آموزگاران صدق و فدا، زندانیان سربدار مجاهد خلق

۱۴۰۵/۱/۱۶

گفتگو با پروین پوراقبالی

شما خودتون سالها زندانی سیاسی بودید و از شاهدان قتل عام ۶۷ هستید، این اعدامهای اخیر را چطور می بینید؟

با درود به آموزگاران صدق و فدا زندانیان سربدار مجاهد خلق وحید بنی عامریان، پویا قبادی، ابوالحسن منتظر، بابک علیپور، محمد تقوی و شاهرخ دانشورکار که به عهد خودشون با خدا و خلق وفا کردند

در روزهای ۱۰ و ۱۱ و صبح امروز شش مجاهد خلق در جنایتی شنیع در ادامه جنایات رژیم در زندان قزلحصار سربدار شدند. رژیم در استیصال مطلق اونا رو با حمله به بند عمومی به انفرادی برد سربدارشون کرد

تاریخ به یاد داره که در جریان قتل عام ۶۷ منتظری به خمینی گفت مجاهدین یک تفکر هستند و با کشتار از بین نمی رن و تمام نمی شن این شش شهید مجاهد خلق تداوم و ادامه همون راه و آرمان بی پایان هستند و خونشون در رگان جوانان شورشگر ما از زن و مرد در ایران می ریزه

و رژیم چقدر خفیف و درمانده و بدبخته در سال ۶۷ من شاهد بودم نسل شورشی و مجاهدی که در زندان زیر دست لاجوردی شکنجه گر و حاج داوود، در شکنجه گاههای واحد یک و واحد مسکونی و قبر و هزار و یک نوع شکنجه دیگه تبدیل شد به اون نسلی که سی هزار به خمینی نه گفت و با اسم سرخ مجاهد بر سر دار رفت. خمینی فکر کرد مجاهدین تموم میشن

چقدر بازمانده های شاه و شیخ بدبختند که فکر میکنن با دار و گلوله تموم میشن اما نمی دونن که همین الان با کشتن این شش مجاهد خلق به ما اضافه کردند که کم نکردند خون اونا تو رگهای جوونای ما جاریه  خون فرمانده وحید، پویا و محمد تقوی و بقیه برای اونا رذالت و نابودی و برای ما زیادت و شرف و افتخار آورده

همانطور که حضرت زینب وقتی سر امام حسین و ۷۲ یارش رو بر سر نیزه دید و گفت مارایت الا جمیلا ما هم جز زیبایی و زیادت نمی بینیم. شما نامه ها و پیامها، سرودها و سروده هاشون رو ببینید جز این نیست

نکات برجسته از ایستادگی در این شهدا:

اشرف فدایی زن مجاهدی بود که ۷ سال با بدترین شکنجه ها در زندان بود هنگامی که برای اعدام منتقلش کردند گفت من با اسم مجاهد میرم که مردممون ببینند و بفهمند

زهرا فلاحتی حاج زارع، آزاده طبیب هزاران هزار گلسرخ در جریان قتل عام با همین اسم و با همین کلام رفتند

فضیلت علامه، فرنگیس کیوانی، محبوبه صفایی و مریم گلزاده غفوری در حالی که سرود آید از ملک ایران زمین رو می خوندند رفتند به بچه ها گفته بودند که به مسعود و مریم سلام ما رو برسونید به دوستان سلام برسونید

و شعری که همیشه اون بچه ها می خوندند این بود که گر از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

اون زمان در سال ۶۷ هیچ امکان حتی یک تلفن ساده نبود که سوگندها و عهد وپیمانهای سربداران ۶۷ رو برسونه و فقط دیوارهای زندانها شاهد بودند، اما الان در عصر ارتباطات و اینرنت با وجود همه کارهایی که رژیم میکنه ما نامه ها و سوگندهای این مجاهدین رو می بینیم و چقدر زیباست کلامشون

وحید بنی عامریان بعد از شهادت بهروز و مهدی گفت:

اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد که در تصویرش هم می بینیم که در دست گرفته

در سوگندش به برادر مسعود گفت:

می‌خواهم چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند

و گفت پرده‌ آخر وفای به پیمانم با خدا و خلق و راهبرانم، این شعارها باشد:

«مرگ بر خامنه‌ای – درود بر رجوی»

پویا قبادی در نقشه مسیرش نوشت:

خداوندا تا آنجا که من فهمیدم، مجاهدین خلق ایران را، پیروان حقیقی راه تو و شایسته‌ترین و تنها جریانی یافتم که می‌تواند آزادی را برای این مردم به ارمغان بیاورد.

و گفت: خونم را با رود خروشان خون یکصدوبیست هزار شهید راه آزادی پیوند می‌زنم

در ترانه های زیبایی که خونده هم میشه این روح جنگاوری رو دید و نوید داد که:

ایران مغرور ایستاده و این اراده پیروز میشه

محمد تقوی نوشت:

رژیم درمانده با ماهیت ارعابی‌اش «میل بقا» را به گروگان می‌گیرد، زمان روی آوردن به رویکردهای تهاجمی و «بیا بیا!» گفتن است.

بنابراین سوگند یاد می‌کنم که تا نفس آخر، جانانه بجنگم و ایستاده بمیرم و تا گام آخری که استوار به نعمت رهیافتگی است و فریادی که از چشمه زلال ارزشهای توحید توان یافته با یقین به پیروزی بخروشم:

حاضر حاضر حاضر

بابک علیپور نوشت:

از فدیه جان ناقابلم دریغ نکنم و در تهاجم حداکثری به مقاومتم در زندان استمرار بخشم و سرخم نکنم و حاضر به یراق برای جنگ صد برابر در چند جبهه برای سرنگونی فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران و برقراری جمهوری دموکراتیک نوین باشم.

و برادر عزیز و شورشی مجاهد ما اکبر دانشورکار در نامه ش نوشت:

من همه دارایی و خانواده‌ام رو از دست ولی خانواده بزرگ مجاهدین رو پیدا کردم و بر عهدش تا آخر تاکید کرد با بیا بیا گفتن سربدار شد.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط