رویارویی مردم ایران با خامنهای
۱۴۰۴/۱۰/۱۵
گفتگو با نسترن قصلانی
دیروز یک صحنه رویارویی دیگری بین مردم ایران با سرکرده دیکتاتوری آخوندی یعنی خامنهای بود.
دیروز دو ساعت بعد از اینکه خامنهای در این مورد صحبت کرد که «باید بهقول او اغتشاشگران رو سر جای خود نشاند»، سرکرده سپاه ایلام اعلام کرد «قاطعانه با اغتشاشگران برخورد خواهیم کرد». «صف مردم معترض از اغتشاشگران کاملاً جداست و همانگونه که خامنهای گفت، ما با مردم معترض حرف میزنیم، اما با اغتشاشگر که بهدنبال ناامنی و تخریب است، حرف زدن فایدهای ندارد و قاطعانه و محکم با او برخورد خواهیم کرد».
«جملهای که نقل شد، خود گویاترین سند از بنبست سیاسی حاکم بر ساختار قدرت است. هنگامی که حاکمیت از یکسو بهوجود اعتراضات اذعان میکند و از سوی دیگر، کلیت این اعتراضات را با برچسبهایی نظیر «اغتشاش» و «وابستگی به دشمن» نفی مینماید، بهروشنی نشان میدهد که هیچ زبان مشترکی میان مردم و حاکمیت باقی نمانده و این شکاف، به تقابل و خشونت سوق یافته است.
اعتراضات کنونی پدیدهیی مقطعی یا محدود به یک تاریخ مشخص نیست. این اعتراضات نه از هفتم دی آغاز شده و نه صرفاً واکنشی به گرانی یا مشکلات معیشتی است. آنچه از هفتم دی تاکنون رخ داده، مرحلهای جدید و گامی رو به جلو در یک روند مستمر و تصاعدی است؛ روندی که ماهیتی دومینویی داشته و بازتاب انباشت خشم عمومی جامعه است، نه یک حرکت خطی و محدود.
گسترش اعتراضات از شهرهایی چون ازنا، لردگان و کوهدشت تا فسا، فولادشهر، تهران، همدان، مشهد، دورود، اصفهان، اراک، شیراز، ایلام، ملکشاهی، کازرون و دیگر شهرها، بیانگر آن است که این قیام از همان روز نخست ماهیتی سیاسی داشته است. پیوند بازار با دانشگاه، حضور مادران دادخواه در خیابانها، تبدیل مراسم خاکسپاری جانباختگان به کانونهای اعتراض، حمله به مراکز و نمادهای حکومتی، درگیریهای خیابانی، عقبنشینی نیروهای امنیتی و گسترش شعارهای صریح ضد رهبری، همگی نشانههایی روشن از ورود جامعه به مرحله تعیینتکلیف سیاسی و خواست تغییر بنیادین و انقلابی است.
دهها شهر درگیر این قیام شدهاند و گزارشها حاکی از شلیک مستقیم نیروهای حکومتی در روزهای اخیر در مناطقی چون ملکشاهی، کازرون و ایلام است؛ تا آنجا که بیمارستان ایلام برای رسیدگی به مجروحان ملکشاهی با کمبود شدید خون مواجه شده است.
در چنین شرایطی، حاکمیت بنا بر اعترافات و شواهد موجود، دهها هزار نیروی سرکوب را تنها در تهران بهکار گرفته است تا مانع تداوم این اعتراضات شود. این حجم از استقرار نیرو، بیانگر هراس عمیق حکومت از جسارت، پویایی و مقاومت مردم است؛ مردمی که صحنههایی کمنظیر از شجاعت را رقم زدهاند: از پیشگامی دختران نوجوان در بازار تهران، تا ایستادگی مادران معترض در مشهد، مقابله مستقیم با گاز اشکآور، همراهی مادران سالخورده با واکر در صفوف اعتراض و جوانانی که جان بر کف، در برابر گلوله ایستادگی میکنند. طبیعی است که چنین تصاویری سراسر حاکمیت را در وحشت فرو برده است.
اظهارات اخیر رهبر حکومت نیز بهروشنی نشان میدهد که خود ساختار قدرت، بیش از هر کس دیگری، بحران مشروعیت و خطر سرنگونی را احساس کرده است. چنانکه برادر مسعود در پیام خودش تأکید کرده بود: «جامعهای که چیزی برای از دست دادن ندارد، دیگر با وعدهها و تفکیکهای ساختگی مهارشدنی نیست».
امروز خیابانهای ایران بازتابدهنده یک تقابل تمامعیار میان ارادهای مصمم از سوی مردم و ساختاری فرسوده و استبدادی است؛ تقابلی که نشانههای آن حاکی از قرار گرفتن حاکمیت در واپسین مراحل تداوم موجودیت خود است».
بهنظر میرسد شعارها و مطالبات رادیکالتر شدهاند. این رادیکالشدن چه معنایی دارد؟ سمتوسوی این تحولات را به کجا میبرد؟
«رادیکالیسم کنونی، محصول ۴۷ سال تجربه تاریخی جامعه ایران است. مردمی که امروز در صحنه خیابان، کلیت این ساختار و نظام دیکتاتوری را نفی میکنند و با شعارهایی صریح، خواستار سرنگونی تمامعیار آن هستند، بهروشنی نشان میدهند که هدف نهایی آنان گذار به یک جمهوری دموکراتیک است، نه اصلاح یا جابهجایی درونساختاری قدرت.
با وجود آن که نیروهای بسیج و دستگاههای امنیتی، همزمان با سرکوب خشن از طریق شلیک گلوله و استفاده از گاز اشکآور، تلاش میکنند با طرح شعارهای انحرافی و حمایت از بازگشت سلطنت، میان صفوف مردم شکاف ایجاد کنند، اما در دانشگاههایی نظیر تهران و علامه و نیز در شهرهایی که طی روزهای اخیر به پا خاستهاند، شعار غالب این است: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر». این شعار بیانگر رد قاطع هر دو شکل از دیکتاتوری است.
در اغلب تجمعات، هر جا که شعارهای انحرافی سر داده شده، مردم با واکنش آگاهانه و جمعی، از جمله با شعارهایی مانند «مرگ بر ستمگر» و «بیشرف، بیشرف»، مانع گسترش آن شدهاند. در همدان، یک زن جوان بهروشنی اعلام میکند: «ما نه شاه میخواهیم و نه این حکومت؛ تنها خواسته ما آزادی است». این صحنهها نشاندهنده بلوغ سیاسی جامعه است؛ بلوغی که فراتر از نفی یک چهره یا یک شکل از استبداد، هر نوع دیکتاتوری را با هر نام، پوشش و تبلیغی مردود میداند و بر خواست آزادی و جمهوری دموکراتیک تأکید دارد.
از این رو، هنگامی که گفته میشود مردم ایران خواهان جمهوری دموکراتیک هستند، این ادعا یک شعار انتزاعی یا بیپشتوانه نیست، بلکه مستقیماً از بطن خیابان و کنش اجتماعی روزمره برمیخیزد. همصدایی زندانیان سیاسی در زندانهایی چون اوین و قزلحصار، که اعلام میکنند زمان دفن دیکتاتوری «شیخ و شاه» فرا رسیده است، نشان میدهد این مطالبه هم اجتماعی است، هم سراسری و هم آگاهانه.
پشتوانه این حرکت مردمی، نقشآفرینی و پیشتازی کانونهای شورشی نیز هست؛ امری که پیشتر نیز وجود داشت، اما در روزهای اخیر و در فضای شدیداً امنیتی شهرهای مختلف، نمود برجستهتری یافته است. ایستادگی مردم زاهدان با شعار «سلطنت، ولایت؛ یکصد سال جنایت» یا شعارهای صریح در شیراز، از جمله «مرگ بر ستمگر، نه شاه میخواهیم نه رهبر»، و دهها نمونه مشابه دیگر، همگی گواه آن است که جامعه آگاهانه مسیر حاکمیت مردم را انتخاب کرده و هر گونه باز تولید دیکتاتوری را مردود میداند.
این نقطه، همان مرحلهای است که قیام وارد فاز تکاملی خود میشود؛ مرحلهای که بهوضوح بیشترین هراس را در رأس حاکمیت ایجاد کرده است. استمرار حضور خیابانی، افزایش سطح سازمانیافتگی، رادیکالتر شدن شعارها و گسترش درگیری مستقیم مردم با نیروهای سرکوب، همگی عواملی هستند که تعادلقوا را به زیان حاکمیت تغییر میدهند. در چنین شرایطی، ترس دیگر ابزار کارآمد حکومت نیست و خشونت اعمالشده از سوی آن، بهجای مهار جامعه، به موتور محرک شورشگری حداکثری مردم تبدیل شده است».
