کنفرانس در سنای آمریکا بسوی صلح و آزادی در ایران، نقش مردم ایران و مقاومت سازمان یافته - قسمت دوم

کنفرانس در سنای آمریکا

بسوی صلح و آزادی در ایران

نقش مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته

پیام خانم مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت

 

سخنرانیهای اعضای سنا و شخصیتهای سیاسی:

کارلا سندز سفیر آمریکا در دانمارک و جزایر فارو ۲۰۱۷-۲۰۲۱

سناتور سام براون‌بک – سفیر آمریکا برای آزادی مذهبی ۲۰۲۱-۲۰۱۸ – فرماندار آرکانزاس ۲۰۱۸-۲۰۱۱

و مارک گینزبرگ – سفیر پیشین آمریکا در مراکش

 

کارلا سندز – سفیر آمریکا در دانمارک و جزایر فارو (۲۰۱۷–۲۰۲۱)

«خانم‌ها و آقایان، سناتورها، سفرا و میهمانان ارجمند، ایرانِ امروز در یک دوراهی تاریخی ایستاده است. زمانی که من در دانمارک بودم، ما عملاً شاهد تلاش‌های رژیم برای ترور در کپنهاگ بودیم. بنابراین، این رژیم یک بلای جهانی است.

بیش از چهار دهه است که جامعه بین‌المللی به‌دنبال پاسخی برای بحران ایجادشده توسط این استبداد مذهبی حاکم بر ایران بوده است. دو رویکرد بر فضا غالب بوده است: مماشات و جنگ. ما هر دو مسیر را آزموده‌ایم؛ هم مماشات و هم جنگ، و اکنون زمان رویارویی با واقعیت فرا رسیده است. تعامل و امتیازدهی باعث میانه‌روی رژیم نمی‌شود، بلکه آن را جسورتر کرده و راه را برای سرکوب بیشتر در داخل و تهاجم در خارج هموار می‌سازد.

تقابل نظامی نیز، هرچند ممکن است مقتدرانه باشد، اما نمی‌تواند مشروعیت ایجاد کند. این راهکار نمی‌تواند نهادهای دموکراتیک بسازد یا جایگزین سیاسی پایداری ایجاد کند. ممکن است رژیم را تضعیف کند ـ که کرده است ـ اما نمی‌تواند آزادی را جایگزین آن سازد. و این دیگر یک بحث تئوریک نیست؛ وقایع میدانی یک حقیقت را کاملاً روشن کرده است: بحران ایران از خارج قابل حل نیست، بلکه باید از داخل ایران حل شود.

این یک نتیجه‌گیری انتزاعی نیست، بلکه یک واقعیت استراتژیک است. و اشتباه نکنید، رژیم ایران اکنون بسیار ضعیف‌تر از هر زمان دیگری است، اما در برابر مردم سرکوبگرتر شده است؛ زیرا از مردم ایران بیش از هر بمب خارجی می‌ترسد. بیش از دو دهه پیش، رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت، خانم مریم رجوی، آنچه را که همچنان تنها راه عملیِ پیش رو است تبیین کردند: راه‌حل سوم؛ نه مماشات و نه جنگ، بلکه تغییر دموکراتیک به‌دست مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته آن‌ها.

این رژیم که با سرکوب زنده مانده، اصلاح‌ناپذیر است؛ رژیمی که با سانسور، اعدام و از میان بردن جوانانی که آینده در مقابل‌شان بود، و همچنین مردان مقتدری که دهه‌ها دست به مقاومت زده بودند، به حیات خود ادامه می‌دهد. آن‌ها شاید صدای این افراد را خاموش کرده باشند، اما نمی‌توانند صدای ما را خاموش کنند.

تنها نتیجه‌گیری روشن این است که فقط مردم ایران ـ سازمان‌یافته، مصمم و با حمایت یک نیروی منسجم و آزموده در میدان ـ می‌توانند تغییری واقعی در حکومت ایجاد کنند.

حقیقت در همین‌جا نهفته است؛ حقیقتی که اغلب نادیده گرفته می‌شود: جایگزین سازمان‌یافته وجود دارد. در هسته مرکزی این جنبش، زنانی هستند که آن را رهبری کرده، شکل داده و تداوم می‌بخشند؛ زنان ایرانی. دهه‌هاست که جهان به‌درستی بر سرکوب زنان در ایران تمرکز کرده است، اما نیمه دیگر داستان حتی قدرتمندتر است: زنان ایرانی صرفاً قربانیان سرکوب نیستند، بلکه رهبران تغییر و پیشتازان این تحول هستند.

آن‌ها منسجم‌ترین نیروی تاریخ ایران را رهبری می‌کنند. طی چهار دهه گذشته، آن‌ها مسئولیت‌های کلیدی را در عالی‌ترین سطوحِ بزرگ‌ترین، سازمان‌یافته‌ترین و پایدارترین جنبش اپوزیسیون ایران، یعنی سازمان مجاهدین خلق، بر عهده گرفته‌اند. این یک حضور نمادین نیست؛ بلکه ساختاری، آگاهانه و تحول‌آفرین است. آن‌ها به این درک عمیق رسیده‌اند که آزادی‌شان از آزادی میهن‌شان ـ که به گروگان زن‌ستیزترین مستبدان تاریخ جهان درآمده ـ جدایی‌ناپذیر است.

آن‌ها اکنون مقاومت را برگزیده‌اند و به مبارزان راه آزادی بدل شده‌اند، به‌شکلی که جهان نظیر آن را ندیده است. آن‌ها حبس، شکنجه و اعدام را تاب آورده‌اند و از تخصص، خانواده و زندگی شخصی خود گذشته‌اند؛ نه برای آرمان‌هایی انتزاعی، بلکه برای پایان دادن به استبداد و ساختن ایرانی آزاد.

تحت رهبری خانم رجوی، این جنبش مفهوم مبارزه سیاسی را بازتعریف کرده است. این جریان تابوهای دیرینه را شکست و در عمل ثابت کرد که زنان نه‌تنها مشارکت‌کنندگانی برابر، بلکه نیروی محرکه تغییر هستند.

این رویکرد در تضاد کامل با هر دو شکل دیکتاتوری است که تاریخ معاصر ایران را شکل داده‌اند. برخی به ما می‌گویند با نگاهی نوستالژیک به سلطنت بنگریم، اما تاریخ روایت دیگری دارد. رژیم شاه یک دیکتاتوری مردسالار بود که با سرکوب، سانسور و توحش ساواک تداوم می‌یافت.

امروز پسر او به‌دنبال جلب توجه است، در حالی که بارها و به‌صورت علنی نسبت به آن دوران ابراز افتخار کرده است. در واقع، همین هفته، رضا پهلوی آشکارا از جنایات پدرش دفاع کرد. زمانی که تلویزیون SVt سوئد او را در مورد نقش خانواده‌اش در سرکوب تحت فشار قرار داد، وی گفت: «من به میراث خود، تاریخ خانواده‌ام و هر کاری که آن‌ها انجام داده‌اند افتخار می‌کنم.» بگذارید شفاف بگویم: شما نمی‌توانید آینده‌ای دموکراتیک را بر پایه گذشته‌ای تاریک بنا کنید که زمانی توسط اکثریت قاطع مردم ایران طرد شده است. ملت ایران نظام فاسد، سرکوبگر و تک‌حزبی سلسله پهلوی را سرنگون کرد و هرگز به عقب باز نخواهد گشت.

ملت ایران جان خود را فدا می‌کنند، چون تشنه آزادی هستند، نه برای آن‌که پسر یک دیکتاتور مخلوع را برای حکمرانی در کاخ بنشانند. در سراسر کشور، ایرانیان خواستار تغییری بنیادین هستند. در میان این واقعیت، مقاومت سازمان‌یافته ـ ریشه‌دار، ساختارمند و تاب‌آور ـ به رشد خود ادامه می‌دهد. این یک موضوع تئوریک نیست؛ این جنبشی زنده و آزموده است که از دشوارترین چالش‌های تاریخ ایران سربلند بیرون آمده است.

هنگامی که خمینی در سال ۱۹۷۹ از مجاهدین خلق خواست به دولت بپیوندند، آن‌ها نپذیرفتند و هرگز او را تأیید نکردند؛ و بهای سنگینی نیز پرداختند و هزاران تن از اعضایشان توسط سپاه پاسداران و نیروهای سرکوبگر کشته شدند. هنگامی که رهبر جمهوری اسلامی فتوای اعدام تمامی اعضا و هواداران مجاهدین خلق را صادر کرد، آن‌ها بر موضع خود استوار ماندند و بدین‌ترتیب تا ۳۰ هزار نفر از آنان در سال ۱۳۶۷ به قتل رسیدند. هنگامی که از آن‌ها خواسته شد ماشین صدور نیروهای نیابتی منطقه را تأیید کنند، امتناع کردند و باز هم بهای سنگینی دادند. و هنگامی که از آن‌ها خواسته شد قانون اساسی رژیم را که به حکومت مطلقه فقیه مشروعیت می‌بخشید تأیید کنند، باز هم نپذیرفتند و هدف ترور و کشتار قرار گرفتند.

خانم رجوی بر مواضع خود ایستادگی کرد و جنبش او تنها علیه رژیم حالت تهاجمی به خود گرفت. آن‌ها طرح ۱۰ ماده‌ای برای آینده ایران را ارائه دادند، سایت‌های اتمی اصلی ایران را افشا کردند و ارتشی قدرتمند تشکیل دادند.

مجاهدین خلق ۱۵ سال در دادگاه‌ها جنگیدند تا نام خود را از فهرست‌های [تروریستی] خارج کنند.

آن‌ها با صبر و درایت «کانون‌های شورشی» را در داخل ایران شکل دادند. آن‌ها این شبکه را چنان گسترش دادند که در فوریه امسال، پنج روز پیش از [تنش‌های نظامی میان آمریکا، اسرائیل و ایران]، ۲۵۰ عضو مقاومت عملیاتی را علیه مقر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، ترتیب دادند. این همان جنبشی است که مردم ایران، ایالات متحده و کل جهان به آن نیاز دارند.

خانم رجوی به‌دنبال اعزام نیروی نظامی خارجی یا راه‌حل‌های تحمیلی نیست. او خواستار به‌رسمیت شناختن این مقاومت و پایان دادن به دهه‌ها اطلاعات نادرست و شیطان‌سازی و به حاشیه راندن است.

ایالات متحده و جامعه جهانی اکنون با یک فرصت تاریخی روبه‌رو هستند. زمان ابهام به پایان رسیده و زمان انتخاب فرا رسیده است. بپذیرید که تغییر در ایران هم‌اکنون آغاز شده است. بپذیرید که جایگزین معتبر وجود دارد. «شورای ملی مقاومت ایران» و دولت موقت خانم رجوی را به رسمیت بشناسید؛ دولتی که تضمین‌کننده دوره انتقال از استبداد مذهبی به یک حکومت منتخب است. چنین به‌رسمیت شناختنی با اراده مردم ایران همسو است.

بنابراین، بگذارید صریح بگویم: آینده ایران توسط بقایای گذشته رقم نخواهد خورد. آینده را مردم ایران با شجاعت، فداکاری و مقاومت سازمان‌یافته‌شان تعیین خواهند کرد. این آینده بر پایه دموکراسی، برابری، حاکمیت قانون و جدایی دین از دولت بنا شده است؛ آینده‌ای که در چشم‌انداز خانم رجوی متجلی شده و او آن را در طرح ۱۰ ماده‌ای خود برای آینده ایران تبیین کرده است: یک جمهوری آزاد، مبتنی بر جدایی دین و دولت، دموکراتیک و غیراتمی که در صلح با همسایگان خود باشد.

پس بیایید امروز از توهمات عبور کنیم؛ این توهم که گذشته راه‌حلی ارائه می‌دهد. مسیر پیش رو، مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته آنان است. زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده صریح و روشن در کنار آنان بایستد. متشکرم.»

 

سناتور سام براون‌بک – سفیر آمریکا برای آزادی مذهبی (۲۰۱۸–۲۰۲۱)

«ممنون، سفیر، بسیار سپاسگزارم. بازگشت به جمع شما باعث افتخار است. سفیر سندز، من با سخنان شما کاملاً موافقم؛ خلاصه‌ای بسیار عالی و دقیق بود از آنچه درباره آن سخن می‌گوییم و برای آن مبارزه می‌کنیم. اما می‌خواهم در همین ابتدا از شورای ملی مقاومت قدردانی کنم. شما ۵۰ سال است که این مبارزه را ادامه داده‌اید! ۵۰ سال! و من شما را برای این ایستادگی تحسین می‌کنم.

شورای ملی مقاومت اهل مبارزه است و در این مقطع زمانی، دقیقاً به چنین گروهی نیاز است؛ گروهی که اهل مبارزه و جنگ است. از شما برای ۵۰ سال مبارزه سپاسگزارم.

حوزه‌ای که به‌طور خاص من می‌خواهم به آن بپردازم، باورهای کلامی و اعتقادی کسانی است که اکنون در ایران بر سر قدرت هستند. با توجه به وقایع پیش‌آمده، با این دیدگاه‌های اعتقادی رژیم ایران، نباید به آن‌ها اجازه داد که به سلاح هسته‌ای دست یابند یا در قدرت باقی بمانند.

تا زمانی که این رژیم در قدرت است، صلح در منطقه برقرار نخواهد شد. این واقعیتِ آشکار وضعیتی است که اکنون در آن قرار داریم.

باید این رژیم را از قدرت ساقط کرد. ما نیازمند تغییر رژیم هستیم، وگرنه اوضاع وخیم‌تر خواهد شد. هرچقدر هم که رژیم ضعیف شود، این رژیم بدتر می‌شود و باز هم به باج‌خواهی، کشتار و فراری دادن اقلیت‌های مذهبی در داخل ایران ادامه خواهد داد.

از اینکه شما چنین زمان طولانی در این مبارزه ایستادگی کرده‌اید، سپاسگزارم. خداوند پشت و پناه شما باشد.»

 

مارک گینزبرگ – سفیر پیشین آمریکا در مراکش

«من خانم رجوی را شخصاً می‌شناسم و به همکاری با شورای ملی مقاومت افتخار می‌کنم. او زنی با شجاعت و ایمانی راسخ است. او زندگی خود را فدا کرده و بزرگ‌ترین ائتلاف از دموکرات‌ها را در خارج و داخل ایران برای مخالفت با این رژیم گرد هم آورده است. این تصادفی نیست که او و اعضای شورای ملی مقاومت بارها توسط این رژیم استبدادی هدف ترور و توطئه قرار گرفته‌اند.

بگذارید برای کسانی از ما که زمان زیادی را صرف گفت‌وگو با دوستانمان در ایران می‌کنیم ـ چه در زمان صلح، چه در زمان جنگ و چه زمانی که فرصتی برای به خطر انداختن جانشان (در راه آزادی) پیش می‌آید ـ کاملاً شفاف بگویم: آن‌ها به سلطنت علاقه‌ای ندارند. آن‌ها به یک «مدعی تاج‌وتخت» که در لس‌آنجلس نشسته و مشغول آفتاب گرفتن بوده، در حالی که مردم ایران و اپوزیسیون خارج از کشور این‌همه فداکاری کرده‌اند، علاقه‌ای ندارند.

امروز هفت هفته از آغاز این درگیری می‌گذرد و مردم ایران در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارند. پرسشی که ما در ایالات متحده با آن روبه‌رو هستیم این است که آیا حمایت‌های لازم از مردم ایران برای بهره‌گیری از این لحظه تاریخی جهت سرنگونی استبداد ملایان به عمل خواهد آمد، یا آن‌ها مجبور خواهند شد فصل تلخ دیگری از سرکوب و رنج را تحمل کنند؟

اوضاع جاری در داخل ایران بیانگر حقیقتی انکارناپذیر است: فشار نظامی خارجی به‌تنهایی منجر به سرنگونی این رژیم نخواهد شد. در عوض، تحولات درون ایران به امکان دیگری اشاره دارد؛ احتمالی که توسط مردم ایران، جنبش مقاومت سازمان‌یافته و رهبری سیاسی در داخل و خارج از کشور هدایت می‌شود؛ همان جریانی که توانایی به چالش کشیدن رژیم در داخل مرزها را دارد.

تا زمانی که این رژیم باقی است، هرگز صلحی برقرار نخواهد شد. تا زمانی که این رژیم به‌طور کامل نابود نشود، نه در ایران صلح خواهد بود، نه در تنگه هرمز، نه در خلیج فارس و کشورهای منطقه.

مردم ایران انتظاری جز این ندارند. آن‌ها برای قیام ترغیب و تشویق شده‌اند، اما به‌تنهایی نمی‌توانند از عهده آن برآیند. هرچند رژیم ایران در ضعیف‌ترین دوران خود در دهه‌های اخیر قرار دارد، اما هم‌زمان سرکوبگرتر از همیشه شده است. ترکیب نارضایتی‌های داخلی، جنبش‌های مقاومت سازمان‌یافته که توسط «شورای ملی مقاومت ایران» (NCRI) شکل گرفته و مخفیانه وارد عمل شده‌اند، و همچنین از دست دادن نفوذ منطقه‌ای ناشی از وقایع بی‌ثبات‌کننده‌ای که خود رژیم عامل آن‌ها بوده، اکنون ایالات متحده را وادار می‌کند تا سیاست‌های خود را بر اساس این واقعیت‌ها بازتنظیم کند.

خانم رجوی از آتش‌بس به‌عنوان گامی در جهت حفاظت از غیرنظامیان و صلح پایدار استقبال کرده‌اند. ایشان همچنین تأکید کرده‌اند که صلح و آزادی اجزای جدایی‌ناپذیر آینده ایران هستند و خواستار توقف فوری اعدام‌ها و به‌رسمیت شناختن حق مردم ایران برای سرنگونی این رژیم شده‌اند. برنامه ۱۰ ماده‌ای ایشان که در دسامبر ۲۰۰۶ در شورای اروپا ارائه شد، مظهر آرمان‌های مردم و مقاومت ایران برای آینده این کشور است.

این برنامه نشان‌دهنده اصولی است که از سال ۲۰۰۶، حتی پیش از وقوع بسیاری از قیام‌ها، با قاطعیت تدوین شده بود. رهبری ایشان توانسته است بزرگ‌ترین ائتلاف اپوزیسیون جهانی را گرد هم آورد. آرزو می‌کنم روزی بتوانید در نشست جهانی شورای ملی مقاومت حضور یابید؛ جایی که صدها هزار نفر (اغراق نمی‌کنم) در یک مرکز کنفرانس در حومه پاریس در کنار رهبران پارلمان‌ها، مقامات خارجی و ایرانیان آزاده گرد هم می‌آیند تا از رهبری شورای ملی مقاومت و همچنین نیروهای اپوزیسیون داخلی و همرزمانشان در سازمان مجاهدین خلق تجلیل کنند.

فراخوان ایشان برای یک جمهوری کثرت‌گرا مبتنی بر جدایی دین از دولت، برابری جنسیتی، لغو مجازات اعدام، صلح، همزیستی مسالمت‌آمیز و یک ایران غیراتمی، گویی می‌توانست در سال ۱۷۷۶ در پنسیلوانیا نوشته شده باشد. در حالی که ما دویست‌وپنجاهمین سالگرد اعلامیه استقلال خود را جشن می‌گیریم، ما نمی‌خواهیم از بازگشت آزادی و کرامت به‌دست کسانی حمایت کنیم که می‌خواهند عقربه‌های ساعت را به عقب برگردانند. آن‌ها می‌خواهند از همان زندگی‌ای بهره‌مند شوند که ما آمریکایی‌ها داریم.

زمانی که خانم رجوی چارچوب انتقالی خود را برای تشکیل یک دولت موقت معرفی کرد، واشنگتن در سکوت فرو رفت. این شخص کیست؟ چطور جرئت می‌کند بایستد و پیشنهاد ایجاد یک دولت را بدهد؟ خب، محض اطلاع، چارچوب انتقالی او در سراسر جهان توسط کانادایی‌ها، اروپایی‌ها، آفریقایی‌ها، اعراب، ژاپنی‌ها و دیگران تأیید شده است. شما باید شخصیت‌ها و رهبرانی را که در جلسات او شرکت می‌کنند، ببینید. انتقال حاکمیت به مردم ایران، آن دیدگاه واهی نیست که «بچه شاه» ادعا می‌کند قرار است انجام دهد. خانم رجوی متعهد به یک دوره شش‌ماهه حکمرانی بر اساس پلتفرم ده‌ماده‌ای و سازماندهی انتخابات دموکراتیک، آزاد و منصفانه است.

نقش مجاهدین خلق در داخل ایران و شورای ملی مقاومت به‌عنوان پارلمان در تبعید را به‌عنوان نیروی محرک تغییر و گذار به دموکراسی به رسمیت بشناسید.

مقامات رژیم ایران را به‌دلیل جنایات علیه بشریت، کشتار مردم، ترویج تروریسم جهانی و توسعه سلاح‌های کشتار جمعی و پافشاری بر دروغ‌گویی در مورد برنامه هسته‌ای که در نهایت به برنامه بمب هسته‌ای تبدیل می‌شود، پاسخگو کنید.

به این حقیقت فکر کنید که این مردم، ده‌ها هزار نفر، در اعتراضات غیرسازمان‌یافته به خیابان‌ها آمدند و توسط گشتاپویی به نام «بسیج» در خیابان‌ها به گلوله بسته شدند، در حالی که هیچ سلاحی برای دفاع از خود نداشتند. ما می‌توانیم حمایتی را که نیاز دارند به آن‌ها برسانیم. ما می‌توانیم حمایت‌های دیپلماتیک، اطلاعاتی و ارتباطی را برای شکستن کنترل سرکوبگرانه این رژیم بر اینترنت فراهم کنیم.»

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط