۱۴۰۵/۴/۱۱
سینمای اعتراض ـ نجات لنینگراد
۱۴۰۵/۴/۱۸
نگاهی به فیلم حماسی، تاریخی و درام جنگی محصول کشور روسیه به کارگرانی الکسی کوزلوف.
روایت اصلی این اثر سینمایی در بستر جغرافیایی، سیاسی و تاریخی پاییز سال ۱۹۴۱ میلادی آغاز میشود. در این دوران تاریک از جنگ دوم جهانی، ارتش نازی آلمان پیشرویهای گستردهای در خاک اتحاد جماهیر شوروی داشته و شهر استراتژیک، مهم و پرجمعیت لنینگراد (سن پترزبورگ امروزی) را به طور کامل به محاصره نظامی خود درآورده است. با مسدود شدن تمامی راههای ارتباطی زمینی، قحطی شدید، کمبود مواد غذایی، سرمای استخوانسوز و بمبارانهای هوایی مداوم، جان صدها هزار شهروند غیرنظامی، پیرمردان، زنان و کودکان بیدفاع را به شدت تهدید میکند. در این شرایط بحرانی، مقامات نظامی شوروی تصمیم میگیرند یک برنامه تخلیه اضطراری را از طریق مسیرهای آبی سازماندهی کنند. داستان اصلی فیلم بر روی یک بارج دریایی بزرگ، قدیمی و فرسوده به نام «بارج ۷۵۲» متمرکز میشود که وظیفه حیاتی دارد تا بیش از هزار نفر از شهروندان مدنی، دانشجویان ارتش و نیروهای غیرنظامی را از این شهر محاصرهشده خارج کند و به جای امن برساند.
جغرافیای داستان از اسکلههای بسیار شلوغ و بحرانزده لنینگراد آغاز میشود؛ جایی که مردم با ترس، دلهره و آخرین امیدهای خود وارد این شناور بزرگ مسطح میشوند تا از طریق دریاچه پهناور لادوگا به مناطق امنتر منتقل شوند. در این میان، خط عاطفی فیلم نیز شکل میگیرد و پرده از روابط انسانی مسافران برمیدارد. سفر بارج ۷۵۲ در پهنه وسیع، عمیق و ناآرام دریاچه لادوگا، با چالشهای طبیعی و نظامی سهمگینی همراه است. در میانه شب و در دل تاریکی مطلق، ناگهان طوفانی مهیب و سهمگین دریاچه را دربرمیگیرد که ساختار بارج را به شدت متزلزل کرده، بدنه آن را میشکند و آب سرد را به بخشهای داخلی سرازیر میکند. مسافران مظلوم در میان امواج خروشان، گرفتار ترسی فلجکننده و مرگبار میشوند و تلاش برای نجات کشتی و پمپاژ آب به یک مبارزه نفسگیر، جمعی و دراماتیک تبدیل میشود
اما اوج فاجعه و نقطه عطف اصلی این درام جنگی زمانی شکل میگیرد که با طلوع خورشید و روشن شدن هوا، به جای نیروهای امدادی، جنگندههای مرگبار نیروی هوایی آلمان نازی (لوفتوافه) در آسمان پدیدار میشوند. بارج ۷۵۲ که به شدت سنگین شده، آسیب دیده و فاقد تجهیزات دفاعی جدی یا توپهای ضد هوایی است، به یک هدف کاملاً بیدفاع در وسط دریاچه تبدیل میشود. هواپیماهای دشمن بدون هیچ ترحمی شروع به بمباران و شلیک مداوم رگبارهای سنگین به سمت این شناور پر از انسانهای غیرنظامی میکنند. دریاچه بزرگ لادوگا به صحنه یک قتلعام تمامعوار، انفجارهای سرخ و غرق شدن وحشتناک مردم بیگناه در آبهای یخزده تبدیل میشود. در این میان، برخی از سرنشینان و نیروهای نظامی جوان با تفنگهای سبک خود به شکلی نمادین و شجاعانه تلاش میکنند تا در برابر هواپیماها مقاومت کنند؛ حرکتی که اگرچه از نظر نظامی ناچیز است، اما شجاعت بیپایان آنها را نشان میدهد
فرجام این نبرد خونین به غرق شدن بخش اعظمی از بارج ۷۵۲ و جان باختن صدها تن از مسافران بیگناه در دل آبهای سرد دریاچه لادوگا ختم میشود. با این حال، فداکاریهای بیشمار سربازان و ملوانان در آخرین لحظات غرق شدن کشتی، باعث میشود که تعداد محدودی از بازماندگان از این جهنم زنده خارج شوند. آنها در نهایت توسط قایقهای نجات ارتش سرخ به کرانه دیگر دریاچه یعنی مناطق تحت کنترل شوروی انتقال مییابند. فیلم الکسی کوزلوف در نهایت با روایتی تلخ اما حماسی و امیدبخش به پایان میرسد؛ جایی که بر ارزش والای انسان، عشق و بقا تأکید شده و یادآوری میشود که این واقعه واقعی و فداکاریهای صورت گرفته در دریاچه لادوگا، پایهگذار گشایش مسیر حیاتی معروف به «جاده زندگی» شد؛ مسیری یخزده که در زمستانهای بعدی، لنینگراد را از سقوط حتمی نجات داد
