سینمای اعتراض ـ قطار

۱۴۰۴/۱۱/۳۰

در برنامه امروز سینمای اعتراض نگاهی می‌کنیم به فیلم قطار به کارگرانی جان فرانکن‌هایمن. در اوت ۱۹۴۴ارتش آلمان قصد انتقال آثار هنری مدرن معروف که توسط ارتش آلمان نگهداری می‌شدند، به آلمان را می‌کند؛ سرهنگ فرانتس فون والدهایم، افسر مسئول این عملیات، مصمم است که نقاشی‌ها را به هر قیمتی به آلمان ببرد. پس از اینکه آثاری که او انتخاب می‌کند از موزه ژو دو پوم برداشته می‌شوند، متصدی موزه، مادمازل ویلارد، از مقاومت فرانسه کمک می‌خواهد. با توجه به آزادسازی قریب‌الوقوع پاریس توسط متفقین، کارگران راه‌آهن ملی فرانسه که با مقاومت مرتبط هستند، فقط باید چند روز قطار را معطل کنند، اما این یک عملیات خطرناک است و بدون به خطر انداختن جان کارگران و محموله گران قیمت قطار نمی‌توان انجام داد.

رهبر گروه مقاومت و بازرس منطقه‌ای، پاول لابیش، در ابتدا این طرح را رد می‌کند و به مامی ویلارد و رهبر ارشد مقاومت، اسپینت، می‌گوید: «من جان‌ها را برای نقاشی‌ها هدر نمی‌دهم.» او پس از اینکه مربی سابق بدخلقش، پاپا بول، به دلیل خرابکاری در لوکوموتیو به تنهایی اعدام شد، نظرش تغییر می‌کند. لابیش مجبور می‌شود خودش لوکوموتیو آسیب‌دیده را تعمیر کند، سپس آن را به سمت بقیه واگن‌های قطار ببرد. آنها توسط یک جنگنده اسپیت‌فایر بریتانیایی شناسایی و به شدت مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرند، اما موفق می‌شوند قبل از اینکه هواپیما دوباره حمله کند، به داخل تونلی فرار کنند و پنهان شوند.

پس از اینکه پاپا بول مورد اصابت گلوله قرار گرفت، لابیش به هم‌تیمی‌های مقاومت خود، دیدونت و پسکه، که با کمک سایر اعضای مقاومت در حال برنامه‌ریزی نقشه خود بودند، پیوست. آنها در یک حیله استادانه، مسیر قطار را تغییر می‌دهند و موقتاً تابلوهای ایستگاه راه‌آهن را تغییر می‌دهند تا اسکورت آلمانی باور کند که آنها به سمت آلمان می‌روند، در حالی که در واقع به سمت پاریس برگشته‌اند.

سپس دو برخورد عمدی قطار را در شهر کوچک ریو-رین مسدود می‌کند، بدون اینکه به محموله آسیبی برسد. لابیش، اگرچه از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار گرفته است، با کمک کریستین، صاحب بیوه یک هتل در ریو-رین، پیاده فرار می‌کند، در حالی که سایر اعضای مقاومت که در این توطئه دخیل بوده‌اند، از جمله پسکه و ژاک، رئیس ایستگاه ریو-رین، به قتل می‌رسند.

آن شب، لابیش و دیدونت به همراه برادرزاده جوان ژاک، رابرت، دوباره با اسپینت ملاقات می‌کنند و قصد دارند روی سه واگن را با رنگ سفید رنگ کنند تا هواپیماهای متفقین را از بمباران قطار هنری برحذر دارند. رابرت کارگران راه‌آهن و دوستان عمویش را استخدام می‌کند و با دستکاری آژیر، آژیر حمله هوایی کاذب را به صدا در می‌آورد تا حواس آلمانی‌ها پرت شود و عملیات آغاز شود. با این حال، نقاشی کشف می‌شود و رابرت و دیدونت به ضرب گلوله کشته می‌شوند، اما به دلیل رنگ روی سقف واگن‌ها، قطار از بمباران روز بعد، زمانی که هواپیماهای داگلاس A-26C «مهاجمان» نیروی هوایی آزاد فرانسه بر فراز ریو-رین در ارتفاع پایین غرش می‌کنند، در امان می‌ماند.

حالا که لابیش به تنهایی کار می‌کند، پس از پاکسازی ریل‌ها، همچنان قطار را به تأخیر می‌اندازد که خشم فون والدهایم را برانگیخته است. لابیش سعی می‌کند از مواد منفجره پلاستیکی برای تخریب لوکوموتیو استفاده کند، اما متوجه می‌شود که لوکوموتیو حامل گروگان‌های فرانسوی است که توسط آلمانی‌ها در آنجا قرار داده شده‌اند. برای نجات گروگان‌ها، او مواد منفجره را زودتر منفجر می‌کند و به ریل‌های جلوی قطار آسیب می‌رساند. در حالی که آلمانی‌ها ریل‌ها را تعمیر می‌کنند، لابیش به جلو می‌دود و تلاش می‌کند از سربازانی که در جستجوی او هستند، دور بماند. سرانجام، او موفق می‌شود با باز کردن و شل کردن یکی از ریل‌ها، قطار را از ریل خارج کند و باعث شود ریل‌ها پخش شوند و موتور به آرامی به داخل بالاست بیفتد، بدون اینکه به گروگان‌ها آسیبی برسد.

جرثقی برای ریل‌گذاری مجدد قطار در دسترس نیست، بنابراین فون والدهایم یک کاروان ارتش آلمان را که در جاده‌ای در همان نزدیکی در حال عقب‌نشینی است، متوقف می‌کند. سرهنگ دستور می‌دهد قطار را تخلیه کنند و سعی می‌کند کامیون‌ها را برای حمل مواد منفجره به کار گیرد، اما فرمانده کاروان از این دستور امتناع می‌کند. ستوان به او می‌گوید که یک لشکر زرهی فرانسوی خیلی عقب نیست. فون والدهایم به یک مسلسلچی در قطار دستور می‌دهد تا گروگان‌هایی را که کنار لوکوموتیو ایستاده‌اند، بکشد، سپس به افرادش می‌گوید که به کاروان در حال عقب‌نشینی بپیوندند. او به سرگرد هرن می‌گوید که به زودی خواهد رسید، اما فون والدهایم با قطار متروکه می‌ماند و نمی‌تواند آثار هنری مورد علاقه‌اش را رها کند. بین ریل و جاده، جعبه‌هایی با نام هنرمندان مشهور پراکنده شده‌اند، که بسیاری از آثارشان توسط آدولف هیتلر به عنوان زباله‌های منحط محکوم شده بودند.

لابیش ظاهر می‌شود و سرهنگ او را به خاطر نداشتن علاقه واقعی به هنری که نجات داده سرزنش می‌کند و از او توضیح می‌خواهد. در پاسخ، لابیش برمی‌گردد و به گروگان‌های کشته شده نگاه می‌کند و سپس، بدون هیچ کلمه‌ای، به سمت فون والدهایم برمی‌گردد و با یک تپانچه آلمانی به او شلیک می‌کند. پس از آن، لابیش لنگان لنگان می‌رود و اجساد و گنجینه‌های هنری را همانجا رها می‌کند

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط