۱۴۰۴/۱۲/۴
فراسو ـ قیام ایران، رویارویی دو استراتژی
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
گفتگو با هادی روشن روان
شرارههای قیام سراسری مردم ایران از روز هفتم دی فوران کرد و خیلی زود تمام ۳۱ استان کشور را در برگرفت. سران و مقامات سرکوبگر نظام آخوندی، از همان روز اول، قیامآفرینان را تهدید به سرکوب کردند. از خود خامنهای، تا اژهای سر دژخیم قضاییه که بارها به صحنه آمد و رادان سرکرده نیروی انتظامی. در صحنه عمل هم - در کف خیابان - برای مهار قیام به فرمان خامنهای دست به هر جنایتی برای مرعوب کردن مردم زدند. اما نتیجهاش گسترش آتش قیام شد. در همین رابطه سؤالهایی مطرح است: آیا رژیم غافلگیر شده؟ او مگر برای این شرایط پیشبینیهای لازم را نکرده بود؟ مگر کارشناسانش از قبل نسبت به فضای انفجاری جامعه بارها هشدار نداده بودند؟ چرا رژیم نتوانست قیام را مهار کند و بهسرعت سراسری شد؟
در این برنامه میخواهیم به ریشهیابی این پرسشها و واکاوی علل این وضعیت بپردازیم
اجازه بدهید در شروع، تصاویری از سیر قیام از روزهای اول تا آخرین روزی که تصاویر دریافتی داشتیم را ببینیم.
با وجود اینکه خود مقامات و کارشناسان رژیم بارها نسبت به فضای انفجاری جامعه هشدار داده بودند، چرا حتی با آمادگی امنیتی، رژیم در برابر قیام عملاً زمینگیر شد؟
ببینید، رژیم غافلگیر نشد؛ ناتوان شد. خودشان بارها گفتند جامعه انفجاری است. مسأله این نبود که نمیدانستند، مسأله این بود که توان مهار نداشتند. اینبار با اعتراض پراکنده طرف نبودند؛ با یک قیام کنشمند روبهرو شدند. یعنی نیروهایی که فقط واکنش نشان نمیدهند، بلکه ابتکارعمل دارند. از آن طرف، ساختار خود رژیم فرسوده است؛ تصمیم دیر میرسد، فرماندهی واحد نیست، نیروها تردید دارند. پیشبینی روی کاغذ بود، اما در میدان شکست خورد.
تحلیل شما از عمق این بحران درونی، بهویژه در باند خامنهای، چیست؟ آیا این بحران اکنون از کنترل ولیفقیه خارج شده است؟
اگر خلاصه بگویم، استراتژی رژیم برای بقای نظام است که بر روی سه پایه قرار دارد: سرکوب خشن، ایجاد ترس، و کش دادن زمان. اما هر سه پایه ترک برداشته
۱) سرکوب خشن وقتی جواب میدهد که طرف مقابل پراکنده باشد؛ اما اینجا با قیام سازمانیافته روبهرو شد
۲) ترس وقتی کار میکند که نتیجه بدهد؛ اینجا نتیجه نداده. شورشگران ترس به نیروها سرکوب منتقل کردند
۳) زمان؟ زمان دارد علیه خود رژیم کار میکند. هر روز با ریزش و بهقول خودشان ترک فعل مواجه اند
بهخصوص بعد از جنگ ۱۲روزه، این استراتژی دچار بحران مضاعف شد؛ چون هیمنه تصمیمگیری در بالا آسیب دید. خامنهای دیگر مثل قبل فصلالخطاب نیست.
چرا با وجود کشتار، بازداشتهای گسترده و شلیک مستقیم، نهتنها قیام مهار نشد بلکه به جنگ و گریز و ابتکارعمل شورشگران کشیده شد؟
چون ثبات با گلوله بهدست نمیآید وقتی طرف مقابل سازمان دارد. کشتار وقتی نتیجه میدهد که جامعه عقب بنشیند؛ اما اینجا عقب ننشسته، شکل مبارزهاش را عوض کرده است. دستگیریها، نیروهای سرکوب را خسته کرده، نه قیام را. تهدیدها تکراری شده. این یعنی رژیم وارد مرحله ناتوانی ساختاری شده، نه صرفاً بحران مقطعی
چرا بعد از جنگ ۱۲روزه آشفتگی درون نظام بالا گرفته است؟
چون آن جنگ فقط نظامی نبود؛ ضربه به اقتدار تصمیمگیری بود. وقتی در بیرون ابتکارعمل را از دست میدهید، در درون دچار شکاف میشوید. الآن هر نهاد دنبال این است که مقصر شناخته نشود. این یعنی فرماندهی واحد فرو ریخته و هرکس ساز خودش را میزند. برای یک نظام سرکوبگر، این وضعیت بسیار خطرناک است
جابهجایی برخی سرکردههای سپاه را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا این تحولات صرفاً مدیریتی است یا نشانه بحران عمیقتری است؟
این جابهجاییها را اگر جدا از هم ببینیم، ممکن است مدیریتی به نظر برسند؛ اما اگر کنار هم بگذاریم، تصویر کاملاً متفاوتی به دست میآید: شکست اطلاعاتی و فروپاشی اعتماد در درون نظام. ما با چند واقعیت همزمان روبهرو هستیم:
اول، دستگیری نزدیک به ۵۰ فرمانده میانی در سپاه و نهادهای امنیتی؛ این عدد کوچک نیست و نشاندهنده نفوذ یا حداقل بیاعتمادی شدید است.
دوم، تغییرات شتابزده در سطح فرماندهی بالا؛ یعنی خامنهای دیگر به ساختار قبلی اطمینان ندارد.
سوم، شک و تردید گسترده نسبت به فرماندهان میانی که ستون اجرای سرکوب هستند.
در نظامهای سرکوبگر، وقتی فرمانده میانی دچار تردید شود، سرکوب فلج میشود.
این تغییرات نشانه قدرت نیست؛ نشانه این است که نظام نمیداند دشمن دقیقاً کجاست و به چه کسی میتواند تکیه کند.
خامنهای پاسدار احمد وحیدی را با حفظ سمت جانشین بهعنوان سرکردهٔ سپاه منصوب کرد. این را شما چطور ارزیابی میکنید؟
برای فهم این انتصاب باید به تغییر الگوی فرماندهی خامنهای نگاه کنیم. تا پیش از این بحران، خامنهای عملاً به یک کانال متمرکز متکی بود: محور حجازی – مجتبی – طائب. این کانال هم اطلاعات را فیلتر میکرد، هم تصمیمها را منتقل میکرد.
اما بعد از جنگ ۱۲روزه و شکستهای اطلاعاتی اخیر، این مدل فرو ریخت. خامنهای دیگر به یک کانال اعتماد ندارد و تلاش میکند فرماندهان را مستقیم به خود وصل کند. انتصاب احمد وحیدی در همین چارچوب قابل فهم است: نه بهعنوان فرمانده مقتدر، بلکه بهعنوان گره واسط اضطراری.
اما این تغییر، یک هزینه سنگین دارد. وقتی فرماندهی متمرکز میشکند و جای آن را ارتباطات مستقیم و موازی میگیرد،
تصمیمگیری کند میشود، اجرا ناهماهنگ میشود، و مسئولیتپذیری از بین میرود.
به بیان سادهتر: خامنهای برای جلوگیری از فروپاشی امنیتی، ساختار را تغییر داده، اما همین تغییر، هم تصمیمگیری را تضعیف کرده و هم اجرای سرکوب را ناکارآمدتر.
پیام این اصلاحات و تغییرات بهطور غیرمستقیم این است که:
• رژیم فقط با قیام خیابانی درگیر نیست
• با بحران اعتماد، نفوذ، و فرماندهی همزمان روبهروست
و هر چه بیشتر دستوپا میزند، انسجامش کمتر میشود
جابهجایی فرماندهان و دستگیریهای میانی را باید کنار هم دید. دستگیری نزدیک به ۵۰ فرمانده میانی، تغییرات شتابزده در بالا، و بیاعتمادی گسترده؛ اینها نشانه شکست اطلاعاتی است.
در چنین وضعی، فرمانده میانی که ستون اجرای سرکوب است، دچار تردید میشود. وقتی این ستون بلرزد، سرکوب فلج میشود. این جابهجاییها نشانه قدرت نیست؛ نشانه این است که خامنهای نمیداند به چه کسی میتواند تکیه کند.
مجری: اجازه بدهید در این جا یکی از حرفهای اژهای را بشنویم بعد من سؤالم را مطرح میکنم.
اظهارات محسنی اژهای را شنیدید که دو هفته بعد از شروع قیام مطرح شد. شما این حرفها را چطور ارزیابی میکنید؟ با توجه به اینکه پیش از آن هم بارها تهدید کرده بود.
اگر به زمانبندی این صحبتها دقت کنیم، اهمیتش دوچندان میشود. اژهای این حرفها را نه در روز اول، بلکه دو هفته بعد از شروع قیام میزند؛ یعنی زمانی که رژیم انتظار داشت سرکوب اثر کرده باشد. اما نشده بود.
نکته کلیدی این است که اژهای عملاً دارد اعتراف میکند سرکوب وقتی مؤثر است که فوری، هماهنگ و بدون تردید باشد. وقتی میگوید «اگر دیر بشه، دیگه اثر نداره»، یعنی خودش هم میداند که زمان طلایی از دست رفته.
این حرفها بیش از آنکه تهدید مردم باشد، پیام به درون سیستم است؛ به سپاه، فراجا و بدنه قضایی. یعنی:
«چرا کار را تمام نکردید؟ چرا جمع نشد؟»
این دقیقاً نشانه شکاف و بیاعتمادی در رأس است. وقتی قوه قضاییه علناً از ناکارآمدی سرکوب گلایه میکند، یعنی هماهنگی میان نهادها فرو ریخته و فرماندهی واحد عملاً کار نمیکند.
رژیم در قیامهای قبلی مدعی «جمع کردن» قیام میشد. سؤال اینه که واقعاً چرا رژیم نتونسته تا حالا مدعی «جمع کردن» بشه؟
در قیامهای قبلی، رژیم با یک پدیده «متمرکز» مواجه بود: تجمع، شعار، و بعد پراکندگی. اما در این قیام، با یک فرآیند مستمر روبهروست، نه یک رویداد مقطعی.
«جمع کردن» زمانی معنا دارد که خیابان خاموش شود. اما امروز خیابان خاموش نشده؛ فقط شکل حضور تغییر کرده. ما شاهد انتقال قیام از فاز تجمعات قابل پیشبینی، به فاز کنشهای پراکنده، هوشمند و کمهزینه هستیم. این برای رژیم خطرناکتر است، چون:
• قابل پیشبینی نیست
• نیاز به نیروی دائمی دارد
• و فرسایش روانی ایجاد میکند
هشدار روزنامه هممیهن دقیقاً از همین زاویه است: اینکه گفتن «جمع شد» فقط خودفریبی است و رژیم را از حل مسأله اصلی ناتوانتر میکند.
از روزهای ۱۸دی تا ۲۲دی که رژیم روی تظاهر کنندگان آتش گشود و دست به دستگیریهای کور زد و بعد هم مدعی «جمع کردن» شد شاهد گسترش جنگ و گریز شورشگران هستیم، در این مورد چه توضیحی دارید؟
این پدیده، مهمترین شاخص تغییر موازنه است. وقتی قیام به مرحله جنگ و گریز میرسد، یعنی ابتکارعمل از دست نیروهای سرکوب خارج شده. در جنگ و گریز، شورشگر زمان و مکان درگیری را انتخاب میکند، نه حکومت.
نیروهای سرکوب مجبورند دائم در حالت آمادهباش باشند، بدون اینکه بدانند ضربه بعدی کجاست.
این وضعیت سه پیآمد مستقیم دارد:
۱. فرسایش شدید نیروی انسانی
۲. کاهش روحیه و افزایش تردید
۳. افزایش خطای عملیاتی
به همین دلیل است که میبینیم با وجود حضور گسترده نیروها، کنترل واقعی برقرار نمیشود. این دقیقاً نقطهای است که قیام وارد مرحله فرساینده برای رژیم میشود.
