حرف حساب ـ شماره۴ ـ کشتار و جنایت رژیم آخوندی
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
در پایان سومین هفته از قیام سراسری مردم ایران قرار داریم؛ قیامی که به خبری جهانی تبدیل شد و از جهات گوناگون با قیامهای پیشین تفاوتهای بنیادین دارد. این خیزش مردمی، که پایههای حاکمیت را بهلرزه درآورده، با واکنشی کمسابقه از سوی حاکمیت مواجه شد؛ واکنشی که در قالب جنایتی گسترده علیه مردم ایران بروز یافت. جنایتی که نهتنها خشم عمومی را افزایش داد، بلکه با پاسخهای قاطع معترضان و واکنشهای بیسابقه بینالمللی روبهرو شد. در این برنامه به بررسی این موضوع پرداخته میشود.
یکم: زمینهسازی برای سرکوب و کشتار
پس از اظهارات رهبر جمهوری اسلامی، نشانههای آشکار زمینهسازی برای سرکوب گسترده پدیدار شد. رسانههای رسمی حکومت، از جمله صداوسیما، با هشدارهای هدفمند خطاب به خانوادهها، فضای روانی لازم را ایجاد کردند. همزمان، مقامات ارشد قضایی و انتظامی با تهدیدهای علنی، مقدمات سرکوبی بیسابقه را فراهم ساختند.
با وجود این تهدیدها، مردم میدان را ترک نکردند. حکومت با قطع گسترده اینترنت و اعمال خشونت عریان در خیابانها تلاش کرد قیام را مهار کند، اما نتیجه، تشدید درگیریها و گسترش دامنه مقاومت و اعتراض بود؛ بهگونهای که اخبار متعددی از فعالیتهای معترضان و شورشگران منتشر شد.
نکته قابلتوجه آن است که در جریان این سرکوب، هیچگونه اختلاف یا شکاف معناداری در درون حاکمیت مشاهده نشد. تمامی ارکان قدرت، در برابر مردمی که آنان را «دشمن» تلقی میکنند، در اعمال سرکوب بیحدومرز متحد عمل کردند. حتی جریانهایی که پیشتر تلاش میکردند با ژستهای ظاهراً میانهروانه خود را همدل با مردم نشان دهند، در عمل نشان دادند که نهتنها اختلافی با سرکوب ندارند، بلکه در تقابل مستقیم با مردم قرار گرفتهاند.
قطع اینترنت، که همواره بهعنوان ابزاری برای پنهانسازی جنایت بهکار گرفته شده، بار دیگر اجرا شد؛ بهگونهای که حتی ارتباطات رسانهها، نهادهای رسمی و سفارتخانههای خارجی نیز مختل گردید. هنگامی که این اقدام نیز کارساز واقع نشد، قطع برق در برخی مناطق معترضنشین در دستور کار قرار گرفت؛ نشانهای آشکار از استیصال و هراس حاکمیت.
در ادامه، سناریوی دیگری به اجرا درآمد: ابتدا مردم به «معترض» و «اغتشاشگر» تقسیم شدند؛ سپس برچسب «تروریست» به معترضان زده شد و در نهایت، مقامات قضایی اعلام کردند که تمامی شرکتکنندگان در قیام «محارب» و «وابسته به بیگانگان» هستند. این در حالی است که چنین اتهامهایی، نهتنها فاقد اعتبار است، بلکه بیانگر تلاش حاکمیت برای توجیه خشونت و کشتار است.
در واقع، تروریسم در عملکرد حکومتی نمایان است که با کشتار شهروندان خود، تلاش میکند بقای خویش را حفظ کند. مردم ایران حق دارند از خود دفاع کنند، برای آزادی خویش بکوشند و سرنوشتشان را تعیین نمایند. تصور اینکه میتوان با خشونت عریان پاسخ مردم را نادیده گرفت، توهمی بیش نیست.
مردم ایران مصمماند نظام مبتنی بر سرکوب و غارت را تغییر دهند؛ عزمی که در همین روزهای قیام بهروشنی مشاهده شده است. حاکمیت باید بداند که این اراده عمومی، دیر یا زود، به فروپاشی ساختار موجود خواهد انجامید.
از دیگر اقدامات حکومت، برگزاری تجمعات نمایشی و موسوم به «ضدتظاهرات» بود؛ تلاشی برای تطهیر جنایات، کسب مشروعیت بینالمللی و ایجاد روحیه در میان نیروهای خود. با این حال، تاریخ نشان داده است که چنین نمایشهایی سرانجامی جز شکست نداشتهاند؛ سرنوشتی که پیشتر برای دیکتاتورهایی چون چائوشسکو، موسولینی و دیگران رقم خورده است.
در کنار این مسائل، باید به آفتهای درون هر جنبش نیز اشاره کرد. همانگونه که هر پدیده اجتماعی با آسیبهایی همراه است، در این قیام نیز گروههایی میکوشند با موجسواری و مصادره مبارزه مردم، خود را در جایگاه رهبری بنشانند. رفتارها و ادعاهایی که نهتنها کمکی به جنبش نمیکند، بلکه آن را دچار انحراف میسازد.
در حالی که شجاعت و فداکاری مردم ایران تحسین جهانیان را برانگیخته، خشونت و رفتارهای افراطی برخی جریانهای مدعی، بهویژه در خارج از کشور، تصویری متناقض از خواست آزادیخواهانه مردم ارائه میدهد. مردم ایران برای رهایی از سرکوب و خشونت قیام کردهاند، نه برای بازتولید همان رفتارها در شکلی دیگر.
پس از گذشت روزهایی از آغاز قیام، برخی مدعیان که پیشتر در صحنه حضور نداشتند، با فراخوانهای متناقض و عقبنشینیهای آشکار، تلاش کردند خود را به این موج پیوند بزنند؛ تلاشی که بیش از هر چیز، ماهیت فرصتطلبانه آنان را آشکار ساخت. بهنظر میرسد دوران موجسواری بیهزینه به پایان رسیده است؛ امری که از هراس و تزلزل خود این افراد نیز قابلدرک است.
حتی رسانههای بینالمللی نیز به این واقعیت اشاره کردهاند. برای نمونه، روزنامه تایمز لندن از «توهم و ادعای رهبری» برخی چهرهها سخن گفته است.
سخن پایانی
نباید دچار کانفرمیسم و دنبالهروی از ظواهر شد. آنچه اهمیت دارد، پایبندی به اصول و اهداف واقعی آزادیخواهانه است، نه هیاهو، نمایش و کاریکاتور مبارزه. مبارزه برای آزادی هزینه دارد و نیازمند صداقت، پایداری و مسئولیتپذیری است. اگر کسی آمادگی پرداخت این هزینه را ندارد، بهتر است وارد این میدان نشود.
بهقول حافظ:
در کوی ما شکستهدلی میخرند و بس
بازار خودفروشان از آن سوی دیگر است
