ارتباط بین حماسه فروغ اشرف و حماسه پایداری سربه‌داران

۱۴۰۵/۱/۱۹

گفتگو با غلامرضا خرمی

این روزها شاهد شهادت و سربدار شدن مجاهدین و شورشگرانی هستیم که چشم در چشم جنایتکاران ولایت فقیه ایستادند و برای آزادی مردم ایران از خون خودشون مایه گذاشتند . امروز همانطور که در ابتدای برنامه گفتم سالروز حماسه فروغ اشرف در سال ۱۳۹۰ هست چه ارتباطی بین اون حماسه و حماسه پایداری سربه‌داران این روزها هست؟ در این قسمت از برنامه می‌خواهیم به بررسی این موضوع بپردازیم.

با سلام و تعظیم در مقابل مجاهدان خلق محمد تقوی و اکبر دانشورکار  فرمانده وحید بنی عامریان ، ابوالحسن منتظر ، بابک علیپور،  پویا قبادی، و سلام و تعظیم در برابر پیکرهای پاک شورشگرانی که پس از این شش شهید بر طناب دار بوسه زدند

با سلام به روانهای پاک سی و شش مجاهد خلق که در سحرگاه نوزده فروردین سال ۱۳۹۰ در قرارگاه اشرف سر بر آستان حسین سرور شهیدان گذاشته و خاک اشرف را گلگون کردند.

شما که خودتون در قرارگاه اشرف بودید و توسط نیروهای نوری مالکی به شدت مجروح شدید مدتی هم در بیمارستان بودید الان که ۱۵ سال گذشته اون حماسه رو چطور می بینید؟

«قرار گاه اشرف در آن روز صحنه رزم و یک رویارویی نابرابر  میان دست‌های خالی اما قلب‌ها و سرهای پرشور با قوای سراپا مسلح دولت دست‌نشانده ولایت فقیه در عراق بود . در آن روز هاموی‌ها و زرهی‌های دشمن از روی تن‌های مجاهدین عبور کردند، گلوله‌های مزدوران خامنه ای سینه‌ها و سرهای مجاهدین را از هم شکافت و 36 مجاهد خلق جانهای بی‌تاب خود را نثار آزادی ایران کردند، اما در پایان نبرد، طرف عاجز و درمانده، خامنه‌ای بود و مالکی که در تسخیر اشرف شکست خورده بودند.

شب نوزده فروردین من ستونهای بسیار بزرگ نظامی را می دیدم که از جاده کنار اشرف عبور می کردند و داشتند محاصره اشرف را تکمیل می کردند ستون های زرهی و هاموی و لودر و بولدوز

این بار خامنه‌ای، مالکی را و مالکی هم سرکرده نیروی زمینی اش  را موظف کرده بود ضمن 2 ساعت اشرف را با حمله متمرکزِ گردان های زرهی و پیاده و پیاده-مکانیزه، درهم بکوبد و مجاهدین را قتل عام و نیست و نابود کند.

در این اسناد، مجاهدین در همه جا «دشمن» خطاب می‌شوند که باید «با استفاده از زور» در همه مختصات قرارگاهشان سرکوب شوند.

اما صحنه چی بود

 قاسم اعتمادی، ناصر سپه‌پور، محمدرضا پیرزادی، امیر مسعود فضل‌اللهی، حسین احمدی

 این امکان نبود که از قهرمانی های مجاهدین فیلم برداری بشه ولی من با چشمهای خودم دیدم مجاهدینی که با دست خالی جلوی مزدوران تا به دندان مسلح رژیم ایستادند و اونها جرئت نزدیک شدن نداشتند تا سرانجام از بالا به اونها فرمان شلیک داده شد. در کنار من در چند متری مزدوران با هاموی به ناصر سپه پور زدند و او به شهادت رسید. قاسم اعتمادی و محمد رضاپیرزادی هدف گلوله مزدوران قرار گرفتند و شهید شدند. حسین احمدی که در شش و هفت مرداد گروگان بود این بار هدف گلوله مزدوران قرار گرفت و به شهادت رسید. بسیاری دیگر هم در کنار دستم بشدت مجروح شدند . مجتبی شادباش یا مجید محمدی  هم از دیگر مجاهدینی هستند که بشدت مجروح شدند

 اما اگر صحنه را هر ناظر بیرونی نگاه می کرد دو  چیز بسیار برجسته بود . یکی اوج شقاوت مزدوران سپاه قدس که اساسا بویی از انسانیت نبرده بودند و صحنه دیگر مقاومت و ایستادگی مجاهدین با دست خالی بود. صلابت و ایستادگی که هنوز هم ادامه داره»

همانطوری که شما اشاره کردید الان از حماسه نوزده فروردین در اشرف یک ۱۵ سال می گذره  چرا می گویید که این شهادت ها و استقامتها در زندانها  استمرار همان مبارزه و همان نبرد؟

«بله استمرار اون نبرد هست  چرا که  الان نسل جدیدی از مجاهدان پرشور خلق شده و پا به صحنه گذاشته که فی الواقع من در مقابل عزم و ایمانشون تعظیم می کنم . این نسل در مقابل دژخیمان  چنان درخشیدند که بی سابقه بوده . یک زمانی در دیکتاتوری شاه وقتی پیشتازان  و مجاهدین را محاکمه می کردند جملاتی را از اونها می شنیدیم که جاودانه شد.

حالا ببینید که  این مجاهدین والامقام چی گفتند

 نگاهی کنیم به  نقشه مسیر مجاهد قهرمان پویا قبادی:

و امروز این را خوب می‌دانم که این من نیستم که در مقابل رژیم سفاک ولایت فقیه قد علم کرده‌ام. من ایستادگی و حتی شهادتم را هم مدیون لحظه ‌لحظه شکیبایی جانکاه خواهران و برادرانم در اشرف هستم که گره از کار چون منی گشودند و سنگریزه‌ها و درشتی‌های این مسیر را با بذل جان و همه چیزشان برایم صیقل دادند تا بتوانم پایدار باشم و باز هم راه بپیمایم.

  مجاهد سربدار اکبر دانشورکار در شب قدر یعنی اندکی قبل از شهادتش این نقشه مسیر  را نوشته:

تمام دارائی و اندوخته ام که حاصل یک عمر کار شرافتمندانه بود را از دست داده ام. همسر و فرزندم را از دست داده ام و آخرین داشته ام را که جانم است، در آستانه از دست دادنش قرار گرفته ام.

افسوس و دریغی ندارم و با این وضعیت یگانه شدم و هستم. اکنون خانواده ای بسیار بسیار بزرگ را دارم که همانا سازمان مجاهدین خلق ایران است و چشم به آورده هایم ندارند. اکنون دارایی ام هم به پشتوانه۶۰ سال مبارزه، مقاومت و مجاهدت گره خورده است.

 مجاهد شهید محمد تقوی  هم  اینطور نوشته:

با بیاد داشتن این اصل مبارزاتی، آنجا که رژیم درمانده با ماهیت ارعابی اش «میل بقا» را به گروگان می گیرد، زمان روی آوردن به رویکردهای تهاجمی و «بیا بیا!» گفتن است.

و  یکی از نامه های مجاهد قهرمان فرمانده وحید بنی عامریان را نگاه کنیم:

به‌عنوان عضو کوچکی از ارتش بزرگ آزادی، عهدم را با برادر مسعود چنین تجدید می‌کنم:

«می‌خواهم چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند.

این نسل تنها راه را سرنگونی این دژخیمان با دستهای  توانای ارتش آزادیبخش ملی ایران و شورشگرانی سرنگون می شه که این روزها داریم  چهره های  زیبا ی اونها را در رسانه ها می بینیم و خوشبختانه این نسل دارند تکثیر می شوند و دیر نیست که در کف خیابانها حرف آخر را با رژیم و دژخیمانش خواهند زد.»

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط