بخوان بنام گل سرخ ـ شماره ۹۵ ـ مجاهدین شهید فرزانه روحی طیب آبادی و «ندیمالکریم» روحی طیب آبادی
۱۴۰۵/۱/۲۸
نگاهی به زندگی و مبارزات مجاهدین شهید فرزانه روحی طیب آبادی و ندیمالکریم روحی طیب آبادی
مجاهد شهید فرزانه روحی طیب آبادی
محل تولد: تهران
شغل: پرستار
سن: ۲۱
تحصیلات: فوق دیپلم پرستاری
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۰
فرازی از زندگی مجاهد شهید فرزانه روحی طیب آبادی
فرزانه دانشجوی سال دوم بهیاری بود. در نهاد امداد پزشکی مجاهدین فعالیت میکرد. با روحیهای پرشور و با نشاط و با ایمانی خللناپذیر به راهِ مبارزه و مسیری که انتخاب کرده بود. در خرداد۶۰ چند روز قبل از ۳۰ خرداد، در تظاهراتی علیه ارتجاع دستگیر شد. دست فرزانه بر اثر هجوم چماقداران و وحشیگری اونها زخمی شده بود. اما او با شور و هیجان زیاد جریان دستگیری و زندانی شدنش و آزادیش از زندان رو برای بچهها تعریف میکرد. تعریف کرد که چطور شب را در جوی آبی تا صبح در سرما سپری کرده. فرزانه از مبارزه برای آزادی لذّت میبرد.
پاییز ۱۳۶۱
فرزانه بر سر قرار لو رفت و توسط پاسداران دستگیر و روانهٔ زندان اوین شد.
فرزانه نخواست راهش و مرامش رو در زیر ضربات قنداق تفنگ انکار کنه. او رو میزدند، اما او مصممتر میشد.
از همون اول دستگیری با ۳ نفر دیگه، به بچهها انرژی و روحیه میداد. اونها رو تشویق به شعار دادن میکرد. میگفت نباید گذاشت اینها آروم باشند. باید پشتِ خصم از عزمِ خلق بلرزه. وقتی پاسدارا سراغ بچهها اومدن، فرزانه به همه گفت بگین ما نبودیم. بچهها هم همین رو گفتن. ولی وقتی نوبت فرزانه شد، جواب داد: «بله، من بودم که بچهها رو به اعتراض علیه شما تشویق کردم». و همین باعث شد که زیر شکنجه و شلاق بره.
نزدیک به یک ماه بعد از دستگیری، در اوین یک دادگاه نمایشی برای محاکمه فرزانه تشکیل دادن. حاکم ضدشرع در حضور مادر فرزانه از او میخواد تا توبه کنه. اما فرزانه بهصورت او تف میکنه. پاسداران با قنداق ژ-۳ در همون دادگاه به جون فرزانه میافتن و به کمر و سر و صورت او میزنند. اما فرزانه باز هم کوتاه نمیآد و در زیر ضربات، علیه خمینی و رژیمش شعار میده. و حکم بیدادگاه صادر شد. اعدام!
فرزانه روحی، در پاییز۶۰ به همراه ۶۱ مجاهد دیگر به جوخهٔ تیرباران سپرده شد. برای به تسلیم کشاندن او ابتدا گلولهها را در اطرافش شلیک کردند. اما وقتی با مقاومت فرزانه و عزم خللناپذیر او روبهرو شدند، او را به رگبار بستند.
«من ایستادهام. تا سرانجام سلاحم به زمینِ گرم و زیبایِ صلح آرام گیرد».
به قلم خواهر شهید «فرزانه روحی طیب آبادی
جسد فرزانه رو به خانواده مون ندادند. برای اینکه جنایت و شکنجههای وحشیانه شون افشا نشه. خبر شهادتش رو در روزنامه خوندیم. حتی اجازهٔ سوگواری هم به ما ندادند و گفتند هر کس که برای مراسم بیاد او رو دستگیر میکنیم. به این ترتیب فرزانه هم رفت پیش ندیم.
مجاهد شهید ندیم الکریم روحی طیبآبادی
ندیم در سال ۱۳۴۴ در تهران بدنیا آمد. در جریان قیام ۲۲بهمن فعالانه شرکت داشت و در این مسیر با آرمانهای سازمان مجاهدین آشنا شد. از سال ۵۸ فعالیتهای خود را شروع کرد و در اوایل دیماه ۵۹ به اتحادیه دانشآموزان مسلمان پیوست. در سال ۶۰ دوبار توسط پاسداران در پل سید خندان دستگیر میشود. هر دو دفعه او را شکنجه میکنند. مقاومت او در مقابله شکنجههای روحی و جسمی پاسداران ارتجاع در زندان آنها را زبون ساخته بود. آخرین بار در تاریخ ۲۱خرداد ۶۰ دستگیر و به کمیته برده شد. ندیم در تاریخ ۳۰ خرداد ۶۰ در میدان فردوسی تهران در تظاهرات مسالمتآمیز شرکت کرد. ندیم در صفوف جلوی صف تظاهرات بود و در میدان فردوسی عکس خمینی که در محل بالایی نصب بود کند و به زمین انداخت. بعد از آن مورد اصابت گلوله پاسداران قرار گرفته و تیر به مغز او خورد. دوستانش او را به بیمارستان میرسانند ولی وی شهید میشود و او را به سردخانه بیمارستان میبرند و دوستانش را از محل سردخانه بیرون میکنند و اجازه نمیدهند که کنار جسد باشند. دوستانش به مادر و پدر ندیم اسم بیمارستان را میگویند روز بعد پدر و مادرش به بیمارستان مراجعه کرده و لی به آنها جواب منفی میدهند و میگویند که چنین کسی آنجا نیست همچنین سایر بیمارستانها و سردخانههای تهران را میگردند حتی به غسالخانهها هم میروند ولی اثری از ندیم نبود و نیست و او الآن مزار ندارد و معلوم نیست جسدش را کجا بردهاند؟
