۱۴۰۵/۵/۴
آقاجون اینا؛ تورم وگرانی بیداد میکند؛ پیک شادی
۱۴۰۵/۵/۱۵
دلار در آستانه ۲۰۰ هزار تومان قرار گرفته
خسرو: ای وای، اومدیم پشت بوم از گرما و بی برقی نجات پیدا کنیم، گیر لشگر پشهها افتادیم
اسی: بیشتر از نیش زدن پشه، این سر و صدای وز وزش رو مخه، بابا مگه هدف گیری موشک بالستیکه، بزن برو جون مادرت سرمونو بردی
آقاجون: ولی بخدا اگه پشهها به من بگن با چقدر خون کارشون تا صبح راه میفته حاضرم با سرنگ بکشم بریزم تو بشقاب، دورشم با ریحون و تُربچه تزئین کنم ، فقط به این شرط که بیخیالِ خودم شن.
خسرو: پشهها رو ول کنید، میگم الان بیرون خوابیدیم ، نکنه یه موشک بخوره تو سرمون؟
آقاجون: بدبختی اینه مرغ میشه کیلویی ۱ میلیون، شیر لیتری ۳۰۰ تومن، دستمال توالت دوتایی ۴۰۰ تومن
اسی: با این قیمتها حتی اکبر آقا هم نتونسته بود گوشت بخره، زده تو غذای سبزیجاتی، دیروز میگفت: از زنجیر غذایی قند رو خودم حذف کردم، پروتئین رو جمهوری اسلامی زحمت کشید حذفش کرد
اسی: اوخ اوخ، اینجارو!! نوشته دلار در آستانهی ۲۰۰ هزار تومن قرار گرفته، ریال شده بی ارزش ترین پول دنیا
آقاجون: عمو جان امروز یه اسکناس ۱۰ هزار تومنی رو زمین دیدم، حساب کردم اگه دولاشم برش دارم، هزینه شستن دست و استهلاک کمرم بیشتر میشه. برای همین برنداشتمش
خسرو: خوب کاری کردی آقاجون، پول دوا و دکترت رو نداشتیم بدیم
اسی: حالا ما داریم زندگیمونو میکنیم ولی برای این سبک زندگی کردن ما ، تو سوئیس بدلکار استخدام میکنن
خسرو: بنظرم ما تنها جوونایی هستیم که ۱۰ سال دیگه نمیگیم ، جوونی کجایی که یادت بخیر
اسی: اینجا رو نگاه ، یه خبر داغ میخونم براتون که حالتون جا بیاد، آخوند رسایی بدون اینکه خندهاش بگیره گفته: قبول دارم که وضعیت معیشت خوب نیست ولی بجاش مردم امنیت و آزادی دارند
خسرو: هر کی دستش آزاده، زنگ بزنه صلیب سرخ ببینه ستاد مبارزه با بیماریهای ناشناس ندارن؟ ما اینا رو با منجنیق پرتاب کنیم اونور
آقاجون: ولی راست میگه بابا، کی گفته تو ایران آزادی نداریم؟ من خودم چند بار اونجا پیاده شدم
اسی: یعنی هر دفعه که فکر میکنم از این مزخرفتر نمیتونند باشند، با حرفای جدیدشون آدم رو سورپرایز میکنند
آقاجون: بسته دیگه بچهها سپیده دم شد، بگیرین بخوابین، یه چند ساعت آخوندا رو نبینیم
خسرو: گل گفتی آقاجون
آقاجون: خودم میدونم
