حرف حساب ـ شماره۷ ـ تظاهرات بزرگ ایرانیان در برلین

۱۴۰۴/۱۱/۱۷

برنامه این هفته را در شرایطی آغاز می‌کنیم که تظاهرات گسترده ایرانیان آزادی‌خواه در برلین برگزار شده و هم‌زمان، بحث‌ها پیرامون احتمال مذاکره رژیم با ایالات متحده آمریکا به‌شدت داغ است. این هفته، به‌طور کلی، هفته موفقی برای جریان‌های موسوم به سلطنت‌طلب نبود؛ به‌ویژه پس از انتشار گزارش‌های معتبر که به افشای کمپین‌های سازمان‌یافته جعل اعتبار و عملیات اطلاعاتی پرداختند.

در روزهای اخیر، اخبار مربوط به مذاکرات احتمالی میان رژیم و آمریکا محور تحلیل‌های فراوانی قرار گرفته است. با این حال، مسئله تنها به سرانجام این مذاکرات محدود نمی‌شود. پس از تحولات اخیر و جنگ دوازده‌روزه، علی خامنه‌ای به‌صراحت اعلام کرد که مذاکره‌ای در کار نخواهد بود. اما کمتر از دو روز بعد، مسعود پزشکیان در پیامی اعلام کرد که به وزیر امور خارجه دستور داده است در صورت فراهم بودن شرایط، مسیر مذاکره را بررسی کند. این تناقض آشکار، پرسش‌های جدی درباره مرجع تصمیم‌گیری در سیاست خارجی رژیم ایجاد کرده است.

پزشکیان در پیامی نوشت:
«با توجه به درخواست دولت‌های دوست در منطقه برای پاسخ به پیشنهاد رئیس‌جمهور آمریکا جهت مذاکره، به وزیر امور خارجه دستور دادم در صورت وجود فضای مناسب و عاری از تهدید و به دور از توقعات بی‌منطق، زمینه مذاکره عادلانه و منصفانه بر اساس اصل عزت، حکمت و مصلحت را در چارچوب منافع ملی فراهم سازد.»

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که ساختار قدرت در رژیم به‌روشنی نشان می‌دهد چنین تصمیم‌هایی فراتر از اختیارات رئیس‌جمهور است. در همین چارچوب، شاهد آن بودیم که محمدباقر قالیباف نیز ناچار شد بار دیگر بر لزوم تبعیت کامل از خامنه‌ای تأکید کند و شعار «همه با خامنه‌ای» را تکرار نماید.

قالیباف در سخنانی در ۱۴ بهمن اظهار داشت:
«ما در آخرین شیب‌ها و پیچ‌های این جنگ چندلایه هستیم. نیاز ما به تبعیت از ولایت بیشتر می‌شود. باید با تمام توان و همه وجودمان پای کار رهبری باشیم.»

با این اوصاف، همچنان روشن نیست چه کسی دستور مذاکره را صادر کرده و هدف واقعی از آن چیست. در همین راستا، می‌توان پرسش اصلی را این‌گونه مطرح کرد: رژیم چرا به‌دنبال مذاکره است؟

هفته گذشته، برخی رسانه‌ها به‌نقل از سپاه پاسداران از برگزاری رزمایش در خلیج فارس و شمال اقیانوس هند خبر دادند؛ مناطقی که ناوگان آمریکا نیز در آن حضور دارد. اما این خبر در عمل تحقق نیافت و در نهایت، آنچه به‌عنوان نمایش قدرت ارائه شد، نه یک رزمایش نظامی، بلکه برنامه‌ای نمایشی از سوی صداوسیمای رژیم بود.

در ادامه واکنش‌ها به قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا، قالیباف اعلام کرد:
«طبق بند هفت قانون اقدام متقابل، ارتش کشورهای اروپایی گروه تروریستی محسوب می‌شوند و مسئولیت عواقب آن بر عهده اتحادیه اروپا خواهد بود.»

این موضع‌گیری در حالی است که اتحادیه اروپا متشکل از ۲۷ کشور با برخی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان است و چنین اظهاراتی بیش از آن‌که واجد اثر عملی باشد، جنبه تبلیغاتی دارد.

در همین فضا، وزیر امور خارجه رژیم نیز اروپا را «قاره‌ای رو به افول» توصیف کرد. این در حالی است که در سال‌های گذشته، همین اروپا شریک اصلی سیاست «گفت‌وگوی انتقادی» و مماشات با رژیم بوده است و اکنون تغییر موضع آن، به‌عنوان نشانه افول تعبیر می‌شود.

از دیگر محورهای مهم این هفته، انتشار گزارش بلومبرگ درباره فساد در بیت خامنه‌ای، به‌ویژه نقش مجتبی خامنه‌ای بود. بر اساس این گزارش، از سال ۲۰۱۱ شبکه‌ای از شرکت‌های صوری برای انتقال میلیاردها دلار ـ عمدتاً از محل فروش نفت ـ به املاک لوکس در شهرهایی چون لندن، دبی، فرانکفورت، مایورکا، تورنتو و پاریس ایجاد شده است. نام علی انصاری، رئیس بانک آینده، به‌عنوان یکی از چهره‌های کلیدی این شبکه مطرح شده؛ موضوعی که ابعاد بحران بانک آینده و انتقال بدهی‌های آن به دوش مردم را روشن‌تر می‌کند. این واقعیت بار دیگر نشان می‌دهد که ریشه مشکلات اقتصادی ایران، بیش از آن‌که فنی باشد، سیاسی و ناشی از فساد ساختاری است.

در بخش دیگری از برنامه، به تحولات جریان سلطنت‌طلب پرداخته شد. این جریان در وضعیت تناقض‌آمیزی قرار گرفته است؛ از یک‌سو شعار رفراندوم و رأی مردم سر می‌دهد و از سوی دیگر، هر صدای منتقدی را به «بازی در زمین رژیم» متهم می‌کند. در این میان، بچه شاه بار دیگر فراخوانی برای ۲۵ بهمن در خارج از کشور صادر کرده است؛ فراخوان‌هایی که تکرار آن‌ها، بیش از پیش پرسش‌برانگیز شده است.

در اوج اعتراضات دی‌ماه، تلاش گسترده‌ای برای برجسته‌سازی چهره بچه شاه در فضای مجازی صورت گرفت. اما گزارش‌های تحقیقی، از جمله مقاله روزنامه فرانسوی فیگارو با عنوان «حساب‌های جعلی، لایک‌ها و شاه ایران»، نشان داد که این فضا تا حد زیادی محصول شبکه‌ای از حساب‌های جعلی، محتوای دست‌کاری‌شده و حتی تولیدشده با هوش مصنوعی بوده است.

بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی سازمان مستقل Social Forensics، هزاران حساب کاربری با فعالیت غیرعادی شناسایی شده‌اند که میلیاردها لایک و صدها میلیون پیام تولید کرده‌اند. فیگارو نتیجه می‌گیرد که بیش از ۹۵ درصد حساب‌های موسوم به «تاج‌دار» در شبکه اجتماعی X غیرواقعی بوده‌اند و صرفاً برای شبیه‌سازی حمایت مردمی ایجاد شده‌اند.

در ادامه، گزارش تردستون نیز منتشر شد؛ گزارشی مفصل، داده‌محور و فنی که در هفت محور اصلی به بررسی این شبکه‌ها پرداخته است. این گزارش، بچه شاه را به‌عنوان «اسب تروا» توصیف کرده و تأکید می‌کند که رژیم نه‌تنها این شبکه‌ها را خنثی نکرده، بلکه در مواردی از آن‌ها بهره‌برداری کرده است. همچنین، فعالیت حساب‌هایی از داخل ایران با سیم‌کارت‌های سازمانی افشا شده که به نهادهای امنیتی مرتبط بوده‌اند.

در پایان، برنامه به مسئله دموکراسی و نقش مردم ایران پرداخت. تظاهرات بزرگ ایرانیان در برلین، در روز شنبه ۷ فوریه (۱۸ بهمن)، نمادی از اتحاد بی‌سابقه و ایفای یک وظیفه تاریخی بود. برلین و دروازه براندنبورگ، بی‌تردید این روز را به‌عنوان یکی از نقاط عطف ثبت خواهند کرد.

جمع‌بندی نهایی برنامه این است:
اگر تاریخ را خود ننویسیم، دیگران آن را به‌جای ما خواهند نوشت. مردم ایران تنها با فداکاری، حضور مستمر در صحنه و پرداخت هزینه می‌توانند سرنوشت خود را رقم بزنند. قلم تاریخ باید در دست خود مردم باشد؛ این، حرف حساب نهایی است.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط