاً مواد سمی سوزانده میشود.
حتی کارشناسان وابسته به نهادهای حکومتی نیز بهصراحت اعلام کردهاند که تداوم مازوتسوزی مصداق یک «جنایت گسترده» است. بدیهی است که استفاده از چنین سوختهایی به افزایش چشمگیر بیماریهای تنفسی، ریوی، سرطانها و در نهایت جهش در آمار مرگومیر منجر میشود.
این پرسش مطرح میشود که چرا نیروگاهها به استفاده از مازوت ادامه میدهند؟ پاسخ این مسأله نیز به سیاستهای حاکمیتی بازمیگردد. پالایشگاههای کشور سالهاست بهروزرسانی نشدهاند و بودجه مورد نیاز برای ارتقای استانداردهای سوخت، بهجای توسعه زیرساختهای انرژی پاک و سالم، صرف پروژههای نظامی، موشکی و امنیتی سپاه پاسداران میشود.
به بیان ساده، مازوت ارزانترین سوخت برای حاکمیت، اما گرانترین سوخت برای مردم است؛ چرا که هزینه واقعی آن با جان و سلامت شهروندان پرداخت میشود. از همینرو، این بحران اساساً قابلیت مدیریت مؤثر ندارد، زیرا خود حکومت به تولیدکننده و تداومبخش اصلی آلودگی بدل شده است.
اگر بخواهیم در یک جمله جمعبندی کنیم، محیطزیست ایران تحت فشار سه عامل اصلی در حال فروپاشی است: سوءمدیریت مزمن، فساد ساختاری، و نقش مستقیم سپاه پاسداران در تخریب منابع طبیعی و استفاده گسترده از سوختهای آلاینده.
بحرانهای آب، آلودگی هوا، خشکسالی، گسترش بیماریها و افزایش مرگومیر، همگی ریشهیی مشترک دارند؛ ساختاری که طبیعت ایران را نیز، همانند مردم، به میدانی برای رانت، منافع امنیتی و بهرهکشی تبدیل کرده است».
