حرف حساب ـ شماره۵ ـ تهاجم و رویارویی شورشگران با دستگاه سرکوب رژیم
۱۴۰۴/۱۱/۳
هفتهی گذشته مملو از فراز و نشیبهایی بود که از یکسو با تهاجم و رویارویی شورشگران با دستگاه سرکوب حاکمیت همراه شد و از سوی دیگر، شاهد مواضع و واکنشهای ولیفقیهی بود که تلاش کرد با ادبیاتی تهاجمی، واقعیتهای میدانی را وارونه جلوه دهد. همزمان، حاکمیت نیز تمامی ظرفیتهای خود را بهکار گرفت تا جنایتهای صورتگرفته را توجیه و پنهانسازی کند.
در این میان، خامنهای در روز ۲۷ دیماه بار دیگر در صحنه ظاهر شد. او که پیشتر کوشیده بود میان مردم و معترضان شکاف ایجاد کند، اینبار تلاش کرد با نوعی دستهبندی تصنعی، معترضان را از منظر خود تحلیل کند. وی در اینباره گفت:
خامنهای: «نوجوان خام است باهاش حرف میزنند تحت تأثیر قرارش میدهند هیجان برایش به وجود میآورند جوانها هیجانی هستند نوجوانها هیجانی هستند میآیند وارد میدان میشوند کارهایی میکنند که نباید بکنند، شیطنت هایی میکنند که نباید بکنند، آن سردسته اینها را جمع میکند هر کدامشان ده نفر بیست نفر پنجاه نفر جمع میکنند راهنمایی میکنند باید بروید اینجا را این کار را بکنید»
این اظهارات، ناخواسته حاکی از آن است که اعتراضها نهتنها فاقد سازماندهی نیستند، بلکه از انسجام، هدایت و توان عملیاتی برخوردارند؛ امری که خود نشان میدهد شکلگیری تجمعها و کنشهای اعتراضی، بر پایهی هماهنگی و آگاهی صورت میگیرد.
خامنهای همچنین در ارتباط با تجمعات حکومتی اخیر، ادعایی قابل تأمل مطرح کرد و گفت: «ملت ایران با یک حرکت میلیونی در روز بیست و دوم دیماه که بیست و دوم دیماه شد یک روز تاریخی مثل بیست و دوم بهمن»
بهکارگیری واژهی «میلیونی» برای چنین تجمعاتی، با واقعیتهای عینی و مشاهدات میدانی همخوانی ندارد و بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، تلاشی برای القای یک تصویر ساختگی از حمایت عمومی است. این در حالی است که حتی شرکای پیشین اقتصادی جمهوری اسلامی نیز امروز نسبت به وضعیت آن موضعی انتقادی اتخاذ کردهاند.
اگر آنگونه که ادعا میشود، حکومت از پشتوانهی گستردهی مردمی برخوردار است و معترضان «عددی» محسوب نمیشوند، پرسش اساسی این است که چرا نیروهای وابسته به حشدالشعبی از عراق برای سرکوب اعتراضها به ایران فراخوانده شدند؟ واقعیت آن است که ابعاد جنایتهای صورتگرفته، به موضوعی جهانی بدل شده و بازتاب آن را میتوان در نهادهای بینالمللی مشاهده کرد؛ تا جایی که در پارلمان اروپا، نمایندگان بهنشان حمایت از شجاعت قیامکنندگان ایرانی و ایستادگی آنان در برابر سرکوب، به احترام آنان برخاستند.
امروز شرایط بهگونهای است که محکومنکردن این جنایتها، بهمعنای همسویی با آنها تلقی میشود. در داخل ایران نیز افکار عمومی نسبت به حاکمیت و شخص ولیفقیه کاملاً روشن است. پرسش اینجاست که منظور از «مردم» دقیقاً کدام قشر است؟ همان مردمی که برای مهارشان، سلاحهای سنگین در میادین شهری مستقر شده، یا همان جمعیتی که در تجمعات خود شعار «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه» را سر میدهد؟
این قیام، ضربهای جدی به کلیت ساختار حاکمیت وارد کرده و نشانههای این آشفتگی را میتوان بهروشنی در عملکرد رسانهی رسمی حکومت مشاهده کرد. نمونهی بارز آن، تلاش صداوسیمای رژیم برای انکار یکی از وقایع خیابان جمهوری در روزهای ابتدایی اعتراضهاست؛ واقعهای که ابتدا با عناوینی چون «ساختگی با هوش مصنوعی»، «منتسب به کشوری در شرق آسیا» یا «حاصل دستکاری نور و رنگ تصویر» غیرواقعی جلوه داده شد.
با این حال، تنها چند روز بعد، همان رسانه با فردی که در همان واقعه بازداشت شده بود مصاحبه و آن را پخش کرد؛ اقدامی که عملاً تناقض آشکار روایت رسمی را عیان ساخت و نمونهای روشن از سردرگمی رسانهای حاکمیت را به نمایش گذاشت.
در مقابل این وضعیت، جبههی مقاومت مردمی و اصیل ـ نه جریانهای وابسته و دستساز ـ همچنان در صحنه حضور دارد. کافی است تنها فعالیتهای این جریان را در هفتهی گذشته مرور کنیم تا بدون نیاز به توضیح اضافی، قضاوت روشن شود.
و در پایان، یادآوری این نکته ضروری است که در چهار دههی گذشته، جامعهی ایران بارها شاهد موجهای هیجانی زودگذر و پروژههای فرصتطلبانه بوده است؛ از دلبستگیهای مقطعی به چهرههای سیاسی مختلف تا جنجالهای رسانهای کوتاهمدت. آنچه ماندگار است، حرکت ریشهدار مردم برای تغییر است؛ چنانکه در این بیت قدیمی آمده است:
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
