بخوان بنام گل سرخ ـ شماره۱۰۷ ـ مجاهدین شهید رویا قربانزاده و حسن راستی

بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت، که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد

مجاهد شهید رویا قربان‌زاده در مرداد سال۴۱ متولد شد، و در انقلاب ضدسلطنتی همراه با توده‌های مردم برعلیه رژیم شاه خائن تظاهرات و فعالیت کرد. همزمان با این فعالیت‌ها با اسلام انقلابی و مجاهدین آشنا شد و پس از پیروزی انقلاب به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست.

او در نامه‌هایش خطاب به برادرش، خسرو قربان‌زاده که در آمریکا تحصیل می‌کرد، عقایدش را شرح می‌داد و او را از اوضاع جاری کشور مطلع می‌کرد.

رویا در تمامی فعالیت‌های میلیشیاهای مجاهد خلق فعال بود، و زمانی که فشارهای خمینی علیه مجاهدین اوج گرفت و موضوع خالی‌کردنِ ستادهای سازمان مطرح شد، رویا می‌گفت «این تنها مسأله یک ساختمان نیست، بلکه خطری است که انقلاب ما را تهدید می‌کند»

رویا در هنگام حمله مزدوران خمینی به ستاد سازمان همه امکاناتش را در در اختیار سازمان گذاشت و شب‌ها تا صبح در کنار ستاد سازمان که معتقد بود به تمامی توده‌های محروم تعلق دارد، می‌ماند و از آن حفاظت کرد.

پس از باز شدن مدارس رویا فعالیتش را در انجمن دانش‌آموزان مسلمان ارتقاء بخشید و زندگی تشکیلاتی‌اش را شروع کرد. این دوران بهترین فرازِ زندگی مبارزاتی او بود. وی به‌سرعت خودش را با خصایص انقلابی منطبق کرد و با انگیزهٔ بسیار، همهٔ وقتِ خودش را در اختیارِ تشکیلاتی قرار داد که به آن ایمان داشت.

او در رابطه با فعالیتش با سازمان بسیار خوشحال بود و می‌گفت: «خدا را شکر که سازمان بود وگرنه خدا می‌داند چه راهی را در پیش می‌گرفتیم…»

رویا پس از ۳۰خرداد ۶۰ هم در ارتباط با سازمان فعالیت کرد، یکی از همرزمانش در مورد مسئولیت‌پذیری و سخت‌کوشی این شیر زن مجاهد خلق می‌گوید «بعد از ۳۰خرداد مسئولش به او گفت باید دستگاه چاپ دستی درست کنی! و توضیح کوتاهی در مورد طرز تهیه آنرا به رویا داد.

رویا با اشتیاق زیادی اقلام مورد نیازش را همان روز تهیه کرد و دست به‌کار شد. هر بار که امتحان می‌کرد و موفق نمی‌شد دوباره از اول شروع می‌کرد و اصلاً خسته نمی‌شد و می‌گفت بالاخره باید درستش کنم.

اولین اعلامیه را که با آن چاپ کرد در حالی‌که بسیار خوشحال بود گفت:“ همیشه باید به تشکیلات پاسخ مثبت بدهی و نمی‌توانم، معنی ندارد. وقتی از شرایط مبارزه بعد از ۳۰خرداد صحبت می‌کرد می‌گفت:“ خدا کند قدرتش را داشته باشم و بتوانم مسئولیتی را که بر دوش دارم تا پایان ادامه دهم».

در روز ۵مهر که میلیشیاهای پرشور مجاهد خلق به صحنه تظاهرات در آن روز شتافتند و شعار مرگ بر خمینی را توده‌یی کردند، رویای قهرمان نیز شرکت داشت و در این روز دستگیر و دو روز بعد در صبح ۷ مهرماه به جوخه تیرباران سپرده شد.

مجاهد شهید حسن راستی که تا سال۶۳ از حضور در جنگ ضدمیهنی سرباز زده بود، در این سال توسط مزدوران رژیم دستگیر و روانه جبهه‌های جنگ خانمان‌سوز خمینی گردید.

او در یکی از تهاجمات جنگ‌افروزانه رژیم به اسارت درآمد و مدت پنج سال را در اردوگاههای اسرای جنگی در عراق به‌سر برد.

به‌دنبال آتش‌بس در جنگ ایران و عراق، حسن در سال۶۸ از اسارت رهایی یافت. او که خمینی و آخوندها را شناخته بود، به مبارزه با این رژیم پلید روی آورد، و با انتخاب راه مجاهدین و برای تحقق آرمانهای مجاهدین آمادگی خود را برای شرکت در صفوف رزمندگان ارتش آزادیبخش اعلام کرد.

ایمان به پیروزی و نابودی دشمن ضدبشری، از او یک انقلابی صدیق، جدی و فداکار ساخته بود. یکی از همرزمانش که مدتها با او بوده درباره برخی ویژگیهای مجاهد قهرمان حسن راستی می‌نویسد: «من از سال‌ها پیش حسن را می‌شناختم. هیچ‌وقت لبخند از لبانش دور نمی‌شد درون او رودخانه‌یی پرتلاطم از شور و عشق به آزادی در جریان بود. وقتی به او و به کارهایش نگاه می‌کردم می‌دیدم که مبارزه و تکاپو در این مسیر تمام وجود او را پر کرده است.

یادم می‌آید مدتها پیش من حسن و چند نفر دیگر با هم برای انجام کاری دست بکار شدیم، به‌علت این‌که کار به درازا کشیده بود من جسماً احساس خستگی می‌کردم، همانجا جمله‌ای را از حسن شنیدم که هر موقع یاد او می‌افتم این جمله در گوشم زنگ می‌زند. او رو کرد به من و گفت «اگر مبارزه با رژیم آخوندی برای کسی جدی باشد احساس خستگی نمی‌کند».

نسیم حیات‌بخش انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و پیام مریم رهایی او را که سودایی جز رهایی خلق و میهن نداشت دستخوش تحولی عمیق کرد.

او طی یادداشتی درباره تاثیرات انقلاب درونی مجاهدین می‌نویسد: «من از پروسه انقلاب عبور کردم و قدم به دنیای خواهر مریم گذاشتم، دنیای عشق و عاطفه. دنیایی که زنجیرهای استثمار به‌طور ریشه‌یی از هم گسسته می‌شود و انسان برای دومین بار تولد تازه می‌یابد. برای اولین بار رهایی را در وجودم لمس می‌کنم و احساس می‌کنم اندیشه‌ام آرامش تازه‌یی یافته است».

حسن قهرمان عشق پرشورش به رهبری مقاومت را در نامه‌یی به خواهر مجاهد مریم رجوی این‌چنین بازگو می‌کند: «در حال حاضر که این نامه را برایتان می‌نویسم هزار بار نسبت به قبل احساس می‌کنم که به شما نزدیکترم. و وجودم سرشار از عشق به پیام و آرمان شماست و تا آخرین قطرات خونم از راه و پیام و آرمان شما حراست خواهم کرد.

تنها آرزویم رساندن وجود شما به تهران بزرگ است و دیر نیست روزی که تا تمامی مردم میهنمان با الهام از پیام شما یک ایران آباد و آزاد را بنا نهند. سلام ما را به راهبر عقیدتیمان مسعود برسانید. امیدوارم که لیاقت بودن در رکاب شما را داشته باشم. خدا یار و نگهدار شما باد».

مجاهد قهرمان حسن راستی عاقبت بر آنچه که نوشته یا بر زبان آورده بود با خون سرخ و جوشانش گواهی داد و در نبردی قهرمانانه با مزدوران اطلاعاتی رژیم آخوندی بهمراه مجاهد قهرمان حمید گلستان، سرفرازانه به پیمان خونین خود با خدا و خلق قهرمان ایران وفا کرد.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط