پیروزی مجاهدین در دادگاههای پیاپی در پرونده‌یی که ۱۵سال به درازا کشید

۱۷ ژوئن

سالگرد کودتای نافرجام ارتجاعی و استعماری

برای سر بریدن و انهدام مقاومت ایران

در ۲۷ خرداد ۱۳۸۲ در پاریس

لشکرکشی زمینی با ۱۳۰۰ مأمور پلیس

حمله همزمان به ۱۳ مقر مقاومت و خانه‌های مجاهدین

از زمین و هوا و رودخانه

شهادت مشعل‌های فروزان آزادی

صدیقه مجاوری ندا حسنی

و خودسوزی ۲۳ قهرمان دیگر در ۱۰ کشور

۱۷ ساعت تفتیش سانتیمتر به سانتیمتر با سگ‌های آموزش‌دیده

تخریب گسترده و ضرب و شتم مجاهدین باباتون و مشت و لگد

و دستگیری ۱۶۵ نفر به‌دلیل تروریسم اما هیچ سلاحی پیدا نشد!

پیروزی مجاهدین در دادگاههای پیاپی

در پرونده‌یی که ۱۵ سال از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۵ به درازا کشید

رسوایی و شکست بزرگ برای سیاست توطئه و زد و بند

سرفرازی تاریخی مقاومت ایران

 

مصاحبهٔ سیمای آزادی با ژان‌پیر بکه

شهردار اورسوراواز در هنگام کودتای۱۷ژوئن

ژان پیر بکه – نماینده پیشین مجلس ملی فرانسه، شهردار اور سوراواز تا ۲۰۱۴

زمانی که تماس فرماندار را دریافت کردم، ساعت ۶ صبح بود. درست لحظه‌یی که عملیات در شهر شروع شده بود. بعدها فهمیدم که ۱۳۰۰ پلیس در اور و شهرهای مجاور مستقر شده بودند؛ بله ساعت ۶ صبح بود. فرماندار به من زنگ زد. هم‌زمان صدای یک هلیکوپتر را بالای خانه‌ام شنیدم و در آن لحظه فهمیدم چه شده است. فرماندار با لحنی بسیار معذب گفت: آقای شهردار، باید به شما اعلام کنم که در شهر شما یک عملیات در حال انجام است. گفتم: بله، حدس می‌زنم، چون حتی صدای یک هلیکوپتر را بالای خانه‌ام می‌شنوم. می‌توانید توضیح بدهید که چه خبر است؟ او گفت: بله، آقای شهردار به درخواست دولت، پلیس برای انجام عملیاتی در چارچوب یک عملیات ضدتروریستی آمده است. به او گفتم: واقعاً؟ چون تروریستها اینجا هستند؟ او گفت: بله، تروریست‌ها!

این بسیار آزار دهنده بود، چون فکر می‌کنم خود فرماندار هم قانع شده بود که او را مجبور به انجام عملی کرده‌اند که به‌واقع نه با قانون سازگار بود و نه با ارزش‌های جمهوری. از این‌رو خواهان توضیحات بیشتری شدم. چند دقیقه طول کشید. فرماندار برایم توضیح داد که واحدهای ضدشورش مستقر شده‌اند. یک هلیکوپتر هست و حتی قایق‌هایی در رودخانه اواز برای دستگیری اعضای مقاومت ایران مستقر شده‌اند. گفتم: بنا به چه دلایلی؟ گفته شد که این یک سازمان «تروریستی» است. نیروهای پلیس وارد دفتر (شورا) می‌شوند تا «تروریست‌ها» را دستگیر و سلاحها را ضبط کنند. به او گفتم: آقای فرماندار، از چیزی که شما می‌گویید بسیار متعجب هستم، چون به‌نظرم در اور تروریستی وجود ندارد و حتی احتمال وجود سلاح از آن هم کمتر است؛ و سپس مکالمه تمام شد. . خیلی سریع آماده شدم. به همکار اصلی‌ام، مدیر خدمات شهری، زنگ زدم و به او گفتم که چه چیزی اتفاق افتاده است: یک عملیات در شهر ما، یک شهر ۷۰۰۰ نفری که ۱۳۰۰ پلیس وارد آن شده بودند؛ تصورش را بکنید. بنابراین خیلی سریع به محل رفتم.

صحبت‌های بکه با خانم میتران:

حضور شما امروز مایه دلگرمی برای ما است شما در همه مبارزات برای حقوق‌بشر حضور داشته‌اید چه در فرانسه و چه در سایر نقاط جهان می‌خواهم هم‌چنین به شما بگویم که مردم اورسوراواز شهرداری و البته مردم با یک اکثریت خرد کننده ابراز همبستگی می‌کنند و این عملیات عظیم را که از سه‌شنبه شروع شد درک نمی‌کنند بسیاری می آیند و همبستگی خود را نسبت به این ایرانیها با اقدامات ساده ابراز می‌کنند و ما به واقع امیدواریم که حاکمیت قانون و دموکراسی برقرار شود و این مبارزان آزاد شوند، کسانی که به مدت ۲۰ سال تحت حفاظت بوده‌اند آن هم توسط دولتهای پی‌درپی از این رو امیدواریم که این هر چه سریع‌تر رخ بدهد و همه از دموکراسی و آزادی برخوردار بشوند از حضور شما بسیار ممنونم

شهردار: مریم عزیز، خیلی خوشحالم که از شما در اورسوراواز استقبال می‌کنم شما در اورسوراواز در خانه خودتان هستید

بله، من از مدتها قبل دوستان ایرانی را که به اورسور اواز آمده بودند می‌شناختم که نزد دوستم دکتر صالح رجوی بودند. بنابراین، در جریان موضوعات بودم و هم دکتر صالح را اغلب ملاقات کرده بودم و هم سایر رهبران جمهوری (مقاومت) را. من به‌خوبی می‌دانستم که آنها تحت چه شرایطی به اور آمده‌اند و به‌خاطر اقدامات رئیس‌جمهور فرانسوا میتران آنجا مستقر شده بودند. بنابراین، با دیدن اقدامات آن دولت، بلافاصله فهمیدم که یک فریبکاری در جریان است. بلافاصله متوجه شدم که این افراد تروریست نیستند طبعاً من می‌دانستم که این افراد تروریست نیستند و فهمیدم که وضعیت جدی است. متوجه شدم که یک فریبکاری سازمان‌یافته در حال رخ‌دادن است. بنابراین می‌خواستم به مقر مقاومت ایران بروم، اما پلیس‌ها از دو طرف مانع می‌شدند. به جلوی مانع پلیس رسیدم. کارت شناسایی شهرداری‌ام را بیرون آوردم و به پلیس‌ها گفتم: ببخشید، اجازه بدهید عبور کنم. می‌خواهم نزد مقاومت ایران بروم. اما مأمور پلیس اسلحه‌اش را به‌سمتم نشانه گرفت و گفت: تو نمی‌توانی عبور کنی. گفتم: ببخشید، من شهردار هستم، شما باید به من احترام بگذارید. من می‌گویم که باید عبور کنم، چون یک شهردار در شهر خودش می‌تواند هر جا که بخواهد برود. من قدرتی معادل پلیس را دارم، آقا. او گفت: نه، شما عبور نمی‌کنید. او از لحن عادی به‌رسمی برگشت. گفت: نه، با این حال شما نمی‌توانید عبور کنید. و شنیدم که به رئیسش زنگ زد و گفت: من یک مشکلی دارم، شهردار می‌خواهد عبور کند. شنیدم که گفتند: نه، نگذارید هیچ‌کس عبور کند. به شهردار اجازه ندهید عبور کند. در آن لحظه، لحن صحبتمان کمی تند شد. گفتم: حالا که چنین است، دوباره به فرماندار زنگ می‌زنم که همین چند لحظه پیش با من تماس گرفت. بنابراین، دوباره به فرماندار زنگ زدم و بلافاصله پاسخ داد. گفتم: آقای فرماندار، اوضاع دارد بغرنج می‌شود. به من اجازه نمی‌دهند که در خیابان گورد حرکت کنم تا به محل مقاومت برسم. چه خبر شده است؟ فرماندار، با ناراحتی بسیار گفت: «گوش کنید، سعی می‌کنم این مسأله را حل کنم. شما می‌دانید، این دستور وزیر کشور است». او هم از آنچه اتفاق می‌افتاد بسیار ناراحت بود. او هم به‌خوبی فهمیده بود که آنچه در جریان است، کاملاً شفاف نیست. این موضوع اواخر صبح اتفاق افتاد. این تلاش من برای رسیدن به محل و ناکامی در رفتن به محل بود. از دور صدها پلیس را دیدم. در آن لحظه فهمیدم که آنها درها را شکسته‌اند و به‌زور وارد محل اقامت مقاومت ایران شده‌اند. این دومین بخش ماجرا بود.

من شروع به پاسخ‌دادن به سؤالات خبرنگاران کردم. خبرنگاران به من گفتند: اما چطور ممکن است، شما آقای شهردار، از «تروریست‌ها» حمایت می‌کنید؟ من گفتم: آقایان، اینجا تروریستی وجود ندارد. درست است که وزیر این را گفته است، اما وزیر اشتباه می‌کند. یا او به‌طور نادرست مطلع شده، یا یک فریبکاری در کار است، یا چیزی در پشت‌پرده است و من به شما اطمینان می‌دهم که اینها تروریست نیستند و به شما اطمینان می‌دهم که آنها هیچ سلاحی پیدا نخواهند کرد. این مربوط به دو، سه روز اول بود. سپس، بسیاری از ایرانی‌ها از سراسر جهان برای ابراز حمایت به آنجا آمدند. با باز کردن ورزشگاه به آنها کمک کردم و این امکان را فراهم کردم که بتوانند استحمام کنند و از امکانات دیگر استفاده کنند.

مصاحبه‌های خبرنگاران بیشتر شد و بعد از چند روز، لحن خبرنگاران کمی تغییر کرد، زیرا متوجه شدند که توسط دولت (وقت) فریب‌خورده‌اند. خبرنگاران به من می‌گفتند: آیا نسبت به‌گفته خود اطمینان دارید؟ گفتم: کاملاً. یکی از آنها به من گفت: شما می‌دانید که آقای سارکوزی از دست شما بسیار عصبانی است. گفتم: جدی؟ خب، او فقط باید با من تماس بگیرد، برایش توضیح خواهم داد. البته، او با من تماس نگرفت، شما می‌توانید حدس بزنید. اما من فهمیده بودم، هر چند هنوز جزئیات معامله را نمی‌دانستم، اما فهمیده بودم که چیزی در پشت‌پرده است. خیلی زود فهمیدم که ملاقاتهایی توسط آقای دوویلپن در تهران انجام شده و به‌ازای انعقاد قراردادهای اقتصادی، نفت، خودرو و غیره، حکومت ایران از دولت فرانسه خواسته بود که مقاومت ایران را در فرانسه آرام کنند.

 آنها سعی می‌کردند به افکار عمومی فرانسه توضیح بدهند که اینها تروریست هستند. هیچ سلاحی پیدا نشد. پلیس نتوانست بگوید که سلاح وجود دارد، چون وجود نداشت و سپس این باور شکل گرفت که بله، این عملیات نامتناسب بود و هیچ خطری برای امنیت کشور و البته شهر وجود نداشت. بنابراین، همه‌چیز چرخید و در نهایت با صدور حکم منع تعقیب به‌پایان رسید و مریم (رجوی) و همه آزاد شدند.

چند روز بین ۱۷ ژوئن و ۳ ژوئیه، فرصتی را فراهم کرد تا مقاومت ایران با ساکنان محلی ملاقات کند. خودم از ساکنان دعوت کردم و گفتم: بیایید، با آنها دیدار کنید، بیایید و از آنها حمایت کنید. این یک ریسک بود چون نمی‌دانستم که جمعیت چگونه واکنش نشان خواهد داد. اما بر اساس اعتقادات خود و بار دیگر به‌نام حقوق‌بشر این کار را انجام دادم. بسیاری از ساکنان آمدند، با مقاومت ایران صحبت کردند و حتی کمکهایی مانند آب و پتو آوردند. زیرا کسانی بودند که بیرون از ساختمانها اعتصاب غذا کرده بودند و این امر آغازگر ایجاد یک پیوند بین ساکنان و مقاومت ایران شد. پس از ۳ ژوئیه، مسئولان مقاومت به‌طور منظم با ساکنان ارتباط برقرار کردند. هر ساله، در ۱۷ ژوئن، یک مراسم برگزار می‌شد. در اولین سال، یک سال بعد، در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۴، من استادیوم ورزشی را با یک سن بزرگ برای یک گردهمایی بزرگ حمایت از مقاومت ایران آماده کردم. از آن زمان، تماس‌های بسیاری با ساکنان شهر و حتی به‌طور گسترده‌تر با شهرستان برقرار شد. بسیاری از منتخبان آمدند. بسیاری از مردم به من زنگ زدند و گفتند: آیا فکر می‌کنی می‌توانیم آنها را ملاقات کنیم؟ من گفتم: بله. دانیل میتران، همسر فرانسوا میتران، آمد. شهرداران بسیاری از شهرها و دیگر شخصیت‌های برجسته آمدند و بسیاری از آنها به دوستان بزرگ مقاومت ایران تبدیل شدند.

شهردار:

ولی امروز با خرسندی تمام مشاهده می‌کنم که شما هر سال تعدادتان بیشتر، مشتاق‌تر، فعالتر و مبارزه جوتر هستید

حکومت ایران یکی از بدترین دیکتاتوریهای جهان است. متأسفانه، فقط یک دیکتاتوری نیست، بلکه یکی از وحشتناک‌ترین‌ها است که قتل، شکنجه و اعدام در ملأعام را اجرا می‌کند.

شما با کار، سازماندهی و ملاقاتهایی که انجام داده‌اید، توانسته‌اید به‌تدریج افراد مختلف با نظرات و تمایلات سیاسی بسیار متنوع، بسیاری از منتخبین، نمایندگان مجلس و شهرداران در فرانسه، اروپا و سراسر جهان را جذب کنید. شما درک افراد را نسبت به شرایط ایران تغییر داده‌اید.

در ابتدا، از شما تصویر بدی وجود داشت چون در لیست سازمانهای تروریستی قرار داشتید. سال‌ها طول کشید تا از این لیست خارج شوید. این یک مبارزه بسیار مهم بود که ما از آن حمایت کردیم، شما این مبارزه را هدایت کردید. ما فقط حامیان وفادار و دوستانتان بودیم، اما شما به‌طور واقعی مبارزان این موضوع بودید که شفاف‌سازی کردید و توانستید از فهرست‌های تروریستی خارج شوید. شما حمایت‌های خود را در داخل و خارج از ایران گسترش داده‌اید. اکنون، تعادل‌قوا بسیار متفاوت است. اکنون شما به‌عنوان یک آلترناتیو عملی برای این رژیم شناخته شده‌اید؛ رژیمی که باید پایان یابد، چون برای جهان و به‌ویژه برای صلح جهانی خطرناک است. به‌همین دلیل است که امروز اکثریتهای نمایندگان مجلس از کشورهای مختلف، بسیاری از شهرداران و بسیاری از شهروندان از شما حمایت می‌کنند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط