لایحه دفاعیه مجاهد شهید فرمانده وحید بنیعامریان از شکنجهگاه اوین به مردم ایران
۱۴۰۵/۲/۱۴
سلام و درود
من وحید بنی عامریان هستم زندانی سیاسی ۳۲ سالهای که الآن زیر حکم اعدام قرار دارم
خیلی خوشحالم که میتونم این پیام را از پشت میلههای زندان اوین به شما مردم ایران و جهان برسانم
هدفم از اصرار بر انتشار این ویدئو طبعاً با همه تبعاتی که میتونه برام داشته باشه اینه که میخواهم دفاعیهام را علنی بکنم
خوب این رژیم از آنجایی که خودش خیلی خوب میدونه هیچ مشروعیتی نداره از علنی کردن دادگاه زندانیان سیاسی بهشدت وحشت داره پس آی ولیفقیهٔ که میخواهی ما را اعدام بکنی و اینطوری ترس ایجاد بکنی توی جامعه و مانع گسترش جنبش بشوی و در مقابل انقلاب سد ایجاد بکنی میخواهم بهت یادآوری بکنم که من و امثال من از خون جوانان آزادیخواهی بلند شدیم که توی تمام این سالها بینام و نشان، بدون اینکه خیلیها بفهمند چی بودند و چی کردند و توی سیاهچالهای رژیم شما چه شکنجههایی را متحمل شدند اما در برابر تو و خمینی سرخم نکردند و هزار هزار بر چوبههای دار بوسه زدند
پس یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی اما تکثیر میشویم حتی اگر جنازههایمان را مخفی کنی و یقین کن که رژیم ات هم از سرنگونی راه فراری نخواهد داشت من به همراه ۵ تن دیگر از دوستانم در محکمهای به اعدام محکوم شدیم که هیچ شباهتی به دادگاه نداشت و اساساً قوه قضاییه و دستگاه امنیتی در رژیمهایی که دیکتاتوری و فاشیستی هستند پایههای سرکوب جنایت اند و نه مجری عدالت و قانون برای همین پاسخهای ما خیلی کوتاه بود ما اصلاً بهرسمیت نمیشناسیم چنین دستگاهی رو و حرفی هم باهاش نداریم خلاصه آنچیزی که گفته شد از طرف من توی دادگاه میشه توی چند جمله خلاصهاش کرد اینکه ما اتهاماتی که شما زدید قبول نداریم تماماً تحت شکنجه بودیم شکنجههای روحی و جسمی که در تمام پروسه بعد از دستگیری ما وجود داشت و دادگاهی هم که پیشاپیش نتیجهاش روشن است چه فرقی میکنه که ما چه جوابی بدهیم لطفاً زحمت دادگاههای فرمالیته را هم به خودتان ندید چون که بر مبنای حرف امامتان هر کسی که سر موضع باشه مهدورالدم هست و مستحق اعدام، پس من هم سرموضع هستم و تمام. این کل دادگاه ما بود اما حالا میخواهم پاسخم را به ۴ سؤالی که توی این دادگاه مطرح شد در حضور مردم علنی اعلام بکنم خطاب به رژیم
سؤال یک: چرا بعد از آزادی از زندان دنبال زندگی عادی ات نرفتی و چرا جوانی ات را هدر میدهی؟
پاسخم به رژیم اینه: حرام باشه بر من اون زندگی یی که بهاش پا گذاشتن روی وجدان و چشم بستن روی دردهای مردم ام باشه کور خواندید من نه به اون زندگی عادی بر میگردم و نه اجازه میدم که شما و پاسدارانتان با خیال راحت به زندگی عادی تون با چپاول و ویرانی و قتلعام مردم ادامه بدهید این عین زیبایی زندگی هست برای من: انما الحیات عقیده و جهاد
شما بعد از آزادی از زندان با دست خودتون مرا تبعید کردید به بشاگرد حالا من، بچههای معصوم بلوچ رو که توی کپرهای محروم با نیش عقرب پرپر میشدند و تلف میشدند دیده باشم با چشمهای خودم سکوت کنم بعد از آنطرف شما از جیب مردم و روی خون جوانان برای خودتون به تخت قدرت لم بدید و بهقتلعام و ویرانی تون ادامه بدید؟ میلیونها انسان را زیر خط فقر نگهدارید و جنگ راه بندازید و زنستیزی تون رو ستم مضاعف علیه ملیتها و مذاهب و عقاید رو ادامه بدید؟ بعد من راحت سرم را بکنم توی درسم و توی زندگیم و توی ادامه تحصیلم؟ هرگز هرگز.
بذارید خیلی روشن بگم، من در شرایطی که زیر حکم اعدام قرار دارم شبها رو نه با ترس چوبههای دار شما که با یاد دردهای مردمم روی بالش میذارم گاهی با خودم فکر میکنم سرنوشت تلخ اون بچههای دست فروشی که روی پل عابر پیاده سید خندان دست فروشی میکردند و ۴ سال تمام جلوی چشمام بودند که هم دورهای های من در خواجه نصیر احتمالاً یادشون بیاد چی شده حالا بعد از ۱۰ سال کجا هستند کجایند چکار میکنند به کدامین گناه؟
خیلی وقتها نالههای آن پدر و مادر فقیری در ذهنم و گوشم میپیچد و خواب را از چشمهایم میگیرد که جلوی بیمارستان کرمانشاه بچه مریض اش را که نیاز بهعمل داشت و پول نداشتند و بغل کرده بودند و پدر میگفت که:
(به کردی گفته است) با پول دست مزد کارگری چطوری این همه پول را جور کنم بگذارم بچهام بمیره
و مادر ضجه کنان میگفت که: (به کردی) چطور میتونم بگذارم بچهام بمیرد ای خدا ای داد فریاد
حالا شما دم از زندگی عادی میزنید؟ دین فروشها کور خوندید. بگذارید آب پاکی روی دستتان بریزم الگوی من کیها هستند اشرفیها، همانها که از اسمشان وحشت دارید، همانها که جوانیشان را کل زندگیشان را دار و ندار شان را گذاشتند برای آزادی مردم و آبادی این خاک از کردستان تا بلوچستان خون فشان و از نیزارهای ماهشهر تا آذربایجان و تک به تک شهرهای ایران
سؤال دوم این بود که آیا اتهامات وارده را قبول دارید؟
پاسخم این هست که کدام اتهامها؟ برای وزارت تروریستی اطلاعات آخوندی و برای ساواک شکنجهگر پهلوی ماها همیشه متهم به اتهاماتی مثل تروریزم و، چی میدونم، مخل امنیت ملی و یاغی و باغی و امثالهم بودیم که پشیزی هم برایش ارزش قائل نیستیم اتفاقاً هر چی بیشتر اتهام بزنید مطمئن تر میشویم به راهمان
ولی اتهامی که بابت اش به مرگ محکوم شدهام و به ان افتخار میکنم هواداری از سازمان مجاهدین خلقه، سازمانی که ۶۰ ساله پای حرفی که زده، وایستاده، با رنج و شکنجه و خون و عهد بسته که سرنوشت مردم رو با چنگ و ناخن و دندان هم که شده از چنگال استبداد و وابستگی در بیاورد و مبارزهای را که از مشروطه شروع شده با انتقال قدرت به مردم ایران و تحقق جمهوری دموکراتیک به سر منزل خودش برساند با صداقت، با شرافت، با فدای بیمنت و یک صد و بیست هزار شهید و به کسی هم باج نداده و نمیدهد. این هم آلترناتیوش (طرح ۱۰ مادهای را نشان میدهد).
برنامه ده مادهای مریم رجوی لغو مجازات اعدام جدایی دین از دولت ووووو
من افتخار میکنم که جزء کوچکی از مقاومتیام که اهل عمل و قیمت دادن هست نه فضای مجازی و خودنمایی و موجسواری
رهبرش یک زن هست مریم رجوی که بهشدت ازش وحشت دارید کابوستان هست سرشار از درد و رنج مردم ایستاده بر بلندای رفیعترین قلههای مسئولیتپذیری و فداکاری، تعهدش این هست که خوب گوش کنید:
«نقشه مسیر ما این بوده و هست اگر برای رسیدن به آزادی باید از هفت خوان سرکوب و زندان و شکنجه و تیرباران گذشت اگر برای رسیدن به آزادی، باید از هفت خوان اتهام و شیطانسازی و خنجر و خیانت عبور کرد، اگر برای رسیدن به آزادی باید از هفت خوان هفتاد ابتلا و آزمایش گذشت، آری آری ما در نبرد برای آزادی، برای صدها هفت خوان دیگر حاضر و امادهایم».
بله، نقشه مسیر ما این بوده و هست: اگر برای رسیدن به آزادی باید از هفت خوان سرکوب و زندان و شکنجه و تیرباران گذشت،
اگربرای رسیدن به آزادی باید از هفتخوان اتهام و شیطانسازی و خنجر و خیانت عبور کرد،
اگربرای رسیدن به آزادی، باید از هفتخوان هفتاد ابتلاء و آزمایش گذشت، آری آری
ما در نبرد برای آزادی برای صدها هفتخوان دیگر حاضر و آمادهایم.
سؤال ۳: دفاع آخرت چیست؟
پاسخ من به جلادای رژیم این هست که من باید از خودم دفاع کنم یا شماها؟ این شمایید که باید در یک دادگاه عادلانه مردمی در فردای سرنگونیتان حاضر شوید و به یکایک جنایاتی که در این سالیان مرتکب شدید پاسخ دهید البته طبعاً در دادگاهی که شریعت آخوندی شما تویش جایی ندارد حق برخورداری از وکیل را دارید حق محاکمه علنی را دارید و باید بترسید از آن روز حسابرسی که در پیش دارید چه توی این دنیا چه در آخرت
اما اگر از من بپرسید من شخصاً دفاعی از خود ندارم من از مردم تحت ستمم دفاع میکنم و دادخواه همه برادران و خواهران عزیزم هستم که شما خونتان را توی قیامها به زمین ریختید از خدانور و کومار و روزبه تا آیلار و حدیث و سارینا و صفی بیپایان از بهترین بچههای این سرزمین
و سؤال آخر: آیا توبه نمیکنی؟
همین جا با صدای بلند اعلام میکنم من برای آزادی ایران نه تنها بر سر جانم با شما چانه نمیزنم چون از روز اول وصیت ام را نوشتم و زیر سر داشتم بلکه عزم جزم کردهام که بالاتر از جان هر روز و هر ساعت عواطف ام را به عزیزترین هایم، فدای این مردم کنم و باکی هم ندارم، آخر اگر من و نسل من و همه دوستان من به همین اتهام در زندانهای مختلف الآن دارند حکم اعدام میگیرند بر خواهران و برادران و کسانی که زیر حکمهای سنگین در زندانهای مختلف یا بیرون از زندانها هستن اگر ما این قیمت را ندهیم نسلهای بعدی باید تاوانش را خیلی بیشتر پرداخت کنند پس اگر قرار است که توبه بکنم از خدا بابت تمام روزها و ساعتهایی که سرم را توی زندگی شخصیام فرو برده بودم طلب بخشش میکنم و حرف آخرم با شما جلادها این هست، شمایید که ذاتتون همان ذات پلید سال ۶۷ هست، حرف ما هم همینه حرف من اینه اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است پس ننگ بر این زندگی این از آن شما باد
درود بر همه مردم شریف ایران
قسم به خون یاران ایستاده ام تا پایان
