بخوان بنام گل سرخ ـ شماره۹۷ ـ مجاهدین شهید ابراهیم احمدی و مریم نوری
۱۴۰۵/۲/۱۱
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت، که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
مجاهد شهید ابراهیم احمدی در سال۱۳۳۸ در روستای هولاندشت از توابع خرمآباد لرستان و در یک خانواده زحمتکش بهدنیا آمد. از ابتدای زندگی با رنج و فقر دست به گریبان بود.
ابراهیم دوران ابتدایی را در روستای تجره از توابع خرمآباد گذراند و دوره راهنمایی و دبیرستان را در شهر خرمآباد گذراند.
وی که در همان دوران نوجوانی به مسبب عوامل بدبختی و فقر مردم یعنی نظام شاه خائن، اشراف پیدا کرده بود، نسبت به دیکتاتوری حاکم کینه انقلابی عمیقی پیدا کرد.
ابراهیم در دبیرستان به همراه سایر دوستان خود به فعالیتهای سیاسی و افشاگری بر علیه رژیم شاه در میان دانشآموزان میپرداخت. همچنین در هر فرصتی که پیدا میکرد در تجمع مردم اقدام به افشاگری علیه دیکتاتوری حاکم میکرد.
ابراهیم در سالهای آخر دبیرستان تابستانها به تهران میرفت و با دوستانی که در ارتباط با سازمان بودند به فعالیتهای خود علیه رژیم شاه ادامه میداد.
بهدنبال همین فعالیتها بود که در شهریور ۵۶ بهمراه دو تن دیگر از دوستان خود از جمله مجاهد شهید منصور حیدری در محل سکونتشان توسط دژخیمان ساواک دستگیر گردید و در زندان اوین تحت وحشیانهترین شکنجههای ساواک قرار گرفت.
شکنجه وی بهحدی بود که بعد از مدتها بیخبری وقتی او را ملاقات کردند بهشدت لاغر وضعیف شده بود و بر اثر کابل هایی که بر پاهای او زده بودند به سختی راه میرفت.
ابراهیم بهرغم این سختیها همیشه از دوران زندان به نیکی یاد میکرد و میگفت: «نعمتی بود که خدا بمن داد تا به مجاهدین وصل شوم واز آموزشهای آنها سرشار شوم».
او در سال۵۷ به همت خلق قهرمان ایران از زندان آزاد شد و پس از آزادی فعالانه در تظاهرات علیه شاه خائن شرکت داشت و جوانان را با ایدئولوژی سازمان آشنا میکرد.
ابراهیم پس از پیروزی انقلاب بهمراه تنی چند از هواداران مجاهدین مانند مجاهدین شهید علیاکبر قاضی و منصور حیدری ستاد جنبش ملی مجاهدین را در خرمآباد راهاندازی کردند. .
وی که در سال۵۸ وارد دانشگاه صنعتی شریف برای ادامه تحصیل شد، فعالیتهای خود را همراه با دانشجویان هوادار مجاهدین در انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه ادامه داد.
ابراهیم در مراسم انتخابات ریاستجمهوری و کاندیداتوری برادر مجاهد مسعود رجوی فعالانه شرکت نمود و در همین رابطه در میتینگی که با همکاری دیگر هواداران در میدان ششم بهمن خرمآباد برگزار کردند، مورد حمله چماقداران خمینی قرار میگیرد و بهشدت مجروح و بلافاصله به بیمارستان منتقل میشود. از آنجا که مزدوران کینهای عمیق نسبت به ابراهیم داشتند تلاش میکنند که در بیمارستان او را بهشهادت برسانند ولی با هوشیاری هواداران سازمان، وی به خانه یکی از هواداران منتقل میشود.
ابراهیم قهرمان همچنین یکبار دیگر در سال۵۹ در دانشگاه تهران مورد حمله چماقداران رژیم قرار گرفته و بهشدت مجروح میگردد.
شور و شوق و عشق ابراهیم به مردم و سازمان محبوبش و نیز صبر انقلابی او در مقابله با تضادها و مشکلات، زبانزد همرزمانش بود.
بعد از ۳۰خرداد ۶۰ و در فاز مبارزه انقلابی مسلحانه ابراهیم هم به زندگی مخفیانه روی آورد و به شهرستان همدان منتقل گردید.
این مجاهد قهرمان در شهریور سال۶۰ در یک درگیری خیابانی در همدان زخمی و توسط پاسداران آدمکش خمینی دستگیر گردید و زیر وحشیانهترین شکنجههای قرونوسطایی قرار گرفت و پس از یک ماه از زندان همدان به بازداشتگاه خرمآباد منتقل کردند.
دژخیمان خمینی در این زندان نیز بارها وی را زیر شکنجههای سنگین بردند. آخوند عباسعلی صادقی حاکم شرع ضدخلق خمینی در خرمآباد بارها به وی وعده پست و مقام داد تا شاید او از آرمانهای انقلابی و اهداف توحیدیاش دست بردارد اما ابراهیم قهرمان بر مواضع و آرمانهای مجاهدین استوار ایستاد.
ابراهیم در اواخر خرداد۶۱ و در ماه مبارک رمضان توانست از شکنجهگاه زندان خرمآباد با یک نقشه دقیق و حساب شده از چنگ دژخیمان خمینی فرار کرده و به خانه یکی از همرزمان مجاهدش در خرمآباد برود و بعد از مدت کوتاهی به سازمان وصل شود.
ابراهیم بههمراه چند تن از همرزمان مجاهدش مدتها در کوههای لرستان به مبارزه بر علیه رژیم خمینی مشغول بودند. آنها جزوات و اعلامیههای سازمان را شبانه به خرمآباد و بخشهای حومه میبردند و آنها را میان خانههای مردم پخش میکردند و پیام انقلاب و سازمان را به مردم میرساندند.
نهایتاً ابراهیم قهرمان بههمراه دو تن دیگر از همرزمان مجاهدش از جمله مجاهد شهید جعفر حیدری در روز ۲۲ آذرماه ۶۱ در نزدیکی روستای تجره واقع در ۱۲ کیلومتری خرمآباد به محاصره دهها تن از پاسداران خمینی در میآیند و سرانجام پس از دو ساعت درگیری و نبرد قهرمانانه تا آخرین گلوله مجاهد خلق جعفر حیدری بهشهادت میرسد و ابراهیم قهرمان در حالی که آخرین گلولههایش را شلیک کرده و مورد اصابت چند گلوله قرار گرفته بود، سلاح خالی از فشنگ خود را به سینه میچسباند و ضامن نارنجکی که بهمراه داشت را میکشد. به این ترتیب ضمن تکهتکه شدن سلاحش، داغ زنده دستگیر شدن را هم به دل مزدوران خمینی میگذارد.
مجاهد شهید مریم نوری دانشجوی سال آخر زبان انگلیسی بود و در سال۵۷ بهخاطر فعالیتهایش تحصیل را رها کرد. او از ابتدای تشکیل جنبش ملی مجاهدین به ستاد مجاهدین وصل شد و در انجمن تربیت معلم فعالیت میکرد.
مهرماه۶۲ به منطقه اعزام شد و در بخشهای مختلف سازمان از جمله در رادیو مجاهد، مسئولیتهای مختلفی برعهده داشت.
او از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین تأثیر زیادی پذیرفت و به مدارهای تازهیی از مسئولیتپذیری گام گذاشت.
در عملیات فروغ جاویدان او فرمانده پشتیبانی یکی از تیپهای ارتش آزادیبخش بود، در جریان عملیات آنچنانکه همرزمانش بازگو کردهاند، با تمام وجود برای انجام هر چه سریعتر مسئولیتش تلاش میکرد.
سرانجام در یکی از صحنههای رزم و تلاش بر اثر اصابت آر.پی.جی به خودرو حامل مهمات، بهشهادت رسید. «…ای کاش صدها جان داشتم تا در راه رسیدن به آرمان و اعتلای ارزشهای توحیدی و یگانهساز رهبران عقیدتیم نثار میکردم.
بله، من از قدرت رهبری و سازمانم آنچنان قدرت و ایمانی به راهم پیدا کردم، که ناممکنها برایم ممکن شد.
امیدوارم بتوانم کمبودها و خلأهای گذشته را هر چه سریعتر پر کنم، و شاگرد و رهرو صدیقی در مکتب مسعود و مریم باشم».
