موج نو ـ قسمت بیست و یکم ـ جنگ ایران و عراق
۱۴۰۵/۲/۱۲
نیاز دیکتاتوری آخوندی به جنگ خارجی بهعنوان اهرم و تکیهگاه سرکوب
در بخش پیشین موج نو، به یکی از ویژگیهای منحصربهفرد دیکتاتوری مبتنی بر ولایت فقیه اشاره شد و توضیح داده شد که این نظام، ماهیتی جنگطلب و جنگافروز دارد. این ویژگی از آنجا ناشی میشود که چنین حاکمیتی، به دلیل فقدان مشروعیت و قرار داشتن در تقابل با منافع مردم ایران، همواره نیازمند بحرانهای خارجی، بهویژه جنگ، برای تداوم بقای خود بوده است. جنگ خارجی در این چارچوب، بهعنوان ابزاری برای سرکوب داخلی و پوششی برای ایجاد فضای اختناق عمل میکند؛ بهگونهای که حاکمیت میتواند با توسل به شرایط جنگی، هرگونه صدای مخالف را خاموش سازد.
در مقابل این رویکرد، جریان مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران قرار دارد که شعار محوری آن، صلح و آزادی است. همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، از نخستین روزهای استقرار حاکمیت جدید، اقدامات و اظهارات تحریکآمیز رهبر وقت، زمینهساز بروز جنگ با عراق شد. شواهد تاریخی نشان میدهد که حتی پیش از آغاز رسمی جنگ، مواضعی اتخاذ میشد که بهنوعی تشویق به سرنگونی حکومت عراق توسط نیروهای آن کشور تعبیر میگردید. این مواضع به فروردین ۱۳۵۹، یعنی ماهها پیش از شروع جنگ، بازمیگردد.
این روند تنها به اظهارات محدود نبود، بلکه در عمل نیز مداخلات و اقداماتی صورت میگرفت که به تشدید تنشها دامن میزد. بهعنوان نمونه، مأموریتهای دیپلماتیک در عراق با اهدافی فراتر از روابط متعارف دنبال میشد و ارتباط با گروههای معارض در آن کشور، بخشی از این رویکرد بود. همچنین اظهارات برخی مقامات وقت، از جمله وزیر امور خارجه دولت موقت، در آن دوره، بهروشنی نشاندهنده نقش عوامل داخلی در شکلگیری زمینههای جنگ است.
در نهایت، مجموعه این اقدامات به بروز جنگی انجامید که بهنظر میرسد حاکمیت وقت به آن نیاز داشت. با این حال، پس از آغاز تجاوز نظامی عراق به خاک ایران، سازمان مجاهدین خلق این اقدام را محکوم کرد و در دفاع از تمامیت ارضی کشور، در جبهههای نبرد حضور یافت و تلفات انسانی نیز متحمل شد.
با وجود این، پس از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران در سال ۱۳۶۱ و اعلام آمادگی این کشور برای پذیرش آتشبس و پرداخت غرامت، انتظار میرفت زمینه پایان جنگ فراهم شود. اما حاکمیت ایران نهتنها این پیشنهادها را نپذیرفت، بلکه با طرح شعارهایی نظیر «فتح قدس از طریق کربلا» و «ادامه جنگ تا رفع فتنه»، بر تداوم جنگ تأکید کرد. این در حالی بود که قطعنامههای متعددی برای پایان جنگ صادر شده و طرف مقابل آنها را پذیرفته بود.
در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که در برابر جنگی که ادامه آن پیامدی جز ویرانی و تلفات انسانی گسترده نداشت، چه رویکردی میبایست اتخاذ میشد. از منظر مجاهدین خلق، سکوت یا صرفاً محکوم کردن جنگ کافی نبود، بلکه اقدام عملی برای متوقف ساختن آن ضرورت داشت. بر همین اساس، این سازمان با ارائه طرحهای صلح و تلاش برای جلب حمایتهای بینالمللی، در پی شکستن فضای حاکم بر تداوم جنگ برآمد.
در ادامه، با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران، مقاومت مردم ایران بهصورت عملی نیز در برابر سیاست جنگافروزانه ایستادگی کرد. این اقدام، بر پایه این تحلیل صورت گرفت که بقای حاکمیت وقت به تداوم جنگ وابسته است و تنها از طریق مقابله فعال با این راهبرد میتوان زمینه تغییر را فراهم ساخت.
امکانات و تجهیزات این نیرو، از منابع مستقل تأمین شده و اسناد مربوط به آن موجود است. علاوه بر این، پس از تحولات سیاسی در عراق، حضور چندینساله این نیرو در آن کشور، بدون اتکا به حمایتهای دولتی، بهعنوان شاهدی بر استقلال آن است.
در نهایت، واقعیت این است که جنگ برای حاکمیت ولایت فقیه، ابزاری حیاتی جهت تثبیت قدرت و سرکوب مخالفان بوده است. از این رو، مخالفت با تداوم جنگ، نه یک تاکتیک سیاسی مقطعی، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان مبتنی بر صلح و آزادی تلقی میشود. بر این اساس، پایان جنگ بهعنوان گامی اساسی در مسیر تحقق مطالبات مردم و تغییر شرایط سیاسی ارزیابی میگردد.
