شش سربدار مجاهد خلق در قزلحصار؛ مشعلداران پایداری نسل‌ها

شش سربدار مجاهد خلق در قزلحصار؛ مشعلداران پایداری نسل‌ها

پوشش زنده اخبار ۶شهید مجاهد خلق

شش سربدار مجاهد خلق، از وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر تا محمد تقوی، اکبر دانشورکار، بابک علی‌پور و پویا قبادی؛ نماد پیوستگی مقاومت نسل‌ها و شعله‌ای فروزان که با خون سربداران هرگز خاموش نمی‌شود

سپیده‌دم شنبه ۱۵فروردین، با اعدام وحید بنی‌عامریان، ۳۳ساله، نخبه دانشگاه و فوق‌لیسانس مدیریت و ابوالحسن منتظر، ۶۶ساله، لیسانس معماری، از زندانیان سیاسی زمان شاه و زندانی دهه ۶۰، بار دیگر چهره عریان سرکوب در دود و دم جنگ خارجی آشکار شد؛ سرکوبی که از دهه ۶۰ تا امروز، با طناب و شکنجه و تیرباران ادامه یافت، اما هرگز نتوانست مسیر مقاومت و پیکار و پایداری را متوقف کند.

این دو، در امتداد ۴ اعدام پیشین (محمد تقوی ۵۹ساله لیسانس هنر از زندانیان دهه ۶۰، بابک علی‌پور ۳۳ساله حقوقدان، پویا قبادی ۳۳ساله مهندس برق و اکبر دانشورکار ۶۰ساله مهندس عمران)، به‌دار آویخته شدند؛ ۶نام، از نسل‌های متفاوت، با تخصص‌ها و زندگی‌های گوناگون، اما با یک آرمان مشترک: آزادی!

این تابلو نماد پیوستگی مقاومت از دههٔ ۶۰ تا امروز است و نشان می‌دهد که مقاومت نه یک مقطع، بلکه یک مسیر تاریخی است. آتشی شعله‌ور و مشعلی فروزان که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.

در میان این صداها، جمله‌ای از فرمانده وحید بنی‌عامریان، نخبهٔ دانشگاهی، نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند:

«حال که ولی‌فقیه جنایتکار در وحشت از قیام‌های آتشین خلق، کمر به اعدام کانون‌های شورشی بسته است، خطاب به مأموران کثیف اطلاعات و دژخیمان جنایتکار که در تمام دوران بازجویی و در بیدادگاه، در حسرت اعلام برائت من از سازمان و راه و رسم پرافتخار مجاهدین بودند و ماندند، هم‌صدا با بهروز، مهدی و مثل همه سربداران ۶۷ اعلام می‌کنم: اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!»

وحید در ادامهٔ همین پیام خطاب به رهبر مقاومت برادر مجاهد مسعود رجوی افزود:

«اما به‌عنوان عضو کوچکی از ارتش بزرگ آزادی، عهدم را با برادر مسعود چنین تجدید می‌کنم:

"می‌خواهم‌ چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند".

و سوگند یاد می‌کنم که تا وقتی در زندان هستم، تمام تمرکزم را برای پیشبرد خطوط سازمان به‌کار گیرم و اگر هم حکم اعدام‌ام تأیید شد و خواستند مرا بربایند یا در پای چوبه‌های دار، به دژخیمان بیابیا بگویم و پرده‌ٔ آخر وفای به پیمانم با خدا و خلق و راهبرانم، این شعارها باشد:

مرگ بر خامنه‌ای – درود بر رجوی»

این، صدای نسلی است که در اوج فشار، از هویت و انتخاب خود عقب نمی‌نشیند.

در چنین شرایطی، اعدام دیگر یک مجازات نیست؛ زبان سیاسی حاکمیتی است که می‌خواهد با ایجاد رعب، مسیر قیام و کانون‌های شورشی را سد کند. هم‌زمان و با بهره‌برداری از جنگ خارجی، می‌کوشد سایه سرکوب را بر سراسر جامعه بگستراند و فضای خفقان را عادی جلوه دهد.

خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیدهٔ مقاومت، پس از اعدام وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر طی پیامی در این‌باره گفت:

«آخوندهای حاکم با اعدام مجاهدین سرموضع، وحید و ابوالحسن و محمد و اکبر و بابک و پویا بیهوده تلاش می‌کند سرنگونی محتوم خود را چند صباحی به تأخیر بیاندازند، این خون‌های به ناحق ریخته شده خشم و انزجار مردم و عزم رزمندگان آزادی را دوچندان می‌کند.

این شهیدان والامقام، معلمان پایداری و صدق و فدا برای نسل جوانی هستند که در قیام‌های پیاپی به صحنه می‌آیند. جوانان شورشگری مانند امیرحسین حاتمی، صالح محمدی، مهدی قاسمی و سعید داوودی که در هفته‌های اخیر سربدار شدند و به کهکشان شهیدان راه آزادی پیوستند».

این اعدام‌ها بخشی از موج گسترده‌تر سرکوب سیاسی در ماه‌های اخیر بوده و خشم عمومی و انعکاسات بین‌المللی گسترده‌ای ایجاد کرده است.

 



تجدید عهد مجاهد خلق محمد تقوی از زندان فشافویه

تجدید عهد مجاهد خلق محمد تقوی از زندان فشافویه پس از شهادت دو مجاهد خلق بهروز احسانی و مهدی حسنی ۱۴۰۴۰۵۱۶

به نام پروردگار جهانیان و به‌نام مردم ستمدیده ایران 
ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله الذین جاهدا منکم و یعلم الصابرین (آل عمران آیه ۱۴۲)
در این روزها که به برکت ایستادگی پر شکوه برادران شهیدمان مهدی و بهروز عزیز مان که گفته است: «برای جانم چانه نمی‌زنم»، اوضاع به صفت و ما رأیتُ الا جمیلا، بسیار ویژه است.
اینجانب سیدمحمد تقوی سنگدهی در جامه رزم رهایی مردم ستمدیده و به‌عنوان رزمنده آزادی که مفتخر به خدمت در رکاب رهبران عقیدتی مان، خواهر مریم و برادر مسعود، زیر پرچم پرافتخار سازمان مجاهدین خلق ایران هستم، با بیاد داشتن این اصل مبارزاتی، آنجا که رژیم درمانده با ماهیت ارعابی‌اش «میل بقا» را به گروگان می‌گیرد، زمان روی آوردن به رویکردهای تهاجمی و «بیا بیا!» گفتن است.
بنابراین سوگند یاد می‌کنم که تا نفس آخر، جانانه بجنگم و ایستاده بمیرم و تا گام آخری که استوار به نعمت رهیافتگی است و فریادی که از چشمه زلال ارزشهای توحید توان یافته با یقین به پیروزی بخروشم:
حاضر حاضر حاضر

سیدمحمد تقوی سنگدهی
۱۴۰۴/۵/۱۶

تجدید عهد مجاهد خلق محمد تقوی از زندان فشافویه   



وحید و پویا دو همرزم و یار، از کودکی تا پای چوبه های دار

داستان وحید و پویا، دوستان صمیمی که با هم بزرگ شدن، با هم مجاهد شدن و عاقبت با هم جان در راه وطن فدا کردن

« وحید بنی‌عامریان و پویا قبادی، دو دوست صمیمی بودند که از تو کوچه پس کوچه‌های سُنقُرِ کرمانشاه، با هم بزرگ شدند.
وحید و پویا، با هم می‌خندیدند، با هم بزرگ می‌شدند و با هم مدرسه می‌رفتند»
وحید نخبه ریاضی شد و قهرمان شنا .  پویا  مهندس برق شد. اما هیچ‌وقت درس و زندگیِ شخصی، براشون کافی نبود.
وقتی دیدند مردم زیر دیکتاتوری آخوندها لِه می‌شن، تصمیم گرفتند با هم بجنگند.
«اونها با هم به سازمان مجاهدین خلق پیوستند تا بتونند درس آتشین و ماندگار به ضحا.ک و حکومتش بدهند.
« وحید و پویا بعد از سال‌ها نبرد، دستگیر شدند اما زیر شکـ.نجه‌ هم قوی ماندند و تسلیم نشدند.
اونا با هم حکم اعدام گرفتند و تو زندان قزلحصار تا لحظه‌ی آخر، با هم بودند.
با همون لبخند همیشگی، مثلِ همون تابلویی که روش نوشته بودن: «ایستاده‌ایم تا پایان» ، پشت مردم‌شون تا آخر ایستادند.
اونا سرانجام از هم جدا شدند، اول پویا قبادی در ۱۱ فروردین اعدام شد، و بعد وحید بنی‌عامریان چهار روز بعد، در ۱۵ فروردین توسط دژخیمان نظامِ ولایت فقیه، اعدام شد و به دیدار رفیقش پویا شتافت.
و حالا نامشان، فریاد ابدی ماست.»



نامه فرمانده وحید بنی‌عامریان به عزیز مادر رضایی‌ها

عزیز مادر رضایی ها وحید به مادر رضایی ها 

نامه به مادر شهیدان
مادر عزیزم، سلام و درود بیکران!
قبل از هر چیز امیدوارم که حالتان خوب باشد و این نامه به دست‌تان برسد.
سال ۹۵ بود که روزی یک فایل ویدیویی این «هدیه‌ ویژه» به دستم رسید. مشتاقانه بارها و بارها پیغامی را که شما در حاشیه‌ یک آکسیون مربوط به جنبش دادخواهی ضبط کرده بودید، نگاه می‌کردم و از این‌که مخاطب مادر عزیز و انسان
والامقامی قرار گرفته‌ام، سرشار از انرژی و انگیزه و افتخار شدم.
و از آن پس در تداوم سخت‌ترین شرایط و ابتلائاتی که در مسیر مبارزه با آن مواجه شدم، صدای الهام‌بخش شما در ذهن و ضمیرم طنین‌انداز می‌شد و با یادآوری عهدهایم، گام هایم را استوارتر می‌کرد.
در سلول‌های انفرادی، در لحظات هجرت از خانه و خانواده، در تبعیدگاه یا زندگی مخفی، در بیدادگاه‌ها و لحظات چشم در چشم شدن با دژخیمان و در بندهای زندان، هیچ‌گاه نبوده است که چهره‌ شما در برابرم تصور نشده باشد.
آخرین بار دو ماه پیش بود که من و سایر برادرانم را که زیر حکم اعدام هستیم، از زندان تهران بزرگ به سلول‌های انفرادی قزلحصار منتقل کردند و ما هر شب در انتظار اعدام به سرمی بردیم. ناگهان یاد شما افتادم و با خود گفتم: ۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا من در آستانه‌ اعدام هستم و از ته دل خدا رو شکر کردم که به من توان داد و بر سرم منت نهاد تا به جمله‌ای که آن روز در جواب پیغام شما فرستادم، عمل کنم و دوست داشتم بدانید که من دارم به عهدم و فا می‌کنم. گفته بودم که «مرا فرزند خود بدانید و یقین کنید که آن پرچمی که در دست فرزندان شهید شما بود را محکم در دستانمان نگه داشته‌ایم».
چند روز بعد ما را به بند عمومی‌ آوردند و حالا فرصتی پیش آمد که این نامه را برای شما بفرستم. راستش هدف از این نامه نوشتن ام به شما چند نکته بود؛ اولاً بیان تأثیر مستمری که آن پیام شما در این سالیان بر روی من داشت.
دوماً پیوند عمیقی که میان خودم و شما ـ به‌عنوان نمونه‌ای از همه‌ مادران قهرمان ـ حس می‌کردم. سوم این‌که دوست داشتم بدانید که من هنوز بر عهدم با مجاهدین و برادر مسعود و خواهر مریم، اشرفیها و همه‌ شهیدان هستم و خواهم بود تا آخرش!
و چهارم این‌که مژدگانی بدهم که هم‌چنانکه برادر مسعود در امجدیه خطاب به مادران گفته بود به جای هر فرزندی که شهید شده صدها و هزاران فرزند جایشان را پر می‌کنند.
آری! می‌خواهم بدانید که نسل جدید شورشگر در همه جا تکثیر یافته‌اند. «ما بیشمار انیم!»
مادر عزیز همه‌ ما! برایتان دعا می‌کنم و آرزوی دیدار و دست بوسی دارم برای ما و پایداریمان دعا کنید.

فرزند شما
وحید بنی عامریان
واحد ۴ قزلحصار

۱۴۰۴/۷/۲۲

 



پویا قبادی دیگر تنها یک نام نیست؛ او نجوای بیداری است که سرود پیروزی سر می‌دهد.

نامه مجاهد شهید بابک علیپور پس از شهادت بهروز احسانی و مهدی حسنی 

گام پیمایی در امتداد محراب خونین

پویا، کلام خویش را با توسل به مقتدای عدالت‌خواهان، علی(ع)، آغاز می‌کند؛ پیشوایی که در محراب عبادت به خون نشست تا بهای ایستادگی بر اصول را به تاریخ بیاموزد. او با درکی بالابلند و انگیزاننده، میان تنهایی علی در برابر «جماعت مسخ‌شده» و تنهایی مجاهدین در برابر «وارثان معاویه» پیوندی ناگسستنی برقرار می‌کند. او به‌درستی دریافته بود که بهای صیانت از ارزش‌ها، گاه تحمل سیل تهمت‌ها و تکفیرهایی است که از منابر اموی زمانه نثار عاشقان آزادی می‌شود.

پویا خطاب به مولای متقیان می‌نویسد:

«ای فاروق اعظم! ای جاری در زمان! چگونه می‌توانم از سر مسئولیت‌گریزی، چشم بر استعداد آدمی در تعالی ببندم؟»

این پرسش قابل تأمل، شالوده‌ی تفکر پویاست؛ انسانی که خود را در برابر سرنوشت ملتی اسیر، مسئول می‌بیند و نمی‌تواند در برابر ضحاکانی که ۴۵سال است دست در خون هموطنان دارند و آرزوهای یک ملت را پرپر کرده‌اند، سکوت پیشه کند. برای او، مجاهدین تنها کسانی بودند که غبار از چهره‌ی حقیقی دین شستند و نهج‌البلاغه را نه در قفسه‌ی کتابخانه‌ها، که در پهنه‌ی عمل انقلابی و در میان شکنجه‌گاه‌ها معنا کردند.

کشف هدایت در غوغای استقامت

پویا در فرازی شورانگیز و عاطفی، به بازخوانی حیات خویش می‌پردازد. وی با تواضعی که ویژه‌ی روح‌های بزرگ است، مسیر پیوستن‌اش به کاروان آزادی را نه محصول اراده‌ی صرف خویش، بلکه ثمره‌ی «دست هدایت‌گر خداوند» می‌داند. او با تکیه بر کلام راهبر مقاومت، مسعود رجوی، که می‌گوید: «هرگز مپندارید با پای خودتان به این مسیر آمده‌اید»، اعتراف می‌کند که حتی در بزنگاه‌های لغزش، اراده‌ای لایزال او را از ورطه‌ی تمایلات فردی و غرق شدن در زندگی عادی نهیب زده است.

پویا با صداقتی بی‌مانند، از «کم گذاشتن‌ها» و «بها دادن به فردیت فروبرنده» سخن می‌گوید، اما در نهایت، ساحل نجات خویش را در آرمان مجاهدین می‌یابد. پویا شهادت زودهنگام خود را وامدار شکیبایی جانکاه خواهران و برادرانش در «اشرف» می‌داند؛ آنانی که با بذل جان، سنگلاخ‌های مسیر را صیقل دادند تا پاهای خسته‌ی رهروانی چون او، تاب ماندن و تداوم داشته باشند. این پیوند عاطفی میان زندانی در آستانه‌ی اعدام و کانون‌های مقاومت، نشان از تشکیلاتی دارد که ریشه‌هایش در قلب‌ها دوانده شده است.

سوگند سحرگاه؛ وصلی به وسعت یک آرمان

در بخش‌های پایانی این نقشه‌مسیر، لحن پویا از واکاوی درونی به حماسه‌ای پرصلابت بدل می‌شود. وی با خدای خویش پیمان می‌بندد که حتی اگر درک کامل برخی مفاهیم پیچیده‌ی سیاسی و ایدئولوژیک برایش دشوار باشد، ولی در حقانیت مسیر مبارزه علیه ظلم ولایت فقیه کمترین تردیدی ندارد. او سکوت را بقای ایدئولوژی پلید حاکم و رنج روزافزون مردم می‌داند و با بیزاری از «خمینی‌زادگان»، «جان ناچیزش» را پیشکش خلقی می‌کند که «شایسته‌ی بهترین‌ها» هستند.

نجوای بیداری در گوش جان هر ایرانی

پویا قبادی، در آخرین سطور این متن فاخر، شکوه یک انسان رها را به تصویر می‌کشد:

«پروردگارا! نمی‌دانم زمان اجرای حکمم کی خواهد بود اما سوگند می‌خورم که در واپسین سحرگاه عمرم، گردن‌فراز، در حالی که نگاه بر آسمان می‌دوزم و چشم امید به رحمت و بخشایش‌ات دارم، بر فشار حلقه‌دار، تا بازایستادن آخرین تپش قلب، شکیبا بمانم.»

او رفت تا خونش با رود خروشان ۱۲۰هزار شهید راه آزادی پیوند بخورد. او رفت تا در سایه‌ی «جمهوری دموکراتیک» و آرمان «جامعه‌ی بی‌طبقه‌ی توحیدی»، بند بندگی از دست و پای این سرزمین گسسته شود.

پویا قبادی دیگر تنها یک نام نیست؛ او نجوای بیداری است که در گوش جان هر ایرانی آزاده، سرود پیروزی سر می‌دهد.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد!

 



نامه کمیته بین پارلمانی ایتالیا برای ایران آزاد


به کمیسر عالی و گزارشگر ویژه حقوق بشر برای ایران 
فراخوان به اقدام فوری برای توقف اعدام زندانیان سیاسی 

🔺ما به‌عنوان نمایندگان «کمیته بین‌پارلمانی ایتالیا برای ایران آزاد»، مراتب نگرانی عمیق خود را نسبت به موج اخیر و فزاینده اعدام زندانیان سیاسی در ایران اعلام می‌کنیم



کمیته بریتانیایی آزادی ایران: انگلستان باید اعدام اعضای مجاهدین را محکوم کند و سازوکار پاسخ‌گویی ایجاد شود

کمیته بریتانیایی آزادی ایران اعدام چهار تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران (PMOI)، را که در روزهای ۳۰ و ۳۱ مارس ۲۰۲۶ در زندان قزل‌حصار صورت گرفت، به‌شدت محکوم می‌کند.

این اعدامها مصداق قتل‌های فراقضایی دولتی است و نگرانی‌های جدی درباره احتمال آغاز موجی از اعدام‌های گسترده در زندانهای ایران را برمی‌انگیزد؛ امری که یادآور قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ است. هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره ایران در تازه‌ترین گزارش خود به شورای حقوق‌بشر سازمان ملل هشدار داده است که هدف‌گیری افراد وابسته به سازمان مجاهدین خلق ایران افزایش یافته است.

ما این پرونده‌ها را پیش‌تر در بیانیه‌یی در تاریخ ۱۰ اوت ۲۰۲۵ برجسته کرده بودیم. هم‌چون آن زمان، بار دیگر تأکید می‌کنیم که دستگاه قضایی ایران برای پیگیری اتهامات و اعدام‌های با انگیزه‌های سیاسی به‌کار گرفته می‌شود؛ اقدامی که هدف آن حذف اپوزیسیون سازمان‌یافته در شرایط افزایش نارضایتی عمومی است. این تاکتیک‌های ارعاب حتی در دوران جنگ ادامه دارد و برای ایجاد ترس در سراسر جامعه و بازداشتن مردم از خیزش‌های آتی به‌کار می‌رود.

ما از دولت بریتانیا می‌خواهیم نه‌تنها این اعدامها را محکوم کند، بلکه برای پاسخ‌گو کردن رژیم اقدام عملی انجام دهد تا جان زندانیان سیاسی حفظ شود. بریتانیا باید با هدف ایجاد یک دادگاه ویژه کشورمحور برای ایران، خواستار برگزاری نشست ویژه‌یی در شورای حقوق‌بشر سازمان ملل شود.

در یک پیام ویدیویی که پیش از اعدام ضبط شده و اکنون در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است، محمد تقوی از ایرانیان و جامعه بین‌المللی خواست از مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، و طرح ده‌ماده‌ای او برای استقرار یک جمهوری دموکراتیک و حاکمیت مردمی در ایران حمایت کنند.

کمیته بریتانیایی برای آزادی ایران سال‌هاست که با افتخار در کنار این زندانیان سیاسی شجاع ایستاده و با حمایت و ترویج طرح ده‌ماده‌ای مریم رجوی و دولت موقت پیشنهادی او برای انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی یک جمهوری دموکراتیک، از آنان پشتیبانی کرده است.

کمیته بریتانیایی آزادی ایران 



بابک علی‌پور؛ پرچم شعله‌ور ایستادگی در ظلمات قزلحصار

چه مردی! چه مردی!
                         که می‌گفت
قلب را شایسته‌تر آن
که به هفت شمشیر عشق
                                 در خون نشیند
و گلو را بایسته‌تر آن
که زیباترین نام‌ها را
                       بگوید.
و شیرآهن‌کوه مردی از این‌گونه عاشق
میدان خونین سرنوشت
به پاشنه‌ی آشیل
                       درنوشت
رویینه‌تنی
           که راز مرگش
اندوه عشق و
غم تنهایی بود.

 

(احمدشاملو، سرود ابراهیم در آتش)

بابک علی‌پور، قهرمان سرفراز کانون‌های شورشی و مجاهد پاکباخته‌ای که در سحرگاه ۱۱فروردین ۱۴۰۵ بر چوبه‌ی دار بوسه زد، پیش از آن‌که جان شیفته‌اش را فدیه‌ی آرمان آزادی کند، در میثاق‌نامه‌ی یا به تعبیر مجاهدین «نقشه‌مسیر» خود، مانیفستی از آگاهی، انتخاب جانانه و پاکبازی را برای جوانان قیام‌آفرین ایران به ودیعت نهاد. او نه‌تنها یک رزم‌آور، که معمار پلی بود میان «رنج اسارت» و «شور رهایی».

پاکبازی از تبار حنیف

بابک علی‌پور، لیسانسیه‌ی حقوق و فرزند رنج، در این نقشه‌مسیر آتشین -که بوی باروت و بنفشه می‌دهد-  پیوند ناگسستنی خویش را با شجره‌ی طیبه‌ای ابراز داشته است که از دهه‌ی ۴۰، برای زدودن زنگارهای ارتجاع بنیان نهاده شد: سازمان مجاهدین خلق ایران

«در این زمانه این مجاهدین خلق ایران هستند که برای بارور کردن رنج و خون بنیان‌گذاران که در پی برقراری حکومت عدل علی(ع) بودند با دار و ندار به پیکار و تعیین‌تکلیف نهایی آخوندهای حاکم به مبارزه ادامه می‌دهند با این امید که فطر رهایی خلق قهرمان با دستان مبارک‌شان به‌زودی محقق شود.»

 او که میراث‌دار پدری مجاهد از دهه‌ی ۶۰ بود، اصالت مبارزه را در ادامه‌داری سنت سرخ‌فام شهیدانش یافت.

الگویی برای جوانان انقلابی

برای جوانان انقلابی و قیام‌آفرین امروز که در کشاکش نبرد با فاشیسم مذهبی، به‌دنبال الگویی از رزم‌آوری و پاکبازی می‌گردند، بابک تصویری تمام‌عیار است؛ حقوق‌دانی که با فراست فهمید حق بنیادین یک ملت، یعنی «حق حاکمیت»، در دادگاه‌های جلادان استیفا نمی‌شود، بلکه در میدان نبرد و در غرش اسلحه کانون‌های شورشی محقق می‌گردد. او با تحلیل دقیق رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴، به جوانان آموخت که «سازمان‌یافتگی» و «رهبری واحد»، یگانه کیمیایی است که خشم توده‌ها را به پتک ویرانگر استبداد تبدیل می‌کند.

تهاجم حداکثری علیه بن‌بست

بابک قهرمان در فرازهای شورانگیز میثاق‌نامه‌ی خود، از «شب قدر» به مثابه شب انتخاب و مسئولیت سخن می‌گوید. او در تقارن ایام رمضان با روزهای سرنوشت‌ساز میهن، خون خویش را نه‌چون قربانی، بلکه چونان «سوخت‌بار قیام» نگریست. 

آری، بابک علی‌پور ستاره‌ی شب‌تابی است برای آن دسته از جوانان که میان «هراس از بند» و «شوق رهایی» در نوسان‌اند. او ثابت کرد که زندان قزل‌حصار می‌تواند به اتاق عملیات یک شورشگر آزادی بدل شود. وی با فریاد «حاضر، حاضر، حاضر» در میثاق‌نامه‌ی خود، نشان داد که سوژه‌ی آگاه، حتی با طناب دار بر گردن، بر شکنجه‌گر خویش تفوق اخلاقی و تاریخی دارد. این «حاضر‌ بودن»، جوهره‌ی اصلی کانون‌های شورشی است؛ یعنی زیستن در تهاجم دائم علیه سیاهی.

تکثیر بابک؛ از کانون‌های شورشی تا میدان‌های نبرد

رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، خانم مریم رجوی، با درود به روح پرفتوح بابک و یارانش، آنان را «آموزگاران صدق و فدا» نامیدند. این توصیف، نه یک تجلیل گذرا، بلکه تبیین جایگاه بابک به عنوان یک قطب‌نمای استراتژیک برای قیام‌آفرینان است. بابک به ما آموخت که در سال وضعیت انقلابی و جوشش قیام‌ها نباید هرگز سر خم کرد؛ و نباید در برابر جابه‌جایی مهره‌های استبداد و فاشیسم -از خامنه‌ای پدر به مجتبی پسر- دچار تردید شد.

او با خون خویش نوشت که تنها مسیر رستگاری، سرنگونی تام و تمام فاشیسم مذهبی و برقراری «جمهوری دموکراتیک نوین» است.

بابک علی‌پور امروز در هر کانون شورشی، در هر شعار شبانه و در هر رژه دلاورانه دختران و پسران آفتاب، تکثیر شده است. او الگویی است از «شکیبایی جانکاه» در زندان و «تهاجم بی‌امان» در میدان؛ مجاهدی روشن‌ضمیر که با نگاه به آسمان و چشم‌انتظار سحر، آخرین تپش‌های قلبش را به نبض قیام ایران پیوند زد.

نامی ثبت‌گشته در جریده‌ عالم

بی‌گمان نام بابک علی‌پور، با دیگر قهرمانان پیشتاز آزادی، در جریده‌ی عالم ثبت گشت تا جوان ایرانی بداند که بهای آزادی، عظیم است اما دست‌یافتنی. او راه را نشان داد؛ راهی که از «صدق» آغاز می‌شود، از «فدا» عبور می‌کند و در «سرنگونی فاشیسم دینی» به کمال می‌رسد.

یاد این قهرمان شقایق جامه‌ی قزل‌حصار، مشعلی است در دست هر شورشگر که تا سپیده‌دم رهایی، از پا نخواهد نشست. او نه‌تنها شهید راه آزادی، بلکه معمار فردای روشن ایران است.

نامه مجاهد شهید بابک علیپور پس از شهادت بهروز احسانی و مهدی حسنی  



پاریس - آکسیون ایرانیان آزاده در محکومیت اعدام ۶مجاهدخلق



اقدام هواداران مجاهدین در لندن در اعتراض به اعدام زندانیان سیاسی مجاهد خلق

یاران شورشگری که صدای مردم ایران، صدای مظلومیت به پاخاستگان هستند. در زمانه ای که به قول فرمانده وحید بنی عامریان شهید مجاهد خلق:کرکس‌ها سر رسیده‌اند! تا حاصل خون‌های تمام این سالیان را بربایند. ولی یاران شورشگر و اشرف نشانها، با فعالیت خستگی ناپذیر در مقابل همه توطئه ها می ایستند و حقانیت مجاهدین را در مقابل جهانیان به نمایش می گذارند

 

 



شش قهرمانِ سربه‌دار، که خواندند «به پا گردان»؛ و با صدای ایمان، جلادان را شکستند

۶مجاهد خلق، زندان را به سخره گرفته و به جای تسلیم و خمودگی، چون سرو ایستاده و با قامتی مستحکم و پر صلابت، پای فشرده و به پا گردان را می خوانند. زهی خیال باطل بر شب پرستان

 

 



سوگند خونین وحید بنی‌عامریان؛ «تا آخرین نفس برای سرنگونی نظام پلید ولایت فقیه می‌جنگم»

من وحید بنی‌عامریان از شهر سنقر، در ۵۳مین سالگرد تأسیس سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، به‌عنوان عضوی از کانون‌های شورشی مجاهد خلق که در راه آزادی ایران‌زمین از یوغ رژیم آخوندی می‌جنگد، سوگند می‌خورم که در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نکنم تا مهر تابان ایران‌زمین خواهر مریم را به کشور شیر و خورشید بیاوریم.

هم‌چنین خطاب به برادر مسعود، فرمانده کبیر ارتش آزادی، اعلام می‌کنم آماده به فرمان شما هستم و سوگند می‌خورم که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون برای استمرار قیام و سرنگونی نظام پلید ولایت فقیه از هیچ مجاهدتی کوتاهی نکنم. خداوندا، بر این سوگند ناظر و گواه باش. حاضر، حاضر، حاضر.

به خون شهیدان و پاکان قسم، به رزم‌آوران و دلیران قسم، که تا صبح آزادی توده‌ها بجنگیم، با خون و ایمان قسم.

حاضر، حاضر، حاضر.

سوگند خونین وحید بنی‌عامریان 



اعدام جنایتکارانه دو شورشگر دلیر به‌نامهای محمد امین بیگلری و شاهین واحدپرست - پیام خانم مریم رجوی

صبح یکشنبه ۱۶ فروردین دو شورشگر دلیر به‌نامهای محمد امین بیگلری و شاهین واحدپرست اعدام و سربدار شدند.

قضاییه جلادان صبح امروز (یکشنبه ۱۶ فروردین) اعلام کرد: این دو نفر قصد تعرض به اسلحه‌خانه یک مکان نظامی در تهران را داشتند. آنها در دیماه به یک مکان دارای طبقه‌بندی نظامی تعرض کرده و ضمن مشارکت در تخریب و آتش زدن این مکان حساس، تلاش داشتند به اسلحه‌خانه دسترسی پیدا کنند.

قضاییه جلادان افزوده است: در جریان قیام دیماه عده‌یی از عناصر دشمن تلاش داشتند به مکان نظامی ورود کرده و با سرقت سلاح و ادوات نظامی علیه نظام اقدام کنند. کلانتریها، حوزه‌های مقاومت بسیج و دیگر اماکن ممنوعه نظامی از جمله نقاط حساسی بودند که آنها قصد نفوذ به آنها را داشتند.

این دو شورشگر روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین بهمراه امیرحسین حاتمی و دو شورشگر دیگر به‌نامهای علی فهیم و ابوالفضل صالحی به انفرادی منتقل شدند آنها در شعبه ۱۵ بیدادگاه ضد انقلاب تهران به ریاست دژخیم ابوالقاسم صلواتی به اعدام محکوم شدند.

محمد امین بیگلری و شاهین واحدپرست 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط