گزارش یک شاهد عینی، از صحنه بردن ۶ مجاهد خلق برای اعدام در زندان قزلحصار در ۹ فروردین ۱۴۰۵

چه شکوهمند است جایگاه انسان‌هایی که پوزه مرگ را هم به خاک مالیده‌اند!

«به‌دلیل امنیتی اسم و مشخصات شاهد و صدای او پخش نمی‌شود»

چه قیامتی بود!

و چه شکوهمند است جایگاه انسان‌هایی که پوزه مرگ را هم به خاک مالیده‌اند!

لشگریان ابن ملجم و حرمله، شبانگاه با ماسکهای سیاه و عربده کشان برای کشتار بهترین فرزندان ایران به درون «بند» ریختند، گویی که اگر با ماسک ما آنها را نمی‌شناسیم از شناخته شدن توسط تاریخ، مردم و خداوند هم در امان خواهند بود.

سرکرده آنها کمالی (از جانیان سازمان زندانهای رژیم) با کت و شلوار و هیکلی بدقواره که رنگ مویی تهوع آور بر سر مالیده بود، هم‌چون «پیلاطس سرکرده رومی که در به صلیب کشیدن عیسی مسیح» اعلام برائت می‌کرد، به شکلی منزجر کننده می‌گفت: «ما هیچ کاره ایم! اگر این دستورات را اجرا نکنیم، زن و بچه مان را چگونه سیر کنیم؟؟!»

باری، قیامتی برپا شد. ۹/۵ شب با ماسک و شوکر و دست‌بند و زنجیر و باتون بر سر ما ریختند. جلوی درب، شاهرخ (اکبر دانشورکار) بود که قبل از همه بر سر او ریختند به‌طوری‌که لباسهایش پاره و آویزان بر تنش، ولی با تمسخر و خنده داد می‌زد: «چرا این قدر ترسیده اید؟؟ ما قرار است اعدام شویم، شما چرا ترسیده اید» و قاه قاه می‌خندید!

بابک ِ بالا بلند (با پای شکسته) که یک سر و گردن بلندتر از همه بود با همان لبخند آرامش بخش همیشگی‌اش می‌گفت: «بچه‌ها همه خوبید؟» در حالی که سه نفر او را دوره کرده، دست‌بند و زنجیر می‌کردند با تنه آنها را کنار می زد که با همه بچه‌ها دیده بوسی و وداع کند. و نمی‌توانستند متوقفش کنند.

بزرگ مرد کوچک اندام، محمد تقوی را در حالی که دست‌بند زده برای اعدام می‌بردند، به بچه‌هایی مثل خود وحید که مشت و باتون خورده و بر زمین افتاده بودند، با دستان بسته رسیدگی می‌کرد و از زمین بلندشان می‌کرد. به من که رسید روبوسی کردیم و گفت الآن باید سرود بخوانیم. گفتم بخوانیم.

گفت: تمرکز ندارم و هیچ سرودی یادم نمی‌آید ولی چه سرودی کوبنده‌تر از «الله اکبر» پس: الله اکبر الله اکبر و طنین الله اکبر تمام واحد ۴ را به لرزه درآورد و مرا ناخودآگاه به یاد جمله زینب کبری انداخت که با دیدن قتل‌عام یاران امام حسین گفت: ما رأیت الا جمیلا. و من از این قیامتی که بپا شده بود جز عظمت، بزرگی و زیبایی مقام انسان را نمی‌دیدم!

وحید بنی عامریان گویی به پرواز درآمده بود، از روی دستان پاسداران تباهی و جنایت به زمین افتاد. در حالی که با مشت و باتون بر سر و صورتش می‌زدند، الله اکبر از زبانش نمی‌افتاد. در حالی که من از پشت و او از جلو دست‌بند شده بودیم، سینه به سینه شدیم، با دستانش صورت مرا گرفت و روبوسی کردیم. گفت: «حلالمان کن. بانگ رحیل برخاسته و وقتش رسیده و. آزادی ایران و مردم‌مان این‌همه را می‌ارزد».

در همان حال او را می‌کشیدند. خود را رها کرده و مأموران در حالی که پاهایش روی زمین نبود از درب واحد بیرونش بردند با نشان دادن دو انگشت به شکل هفت و علامت پیروزی، از واحد خارج و سوار بر مینی‌بوس ِانتقال کردند.

پویا قبادی با چهره‌ای بشاش و لبخند زنان به من رسید، دستهایش را که از جلو دست‌بند زده بودند و همان‌طور حلقه کرده و دور گردن من انداخت و روبوسی کرد و چون چشمان پر از اشک من را دید، با چشمانی که کنجکاوانه گشوده‌تر کرده بود، لبخند زنان پرسید: «چرا؟! اشک و گریه چرا؟؟؟؟ مگر ایمان ما همین نیست که من المومنین رجال صدقوا. ؟؟؟ پس چه جای تأسف و نگرانی؟»

و پیرمرد جوان مسلک، آقای منتظر مثل همیشه که می‌گفت، برای اعدام باید سربلند، با وقار و مطمئن رفت، الحق که چنین بود و با آرامش و در حالی که با یکی دیگر از زندانیان با یک دست‌بند، دست‌بند زده شده بود، او را برای وداع و دیده بوسی با بقیه به این طرف و آن طرف می‌کشاندند.

آری! اینانند فرزندان ایران‌زمین که برای آزادی ایران و مردم ایران از ستم و بی‌عدالتی جان و مال و خانواده را هم رها کرده‌اند و با افتخار به پای چوبه‌های دار می‌روند و سفلگانی چون کمالی و امثال او با خون این اسطوره‌های تاریخ، حقیرانه دنبال اضافه حقوق و سیر کردن شکم زن و بچه خود و یا خوش‌خدمتی به اربابان خود بودند.

هم‌چنانکه در زیارت عاشورا آمده: لعنت خداوند بر کسانی که مقدمات و آماده‌سازیهای کشتار شما مجاهدین را فراهم کردند.

همان شب در سلول انفرادی، وقتی چهره تک‌تک این بچه‌ها و وحید را هنگام خروج، مرور می‌کردم به او گفتم: «اگر تحقق ایرانی آزاد فی‌الواقع «قیامتی» باشد، تو با قیام ات برای آزادی ایران، تنها حجاب و فاصله (یعنی ترس از مرگ) را تا رسیدن به آن «قیامت» از میان برداشتی.

سلام بر شما به‌خاطر آنچه که برای آن شکیبایی و استقامت ورزیدید. سلام علیکم بما صبرتم

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط