راه دشوار آزادی ـ فرصتهای تاریخی
۱۴۰۵/۴/۲۱
منظور از راه دشوار آزادی، راهی نیست که امروز و دیروز شروع شده است
قسمت یازدهم
آن لحظهای که میرزا رضا کرمانی با انگشت اشاره ماشه طپانچه خودش را لمس کرد و گلولهای به داغی خشم یک ملت از جان لوله خارج شد و جان ناصرالدین شاه رو گرفت سفر تاریخی ما در راه دشوار آزادی هم یه جورایی شروع شد از اون روز تا الآن ۱۳۰ سال گذشته اما راه دشوار آزادی هنوز ادامه داره و هر روز رهروی تازه قدم در این راه میگذارد.
ما در این صد و سی سال ایستگاهها و تنگههای زیادی پشت سر گذاشتیم اما چند ایستگاه و بهتر است بگوییم فرصت عجیب و غریب و استثنایی داشتیم که اگر میشد و اگر میگذاشتند راه دشوار آزادی به مقصد رسیده بود. نذاشتن ارتجاع و استعمار این فرصتهای تاریخی رو از دست مردم ایران دزدیدن و راه رو منحرف کردن. منظورم از این فرصتهای تاریخی چیه؟ کدوم ایستگاهها رو میگم؟ بله، الآن عرض میکنم
اولیش اینجا بود انقلاب مشروطه به به عجب انقلابی عجب خیزشی تصور کن یک ملت اسیر ملتی که تو فقر و بیسوادی و ستم دست و پا میزنه یکباره بلند میشه و گرد و خاک سالیان رو از رخت و لباسش میتکونه ملتی که تا دیروز رعیت پادشاه بود حالا اومده وسط میدون خواسته و فریادش رو از لوله سلاح ستارخان و باقرخان شلیک کرده تو صورت پادشاه ستمگر قاجار و حامیان استعماریش در انگلستان و روسیه حرفش چی بوده؟ آقا عدالتخونه میخوام، مجلس میخوام دوره بردگی و رعیت بازی و این حرفا تموم شده حالا منم هستم پادشاه مطلقالعنانی که هر غلطی میخواهد بکنه دیگه نداریم پادشاه باید مشروط باشه مشروط به چی؟ به مجلس، به مردم عجب تو دهنی تاریخی و جانانهای بود به شاه وابسته و آخوندهای درباری. فرصت که گفتم یعنی همین یعنی ایستگاهی بود که اگر میگذاشتن و منحرفش نمیکردن در گام بعدی بساط پادشاهی رو جارو میکرد و حاکمیت رو به دست مردم ایران میداد اما چه کردن با هاش؟
