بخوان بنام گل سرخ ـ شماره۱۰۸ ـ مجاهدین شهید زهرا(حوری) مشیری و انوشیروان ثابتی‌زاده

بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت، که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد

مجاهد شهید زهرا (حوری) مشیری در سال۱۳۳۴ در یک خانواده متوسط فرهنگی متولد شد، وی در دوران دبستان و دبیرستان از ممتازترین دانش‌آموزان بود و در سال۵۳ در رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی قبول شد.

زهرا مشیری فردی جدی، قاطع و دارای ذهنی فعال و برخوردار از قدرت جمعبندی بود، به‌دلیل این ویژگی‌ها و در پرتو آگاهی و ایمان انقلابی‌اش توانست به‌رغم فشارها و مشکلات و محذورات شدید خانوادگی، مرحله به مرحله مشکلات و موانع را از پیش پای خود برداشته و روزبه‌روز فعالیت‌های سیاسی و انقلابی خود را همگام با تحصیل عمق و گسترش بخشد.

در رابطه با مذهب سنتی رایج که مبلغ آن آخوندها بودند وقتی می‌دید که سردمداران و مبلغان آن به دور از دردها ی توده‌های محروم خلق تنها به توجیه ظلم و استثمار مشغولند، بیش از پیش از اسلام ارتجاعی منزجر و از آن فاصله گرفت.

او به‌دنبال منادیان و رهروان اسلام اصیل و انقلابی، یعنی اسلام رهایی‌بخش و نافی استثمار و اسلامی بود که علی (ع) و ابوذر سمبلهای آینده بود. او در دوره دانشگاه با مواضع و دیدگاههای توحیدی و انقلابی مجاهدین آشنا شد و گمشده خود را یافت.

زهرا قبل از آشنایی با سازمان در اکثر فعالیت‌های صنفی – سیاسی دانشجویی شرکت می‌کرد و تلاش داشت تا از طریق برخورد با نیروها و جریانهای مختلف سیاسی به ماهیت و مواضع آنها پی ببرد. اما پس از آشنایی با سازمان در انجمن دانشجویان مسلمان (هواداران مجاهدین) شروع به فعالیت نمود، او که به‌قول خودش ”تولدی تازه یافته بود“ در ایفای مسئولیتهای انقلابی‌اش مراحل رشد خود را سریعاً طی کرد و پس از مدتی در قسمت ”روابط خارجی“ سازمان، فعالیت‌های انقلابی‌اش را در سطحی عالی‌تر ادامه داد.

از جمله مسئولیتهای او در این دوره، ترجمه متون و نشریات خارجی و آرشیو مطالب مهم راجع به اوضاع سیاسی سایر کشورها بود. مجاهد شهید زهر ا مشیری همواره با احساس مسئولیت نسبت به مسائلی که در رابطه با خود و همرزمانش می‌دید، برخورد می‌نمود.

دقت و دورنگری او در مسائل امنیتی _ نظامی به حدی بود که مسئولش از مسئولان نهاد خواسته بود که به‌خاطر محرز شدن صلاحیت زهرا در کشف و حل مسائل امنیتی زهرا به‌جای خود او مسئولیت امنیتی قسمت را به عهده بگیرد.

یکی از مسئولانش در این رابطه می‌گفت:

”وقتی زهرا در یک پایگاهی باشد، به‌طور قطع می‌توان به رعایت دقیق اصول و ضوابط تشکیلاتی و نیز به جمعبندی و گزارش سریع مسائل اطمینان داشت.

زهرا در نزدیکی ۳۰خرداد یک بار ضمن صحبت با یکی از همرزمانش گفته بود: ”چقدر این لحظه‌ها شیرین است، باید این لحظه‌های زندگی را غنیمت شمرد، در افتادن با دشمنی چنین خونخوار و اقعاً عظمت دارد و اساساً زندگی بدون چنین مبارزه‌یی چه مفهومی دارد؟

سپس زهرا قسمتهایی از نهج‌البلاغه را که در آن به اوضاع و احوال یکی از دوره‌های معاصر حضرت علی (ع) اشاره شده بود، خواند و گفت: ”اوضاع و احوال کنونی، عجب شباهتی به زمان علی (ع) دارد!

زهرا بعد از۳۰ خرداد به‌دلیل این‌که دیگر زندگی با خانواده‌اش برایش امکان‌پذیر نبود، از خانواده جدا شد و همراه با سایر خواهران و برادران مجاهدش در پایگاههای مقاومت، مبارزه‌اش را ادامه داد و در این دوره نیز اگر چه مدت زیادی طول نکشید، احساس مسئولیت و توانایی و استعداد انقلابی خود را نشان داد.

زهرا طی یک مأموریت انقلابی به همراه یکی از برادران مجاهد در حین تردد مورد شناسایی مزدوران خمینی جلاد قرار گرفت و دستگیر گردید.

دژخیمان خمینی که تا حدودی از مواضع او با خبر بودند، او را شدیداً تحت شکنجه قرار دادند، اما زهرا از این امتحان نیز قهرمانانه سرفراز بیرون آمد. و هیچ‌یک از اسرار خلق و انقلاب و سازمانش را در مقابل دژخیمان و شکنجه‌گران خمینی فاش نکرد.

دژخیمان خمینی که به‌شدت از موضوع و مقاومت دلیرانه زهرا خشمگین بودند سرانجام این شیرزن مجاهد خلق را در تاریخ ۱۶آذر ماه ۶۰ به‌شهادت رساندند.

مجاهد شهید انوشیروان ثابتی‌زاده در دهم دیماه ۱۳۴۴ در قلهک (نزدیک خیابان ظفر) به دنیا آمد، در سال۱۳۵۷ او که دانش‌آموز دبیرستان بود پرشور و فعال در مبارزات مردم علیه شاه خائن مبارزه کرد.

وی تا سال۵۹ به‌لحاظ سیاسی گرایش مشخصی نداشت اما در سال۵۹ و در مدرسه با هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و ایدئولوژی انقلابی آنرا پذیرفت.

او اسلام انقلابی و اصیل را در این سازمان یافت و به‌عنوان هوادار به آن پیوست و فعالیت‌هایش را در هیأت میلیشیایی پرشور آغاز کرد. او و همرزمانش هر روز در خیابان‌ها مورد یورش پاسداران رژیم قرار می‌گرفتند، اما او تسلیم نشد و اقدام به تشکیل یک هسته مقاومت در کرج کرد.

بسیجی‌ها او را در مدرسه و خانه و خیابان تحت فشار قرار می‌دادند و دو بار هم او را دستگیر کردند ولی انوشیروان راه بازیافتهٔ خودش را هم‌چنان پیمود، و از کلاس سوم راهنمایی دست از تحصیل کشید و به زندگی مخفی روی آورد.

سرانجام، در اواخر سال۶۳ وقتی که برای انجام مأموریتی به تهران آمد، توسط یکی از اقوامش که از کارگزاران رژیم بود لو رفت و عصر روز دوشنبه ۹ مهرماه سال۶۳، دستگیر و راهی زندان اوین شد.

مدتی در بند۶ در حالت بلاتکلیفی ماند و جرمهایی که به او نسبت دادند چنین بود: «هواداری از سازمان از سال۵۹، تشکیل هستهٔ مقاومت، زدن تخم‌مرغ رنگی به عکس خمینی و امام‌جمعه‌های به درک واصل‌شدهٔ او در میدان مظاهری کرج، منفجر کردن بمب صوتی در کنار دیوار کمیتهٔ کرج و تماس تلفنی با خارج از کشور»

انوشیروان قهرمان پس از حدود ۷ماه زندان و شکنجه در سحرگاه ۲۷فروردین سال۶۴ به همراه تعداد گروهی دیگر از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران تیرباران شد.

مزار او در قطعه ۹۹ ردیف ۹۵، به شماره ۳۱ است.

 

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط