موشک و پوشک از ترس جنگ اصلی؛ کابوس خیابان در نظام ولایت- موشکاف ۱۱خرداد ۱۴۰۵
۱۴۰۵/۳/۱۱
در نظام صابمرده ولایت، هرچه بیشتر از اقتدار موشکی و میدان و تجمعات شبانه حرف میزنند، بیشتر معلوم میشود ترس اصلیشان از کجاست: خیابان، مردم، و نیروی شورشی جامعه. آخوندهای جمعهبازار میگویند «حضور محکم در خیابانها» رمز پیروزی است، روزنامههای حکومتی از شعارهای وحدتشکن و تفرقهانگیز باندهای خودی مینالند، و آخوند بندرعباس هم صاف و پوستکنده اعتراف میکند که اگر نیروهای ولایی در خیابان نباشند، دستگاه موشکی و امنیتی هم در برابر خشم مردم کاری از پیش نمیبرد. موشکاف از همین اعترافها میگوید اینهمه موشک و جنگ و عربده، از ترس همان جنگ اصلی میان مردم و کل نظام ولایت است.
موشکاف:
دوستای خوب و باصفا، سلام به همگی!
میگما، تا موقعی که عظی سقط نشده بود، وقتی شاخبازیهای سگوسیلههای ولایت زیاد میشد، بالاخره عظی به یه بهونهای سروکلهاش پیدا میشد و به هر جونکندنی، یه جورایی قضیه رو تا یه مدت جمع میکرد.
اما این فلکزده کینگ مجتبی مقوایی مشکلش اینه که نه خودش آفتابی میشه، نه کسی گوشش بهش بدهکاره!
هاهاهاها!
ملاحظه کنین:
آخوند حسینی همدانی ـ نمایش جمعه کرج ـ ۸ خرداد:
«رمز پیروزی امروز ما برای زمین زدن منافقین و نفوذیهای داخلی و غلبه بر دشمنان خارجی، همین حضور محکم در خیابانهاست. این رو کم نگیرید، کم نگیرند دوستان. از استحکام او کم نکنند، جدا جدا نشوند، برنامه مرکزیتان را همیشه محکم برقرار کنید. حرفهایی که گاهی بعضیها میزنند تا شما رو دلسرد و مأیوس بکنن، توجه نکنید. نباید این شعارها رو حمل بر هیجان کرد.
نقد مسیر اشتباه و غلط، دوستانه و مشفقانه، نباید به مواجهه غلط و پرخاشگری و بینزاکتی ختم بشه.»
موشکاف:
هاهاهاها!
این یکی با خرمردرندی و «رمز پیروزی» گفتن، یه جورایی به علت ترس نظام اشاره کرد.
میگه حضور محکم در خیابانها رو کم نگیرید، جدا جدا نشین، برنامه مرکزیتون رو نگه دارین، دلسرد نشین!
بعله!
یعنی اگه همین گله جکوجونوری ولایت تو خیابون نباشه، دل خودشونم خالی میشه.
اما با پررویی، به همه شاخبازیها و بههمپریدنهای سگوسیلههای ولایت هم اسم «نقد دوستانه و مشفقانه» میذاره!
هاهاهاها!
آخه وقتی تو خودتون یکی به دولت شاخ میزنه، یکی به مجلس، یکی به مذاکره، یکی به تیم مذاکرهکننده، یکی به خیابون، یکی به صداوسیما، اسمش دیگه نقد مشفقانه نیست؛ اسمش جرواجر شدن عبای ولایته.
پس خوبه یه نگاهی هم به یکی از روزینومههای حکومتی بندازیم، ببینیم نظر اون یکی باند چیه:
روزنامه حکومتی آرمان ملی ـ هاشمیطبا ـ ۱۰ خرداد:
«در شرایطی که حاکمیت و دولت از انسجام و اتحاد ملی سخن میگویند، چرا این جریان به راحتی مواضع مخربی اتخاذ میکند که در راستای منافع ملی قرار نمیگیرد و عجیب اینکه مواضع خود را از تریبونهای مختلف مطرح میکنند. یا پشت تریبون مجلس میایستند و از خانه ملت به مسئولان میتازند و آنها را مورد عتاب و خطاب قرار میدهند، یا در تجمعات شبانه از احساسات مردم استفاده کرده و با شعارهای ناروا، وحدتشکن و تفرقهانگیز جو سالم تجمعات را به سمت دلخواه و مورد علاقه خود منحرف میکنند، یا اینکه با حضور در برنامههای مختلف تلویزیون، تفکر و رویکرد خود را به نحوی به جامعه القا میکنند که گویی راه حق و حقیقت همانی است که اینها تبلیغ میکنند و نگاههای دیگر باطل است. دولت را ناتوان، هیأت مذاکرهکننده را سازشکار و نهایتاً خود را دانای کل میپندارند. جالب اینکه این جماعت صرفاً انتقاد و تخریب میکنند و اساساً نه راهکاری میدهند و نه پیشنهادی. انگار نه انگار که مجموعه حاکمیت برای اتخاذ تصمیمات، مشورتهای مختلفی را دریافت میکند و سران قوا و بالاتر از آنها رهبر انقلاب بر همه مسائل کشور اشراف دارند.»
موشکاف:
هاهاهاها!
بیچاره روش نشد صاف بگه کسی تره واسه ولایت مقوایی خرد نمیکنه!
میگه از تریبون مجلس میتازن، تو تجمعات شبانه شعارهای وحدتشکن و تفرقهانگیز میدن، تو تلویزیون هم خودشونو دانای کل جا میزنن.
بعد هم با بدبختی یادآوری میکنه که بابا جان! سران قوا و بالاتر از اونها رهبر انقلاب بر همه مسائل اشراف دارن!
هاهاهاها!
آخه اگه اشراف دارن، پس این همه سگدو زدن برای جمع کردن باندها چیه؟
اگر کینگ مقوایی اشراف داره، چرا هر باندی از یه تریبون، یه شاخ تازه درمیاره؟
اگر انسجام هست، این همه حرف از وحدتشکنی، تفرقه، تخریب، سازشکار خواندن و ناتوان خواندن دولت برای چیه؟
بعله!
این نظام از بس تریبون و باند و گله و آخور و مداح و مجری و نماینده و آخوند درست کرده، حالا هر کدومشون واسه خودشون یه ولیفقیه کوچولو شدن!
هاهاهاها!
اما خوبه سری هم به جمعهبازار نظام تو بندرعباس بزنیم و حرفای گماشته عظی سقطشده رو بشنویم؛ اونجا صاف و پوستکنده از مشکل اصلی و ترس اصلی نظام میگه:
آخوند میرزاده ـ نمایش جمعه بندرعباس ـ ۸ خرداد:
«ما هر شب تو خیابان هستیم. ما محکم تو خیابان ایستادیم که بقیه نیامدند مغازههای مردم رو خراب کنند. اگر این ملت تو خیابان نبودند، چرا عزیزان موشکی ما از شما تشکر میکنند؟ چون اگر شما تو خیابونها نباشید، بچههای هوا و فضا میتونند اغتشاشگرها رو با خیبر و سجیل بزنند؟ اصلاً شدنی هست همچین کاری؟ بچههای عزیز انتظامی و امنیتی ما مرتب خشابهاشون رو عوض میکنند، شلیک میکنند؟»
موشکاف:
بببعله!
دیدین؟
از این واضحتر نمیشد گفت.
میگه اگر شما تو خیابونها نباشید، بچههای هوافضا با خیبر و سجیل چیکار میتونن بکنن؟ انتظامی و امنیتیها چطور میتونن هر لحظه خشاب عوض کنن؟
هاهاهاها!
یعنی تمام آن عربدههای موشکی و جنگی، وقتی پای مردم و خیابون وسط میاد، تبدیل میشه به التماس برای نگه داشتن چند تا تجمع شبونه!
همونجا معلوم میشه ترس اصلی کجاست.
نه از دشمن خارجی، نه از این موشک و اون موشک، نه از این مذاکره و اون مذاکره.
ترس اصلی از مردمه؛ از خیابونه؛ از همون نیرویی که اگر صحنه رو بگیره، دیگه نه موشک به دردتون میخوره، نه پوشک، نه جمعهبازار، نه تیوی ریش، نه کینگ مجتبی مقوایی.
بعله!
از روز اول هم بنده موشکاف گفته بودم که اینهمه موشک و پوشک و جنگ با این و اون، از ترس همون جنگ اصلیه که چهلوچند ساله بین مردم و جوونای شورشی با کل نظام نکبتی ولایت و جکوجونورای رنگارنگش وجود داره.
این همه حضور خیابونی، این همه هشدار، این همه ناله از دلسردی، این همه فریاد علیه شعارهای وحدتشکن، همهش از یه چیزه:
ترس از اینکه صحنه واقعی به دست مردم بیفته.
هاهاهاها!
و البته چیزی به فصل آخرش نمونده.
بعله!
دوستان، عزت زیاد!
