تجـدید عهد قهرمان مجاهد خلق اکبر (شاهرخ) دانشور کار در قزلحصار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام - آذر ۱۴۰۴

پیام اکبر دانشور کار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام در آذرماه ۱۴۰۴ از زندان قزلحصار

شاهرخ دانشور هستم. زاده ۱۳ شهریور ۴۵ تهران. توی رشته عمران- عمران دانشگاه خواجه نصیر درس خواندم الآن هم که زیر حکم اعدامم

زندگیم خیلی عجیب و پر فراز و نشیبه، شاید گفتنش چراغی باشه برای اون کسایی که دنبال حق و حقیقت و عدالت هستند. اما برای اون کسانی که با عینک تعصب به دنیا و زندگی نگاه نمی‌کنند.

پیش از هر چیزی باید از زنده یاد پدرم یاد بکنم و مادر عزیزم که با نون حلال و شیر پاک بهم یاد دادند که در برابر ستم حساس باشم دنبال کمک به دیگران باشم

از کودکی‌ام و از زندگی کردن توی روستای ویس توی بشاگرد از روستای سرگان از توابع کنارک توی سیستان بلوچستان دیگران باید بگند اما در مقابل اختلاس و حساب‌سازی توی نیروگاه از کار غیراصولی کردن و جلوشون ایستادن و کسایی که با رانت آمده بودند مهندس شده بودند اینها را من باید بهتان بگم. با این‌که مهندس ناظر ساختمانی پروژه نیروگاه برق بودم و زندگی و حقوق معشیت خیلی‌ها با چرخش قلم من تعیین می‌شد اما تلاش کردم که پیروی بکنم از همان خط عدالت طلبی، نگذارم حق و حقوق دیگران و این کارگران زیرپا گذاشته شود.

انقلاب ضدسلطنتی شاید من ۱۲ سالم بود و درک زیادی هم نداشتم از شرایط و شاید براتون عجیب باشد که یک مسجدی روی فعال،  با این‌که دانش‌آموز بودم حوزه علمیه می‌رفتم، توی یکسری کارهای مردمی جهاد سازندگی شرکت می‌کردم. آموزشیار نهضت سواد آموزی بودم، به جبهه می‌رفتم تو چند تا عملیات هم شرکت کردم.

آن نیروی حقیقت طلبی و ستم ستیزی اجازه نداد در برابر اسیر کشی که توی جبهه بود با بی‌تفاوتی رد بشم، همون بودش که باعث شدش که به راهی که دارم میرم یکبار دیگر فکر کنم ببینم که مسیرم کجاست دارم چکار می‌کنم. از خودم پرسیدم خمینی به چه مسیری دارد میره؟ خب ولایت فقیه است. ولایت فقیه یعنی چی؟ یعنی من یک گوسفندی هستم که ولی‌فقیه باید باشه چوپان من. پس خمینی و ولایت فقیه‌اش را زدم کنار.

توی این سردرگمی‌ها بودم که چه باید کرد که دوم خرداد شروع شد و خاتمی، داستانش آغاز شد. به نظر ایده قشنگی بود، با اصلاحات گام‌به‌گام میشه رژیم را اصلاحش کرد. شدم یک اصلاح طلب، ۴ سال عمرم تباه شد تا وقتی که برای دور دوم سید خندان دوباره کاندید شده و اومدش و با وقاحت تمام گفتش که من تو دوره قبلی یک تدارکاتچی بیشتر نبودم دوباره فکر کردم که دارم به کجا میروم؟ باید اینو زودتر از اینها متوجه می‌شدم که اصلاح رژیم ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی ولایت فقیه امکانپذیر نیست. چکار باید می‌کردم؟ باز هم یک بن‌بست دیگر. آهان براندازی براندازی، آره این رژیم باید سرنگون بشه به این نتیجه رسیدم اما واقعیتش این هستش که اپوزیسیونهایی که خواستار سرنگونی و براندازی هستند خیلی کم هستند توی یک دوراهی خیلی وحشتناکی گیر کرده بودم.

آنقدر از مجاهدین بد شنیده بودم که وحشت داشتم بهش نزدیک بشوم. دهها سؤال، دهها سؤال توی ذهنم بودش.

زمان گذشت و رسیدیم به دی ۹۶ و آبان ۹۸، آبان خونین ۹۸ همه می‌دونند چه خونهایی ریخته شده، رژیم سرکوبگر خامنه‌ای تمام ارگانهای نظامی، انتظامی و امنیتی، بسیج و سپاه همه را بسیج کردش و فرمان آتش داد. دست‌کم ۱۵۰۰ نفر کشته شدند دستکم، بعدش چه اتفاقی افتاد؟ رضا پهلوی آمدش و گفتش مبارزه خشونت پرهیز. این در برابر این خشونت عریانی که این رژیم بکار برد، اصلاً خشونت پرهیزی مسالمت‌آمیز جایی دیگر نداشت.

این حرفها را که شنیدم، رضا پهلوی را بالا آوردمش چون واقعاً تهوع آور بودش کسیکه خون این همه آدم را نمی‌بینه

دیگه رسیدم به اون انتخاب سخت دیگه چیز دیگری نبود، سازمان مجاهدین خلق بود. من سؤالات زیادی داشتم. سؤالهایم چی‌ها بودند؟

-چرا عراق؟

-چرا حجاب؟

-اصلا چرا اسلام؟

-دعوای بین خمینی و رجوی بر سر سهم‌خواهی بود به این علت بود؟

مسأله زیاد داشتم اما مهمترین چیزی که بهم کمک می‌کرد که یک خورده توی انتخابم مصر باشم این بود که از تمام جریانهایی که من عبور کرده بودم همه‌شان برعلیه مجاهدین بد می‌گفتند. من به فکر واداشت که چرا؟ چرا از سازمان دارند بد می‌گویند؟ اصلاً بگذار ببینیم مجاهدین چه میگند؟

خانم مریم رجوی میگه: نقطه آغاز مسیرهای نو انتخاب تمام‌عیار است و نقطه آغاز جهش‌های عظیم تعهد است در زمانه‌ای که جهان اسیر بی‌تعهدی است

عجب! خانم رجوی میگه که بزرگترین تعهدش آزادی مردم ایران است.

بذارید ببینیم که آقای مسعود رجوی چه میگه، ایشون میگه:

عجب! بگذارید یک بار دیگر مرور کنیم که چه خبر بوده

-خاتمی با گفتگوی ملی‌اش هنوز دنبال مشارکت توی قدرت هستند، با خامنه‌ای .

رضا پهلوی یک دفترچه اضطرار داده، اونجا هموند و مهستان این چیزها را همه شون را، عزل و نصب همه را منوط به نظر مولوکانه خودش کرده بود یعنی قدرت، خودش را بالای اون هرم قدرت گذاشته،

خامنه‌ای هم که با اون دیکتاتوری ارتجاعی‌اش، تکلیف روشن است و همه مون می‌دانیم. همه دارند از قدرت صحبت می‌کنند. چقدر عجیبه.

اینها از آزادی مردم دارند صحبت می‌کنند، دغدغه اشان آزادی مردم است، هیچی برای خودشان نمی‌خواهند. یعنی چی؟

نمی‌خواهم مسیر و راهی که اومدم طولانی بکنم مجاهدین در یک‌کلام دنبال آزادی هستند، آزادی مردم. چرا؟ چون مجاهد خلق هستند.

برای صدمین بار طرح ده ماده‌ای خواهر مریم را مرور کردم، دقیقاً تمام اون چیزی که یکنفر آزادیخواه، وطن‌پرست، دنبال حق و حقیقت هستش توی اونجا مطرح شده، همه‌اش لحاظ شده، کامل کامل ببینیم خود خانم مریم رجوی مرزبندی‌اش را چه می‌گوید؟

ایدئولوژی و پیام مجاهدین بر ضدارتجاع و بنیادگرایی این است که مرزبندی اصلی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بین اسلام و غیراسلام نیست.

هر روز که داره می‌گذره بیشتر و بیشتر در مسیری که قرار گرفتم بهش افتخار می‌کنم، استوارترم و سرموضع ترم، دلایل خیلی زیاد هستش، به اونجا رسیدم.

مسیری که آمدم کاملاً نشان‌دهنده مسیر تکامله، اگر یکی از قوانین تکامل برگشت‌ناپذیری و با شتاب رو به جلو رفتنه.

من بارها و بارها از خدا سپاسگزار بودم به‌خاطر عنایتی که به من داشته، هرجا مسیری که رفتم اشتباه بوده، بن‌بستی بوده، تلنگری زده و من را از آن بن‌بست نجات داده، باید خیلی تشکر و سپاسگزاری کنم از تمام برادران و خواهرانی که منی که این مسیری که آمدم شناخت درستی نداشتم، به من کمک کردند تا توی مسیر درست باشم، توی اینجا باشم.

به داشتن رهبرانی هم‌چون برادر مسعود رجوی و خواهر مریم رجوی افتخار می‌کنم. باور بکنید اگر یکبار دیگر توی این مسیر بخواهم بروم بیرون زندگیم، از همان اولش با تهاجم صددرصدی به جنگ ستم و ستمکار میروم، باز هم اینکار را می‌کنم ولی این بار از اون اولش با شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر

برای آزادی مردمم یکبار دیگر جونم را می‌دهم

قسم به خون یاران ایستاده‌ایم تا پایان

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط