گفتگوی سیمای آزادی با دکتر اشرف زادشیر پزشک و محقق
۱۴۰۵/۵/۲۳
از رؤیای پزشکی تا ایستادگی برای آزادی؛ داستان پزشکی که علم را در خدمت مردم گذاشت
امروز گفتگویی داریم با یکی از متخصصین برجسته میهنمون که متعهد به آرمانهای آزادیخواهانهی مردم ایران هستند و فعالیتها و کار و تلاش و پژوهشهاشون هم در این سالها در این راستا بوده.
دکتر اشرف زادشیر، پزشک، محقق و متخصص برجستهی طب خانواده و بیماریهای عفونی که کارنامهی درخشانی در زمینهی آموزش پزشکی، تحقیقات بالینی و خدمات اجتماعی دارند تا اونجایی که به دلیل فعالیتهای تخصصی و پژوهشیشون در امور اجتماعی و تعهد به عدالت در سلامت همهی افراد جامعه، در سال ۲۰۰۶ همزمان با روز جهانی زن از سوی فرماندار و مجمع ایالتی کالیفرنیا به عنوان زن سال انتخاب شدند.
خانم دکتر زادشیر خیلی خوشآمدین، تشکر میکنم از اینکه دعوت ما رو برای حضور در استودیوی سیمای آزادی پذیرفتین.
با سلام و تشکر از شما برای این فرصتی که به من دادین و این افتخار رو به من دادین که با سیمای آزادی باشم.
خیلی ممنونم. برای شروع خواهش میکنم اگه نکتهای دارین بفرمایید.
من دوست داشتم قبل از اینکه شروع کنیم به کانونهای شورشی در ایران سلام کنم و درود بفرستم به ایستادگیتون، به شهامت و مقاومتتون. گرچه ما فیزیکی اونجا نیستیم ولی همیشه همراهتون هستیم، اخبار رو میگیریم و با شما سعی میکنیم صدای شما باشیم در خارج از ایران و همچنین با درود به خواهران و برادرانمون در اشرف ۳ این کانون شعلهور نبرد برای آزادی.
تشکر میکنم خانم دکتر زادشیر. برای اینکه بیشتر آشنا بشیم با شما، من در معرفی مختصری که تونستم در این زمان تهیه کنم خیلی از تخصصها، پژوهشها، کارها و فعالیتهای شما رو نتونستم بگنجونم در این مختصر. لطفاً بیشتر توضیح بدین خودتون، از کی شروع کردین به فعالیتهاتون یا حتی بهتر بگم، تحصیلاتتون چگونه شروع شد، چگونه این مسیر ادامه پیدا کرد و تا به اینجا رسیدیم؟
واقعیت اینه که اگر هر کدوم از این قسمتها شاید یک کتاب باشه ولی من سعی میکنم که خیلی خلاصه بگم و از انگیزهها و موتور حرکتی که باعث شد که من این مسیر رو بیام چه از نظر تخصصی و چه از نظر فعالیت در مقاومت.
من تحصیلاتم رو در ایران گذروندم، تحصیلات تا ابتدایی و دیپلم رو ایران گرفتم.
در دوران دبیرستان همزمان بود با دوران انقلاب و فعالیتهامم و آشنایی من در حقیقت در همون زمان با مقاومت و با اعضای سازمان بود و به همین صورت ادامه پیدا کرد و به هر حال خیلی مثل خیلی از دوستانمون ما شاهد یک تاریخ زنده بودیم و همون باعث شد که من به علت اتفاقاتی که افتاد باعث شد که من ایران رو ترک کنم چند سال بعد از دیپلم، بعد از انقلاب فرهنگی و وارد آلمان شدم.
پزشک شدن برای مردم؛ رؤیایی که از دل فقر و محرومیت شکل گرفت
توی آلمان به هر حال خیلی مشکلات زیادی بود ولی بالاخره تونستم وارد مدرسهی پزشکی بشم، مدیکال اسکول بشم و دورهی دکترا رو بگذرونم و شروع به تخصص در رشتهی داخلی کردم. بعد ولی به علتی ترجیح دادم بیام آمریکا و اومدم آمریکا و اینجا در دانشگاه، بعد از اینکه بورد تخصصی رو دادم، باید بورد دوباره بدین، بورد، ببخشید، مدیکال بورد رو دادم، وارد دورهی تخصصی در بیمارستان یوسیاسدی شدم و بورد تخصصی طب خانواده رو گرفتم. بعد وارد کار شدم و تحقیقات. ولی در تمام این دوران به هر حال چون به آموزش خیلی علاقه داشتم، آموزش میدادم به بچهها، یعنی بعدش هم به عنوان فاکولتی کار میکردم و همینطور به خاطر دورهی، این بکگراندی که داشتم یعنی اون تجربهای که از ایران داشتم و دوست داشتم به مردم کمک کنم، این کار رو ادامه دادم.
این از نظر تخصصی و بعدها دیگه یه قسمتی از بیماریهای عفونی رو که خودم فاند کردم تخصصشو، بعد اونو گرفتم. بعد هم فعالیتهای اجتماعی و پژوهشهایی که کردم در رشتههای مختلف. این خلاصهی خیلی کمی از...
بله و خیلی هم زود و سریع گذروندین همهی این مراحل رو.
بله.
ولی یک نکتهای که میخوام بگم، علت اصلی اینکه من رشتهی پزشکی رو رفتم چی بود.
آیا در ایران هم وارد دانشگاه شدین؟ گفتین انقلاب فرهنگی و اون سرکوب گستردهی دانشگاه و دانشجویان و استادان تحت عنوان انقلاب، البته انقلاب ضد فرهنگی، تحصیلات دانشگاهیتون رو در خارج گذروندین؟
بله، من اصلاً...
دکتر زادشیر اشاره کردین به همزمانی فعالیتها و تحصیلات متوسطهتون با انقلاب. آیا اون موقع فعالیتهایی داشتین؟ از اون فعالیتها برامون بگین.
دقیقاً. در اون زمان ما محصل بودیم.
بعد من با دو تا از دوستانم همکلاسی بودم و تمام هم و غم ما این بود که ما وارد دانشگاه پزشکی بشیم و چرا میخواستیم این کار رو بکنیم، تمام ذهنمون این بود که مثل پزشکان بدون مرز بریم به مردم میهنمون کمک کنیم. چرا؟ چون دیده بودیم که حلبیآبادها رو ما دیده بودیم.
ما چون خیلی خواهرهای به خصوص دوستم، خواهر برادرامون یا پدر مادرهامون میبردن و جاهای دیگه رو بهمون نشون میدادن، ما حلبیآبادها را در دوران شاه دیده بودیم.
ما کسی رو باهاش آشنا بودیم که برامون تعریف میکرد، یک پزشک خیلی جوان بود که این خودش روستایی بود، اومده بود تعریف میکرد که چطور روستاهاشون، روستاهایی وجود داره توی ایران که اصلاً نمیدونن قرص چیه و شربت چیه و این کارش این بود که وقتی که کار خودش تموم شد آخر هفتهها یا یک مقداری از زمانشو دارو تهیه میکرد و اینا رو میبرد به اون روستاها و تعریف میکرد چجوری اینا رو به اینا یاد میده که اصلاً شربت یعنی چی.
همهی اینا باعث شده بود که ما واقعاً بخواهیم که بریم نگاه کن ما پزشک میشیم هر طور شده، درس میخونیم صبح تا شب و میریم به مردم کمک میکنیم. این...
وقتی واقعیت زندگی مردم با ادعای «پیشرفت» فاصله داشت
خانم دکتر زادشیر، این همون ایرانیه که سلطنتطلبها مدعی هستند که پیشرفت داشته و بسیار هم پیشرفت داشته ولی شاهد چنین صحنههایی بودیم در شهرها، در خود تهران و در روستاها هم که شما اشاره کردین و منم خودم تجربهی زیادی دارم در روستاهای زاهدان که مردم به چه وضعیتی زندگی میکردند.
