سربدار شدن و شهادت مجاهد خلق مهدی خانکی توسط قضاییه جلادان مجتبی خامنهای سفاک بامداد چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵
۱۴۰۵/۴/۳۱
سوگند مجاهد خلق مهدی خانکی- تیر۱۴۰۴
با درود و سلام به شیر همیشه بیدار و مهر تابان ایرانزمین و مجاهدان دلاور که عهد بستند که تا خشت آخر این حاکمیت پلید و سفیانی را ویران کنند. من بهعنوان یک کانون شورشی مجاهد خلق از خاک اسیر میهنمان ایران به بهانه محرم و بنا به سنت دیرینه مجاهدین خواستم بگم که برای آزادی، عدالت و رهایی ایران همانند خواهران و برادرانم سوگند یاد میکنم حاضر حاضر حاضر به امید دیدار شما عزیزان دوست داشتنی
عهد نامه مجاهد خلق مهدی خانکی - شهریور۱۴۰۳
بنام خدا و بهنام خلق قهرمان ایران
۴۵سال است که این دیار به جز رنج و عذاب چیز دیگری به خود ندیده است. شادی رخت بسته و عزا و ماتم جایش را گرفته.
از روزی که خمینی دجال قدم شومش را در این میهن گذاشت جز ریختن خون مظلوم این سرزمین چیزی به خود ندید.
از کشتار مردم کردستان تا دهه وحشتناک و سیاه ۶۰ تا امروز که رژیم در محاصره سلسله قیامهای مردم ایران قرار گرفته، کشتار و شکنجه و تجاوز چشم درآوردن و. کار این جماعت وحشی و خونخوار است.
تو افسانهها میخوندیم که ضحاک جوانان را میکشت یا فرعون نوزادان را میکشت تا موسی علیهالسلام را از بین ببرد.
حال امروز این داستانهای تاریخی و افسانهای را در این رژیم اهریمنی میبینیم.
خامنهای حرامزاده برای حفظ حکومت شیطانیش به بهانه تار مویی، دختران این سرزمین را میکشد چرا که بهخوبی میداند که به دست همین زنان و دختران نابود خواهد شد و ایران به دست این شیرزنان آزاد خواهد شد.
هر چقدر دشمن بیشرافت و بزدل و پست فطرت است زنان ایرانی شجاع، محکم و استوار و پاکدامنند.
ثانیهای فکر کردن به ظلم های این رژیم پلید شیطانی موهای آدم رو به یکباره سفید میکند کمر صاف را به یکباره خم میکند و جوانی به یکباره پیر میشود.
از شکنجهها و تجاوز ها و اعدامها در دهه ۶۰ تا امروز از ظلمی که به زندانیان مقاوممان رفت.
چه بسیار خواهرانم که در دهه ۶۰ با طفل بدنیا نیامده خود اعدام و تیرباران شدند. چه بسیار خواهرانم که جنینشان را در زیر شکجههای وحشیانه شیاطین از دست دادند.
چه بسیار برادرانی که فرزندانشون در سنین کودکی بودند و به میدانهای اعدام و تیرباران و نبرد رفتند و امروز فرزندان دلیرشان راه آنها را محکم و استوار ادامه میدهند.
چه بسیار کودکانی که مجبور شدند دور از پدر و مادرشان بزرگ شوند. خبر شهادت و از دست دادن پدر و مادرشان را در سنین کودکی و نوجوانیشون بشنوند.
این ظلمها قسمت کوچکی از آن چیزهایی است که من شنیدهام و خدا میداند چه میزان دیگری از آن را نمیدانم و چه میزان دیگریش اصلاً بازگو نشده است.
خدا شاهد است که امروز امید و آرزویی جز این ندارم، که هر چه زودتر دیوارهای قزلحصار را از میان بردارم و برای همیشه تمام زندانهایی را که شاه ملعون ساخت و برای ولیعهدش، خمینی به ارث گذاشت نابود کنم تا دیگر هیچ انسانی در آن اسیر نباشد. و هر روزی که این کار دیرتر میشه شرمنده و اندوهگینم.
ذره کمی از این ظلم ها، ذرهیی از این ظلمها هم وجدان هر انسانی را به درد میآورد و برایم کافی است که تصمیم بگیرم تا آخرین لحظه عمرم از مبارزه با دیکتاتوری کوتاه نیایم
از این رو پیمان میبندم و سوگند و قسم میخورم به خون شهیدان و رنج اسیرانمان قسم میخورم به لحظه لحظه بغض و اشکی که کودکان در از دست دادن مادران و پدران شهیدشان ریختند که همیشه با صلابت و جنگنده در این مسیر مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم و در رکاب برادر مسعود و خواهر مریم با تمام وجود بجنگم.
