حرف حساب؛ از شاخ‌به‌شاخ شدن آخوندها تا شوی کت‌درآوردن پزشکیان؛ پشت پرده این نمایش چه خبر است؟

۱۴۰۵/۵/۲۳

وقتی «حرف حساب» پرده از دعوای درونی رژیم، افشاگری‌های عجیب و نمایش‌های مضحک مسئولان رژیم کنار می‌زند

دوستان سلام به حرف حساب این هفته خوش اومدید. در صدر خبرهای این هفته کارزار سی‌امین همیاری با سیمای آزادی بود و ما اگه اینجا با شما حرف می‌زنیم، بی‌واهمه به خاطر اینه که پشتمون فقط و فقط به مردممون گرمه. دمتون گرم.

من هم ۵۰ یورو از پول تو جیبیام کمک...

این هفته آخوند محمدباقر خرازی با حجازی رئیس دفتر خامنه‌ای و پزشکیان و شرکا شاخ‌به‌شاخ شدن.

رئیس‌جمهور داره می‌گه من اصلاً هیچ فهمی ندارم از...

پزشکیان بازم در رابطه با ناترازی برق شو بازی کرد و با ادا و اطفار بازم کت درآورد.

کول‌بیزتونو دربیارید...

توی این برنامه رفتار و اعمال شاه‌پرستان رو می‌بریم زیر ذره‌بین و چیزهایی خواهیم دید که تا به حال ندیدیم.

اینا تیکه تیکه‌ات می‌کنن...

اما یک خبر مهم و هشدارآمیز: این هفته معلوم شد که رژیم فستینگ می‌تونه تأثیر کاهنده بر رشد مجدد مو در انسان داشته باشه که ما توی این برنامه در رابطه با این موضوع هیچ صحبتی نمی‌کنیم و هیچ مسئولیتی هم در رابطه با اون نمی‌پذیریم.

قارچ سمی وسط بیت خامنه‌ای؛ افشاگری‌هایی که بوی دعوای قدرت می‌دهد

این هفته آخوند محمدباقر خرازی مثل یک قارچ سمی یه دفعه دراومد یه حرفایی زد که مثل یک زلزله هفت‌هشت ریشتری تمام ارکان رژیم رو لرزوند. مثلاً نیست خیلی قبلش تو این رژیم همه‌چیز گل و بلبل بود، همه با هم وحدت عجیب داشتن، حالا اینم از راه رسید. یه تک رفت برای دفتر خامنه‌ای. آخوند حجازی، همون که عرق‌چین می‌گفت گزارش‌های مذاکرات رو می‌داده به اون و اون گزارش‌ها رو می‌داده به خامنه‌ای، همون. ببینیم که این حمله رو، این تک رو چجوری شروع کرده.

خرازی: اینم بگم، گور پدر دنیا. [خنده] حاج آقا مجتبی اگر این سه ساله تو دفتر مطرح نمی‌شد، به شهادت می‌رسید، می‌کشتنش. دفتری‌ها مطمئن شده بودن که حاج آقا مجتبی به رهبری نمی‌تونه دیگه فکر کنه.

اینو برای اولین بار دارم می‌گم، تا حالا به احدی نگفتم، ولی گفتم که همه بدونن. حاج آقا مجتبی اگه تو این سه ساله مطرود دفتر نبود، چون این سه ساله اصلاً دیگه ایشون رفت کنار. چون این آقای حجازی و دیگران چنان سنگر رو برای ایشون حذف کردن که مجبور شد آقا بگه آقای حجازی همه‌کاره باشه، مجتبی تو دیگه دخالت نکن.

مصاحبه‌کننده: حتی شما فرمودید که آقا گفته بود که رهبری برای شما هم نیست، شما اینجا فرمودید.

خرازی: این دلیلش این بود که اگر می‌گفت، کشته می‌شد، می‌کشتنش. رکب خورد، رکب خورد.
ببینید تصویری که این از دفتر بیت خامنه‌ای ارائه میده، با جزئیاتی که فاش می‌کنه بیشتر شبیه این فیلمنامه فیلم‌های مافیایی مثل پدرخوانده و رفقای خوب و کازینو و اینجور فیلم‌هاست که توش قتل می‌کنن، رکب می‌زنن.
ببینید حالا تو راس نظامشون اینطوریه که خامنه‌ای از یه طرف مجتبی رو برای رهبری آینده رژیم توی آب‌نمک خوابونده، از طرف دیگه به حجازی گفته نه اصلاً همه‌کاره تویی، مجتبی بره کنار. حالا این مال وقتی بود که خود خامنه‌ای زنده بوده، ببینید حالا مجتبی تو چه وضعیتی گیر کرده. اما این آخوند خرازی که اینجا ترمز نمی‌زنه که، تازه سر قیقرقش باز شده. یه تیکه دیگشم گوش کنید.
خرازی: اصلاً نمی‌تونه بفهمه موتور دوقلو رو، این یعنی چی؟ اینکه این آدم مال قبل از انقلاب هم نیست، چه برسه اصلاً مال زمان انقلاب که این که بخواد اصلاً انقلاب اسلامی رو هدایت کنه به اونجایی که باید هدایت بکنه. پرته این آدم. نمی‌خوام بگم خائنه، ولی پرته. یعنی اصلاً این آدم به درد این کار نمی‌خورد. حالا بگم چه خاکی سر نگهبان کنن که اومدن یه همچین آشغالی رو واسه من تهیه کردند و لعنت کنه خدا بر مرندی خبیث ملعون که این رفت خدمت آقا اینو چپوند تو پاچه ملت. دفتری که می‌گم فاسده، یعنی حتی دکترش هم مثل آقای دکتر مرندی فاسده، مفسده.
این آخوند خرازی اومده یه دوجین از مهره‌ها و رؤسای رژیم رو همینجوری کوبیده و خلاصه شخم زده و رفته. گفته آشغال، فاسد، مفسد، همینجوری ادامه داده و رفته. البته خارج از این بحث بگم که مردم ایران همه‌ی این چیزا رو می‌دونستن، افشاگری‌های این اصلاً جدید نیست. ولی نگاه کنین گره داستان از اینجا شروع میشه که این آخوند خرازی وسط این شخم‌زدن‌ها چند تا چیز رو لو داده که درست از آب هم دراومده، از جمله اینکه پاسدار سبزعلی رضایی رو می‌کنن دبیر شعام. بعد توی این اوضاع قاراشمیش رژیم دیدیم که حرفش از قضا درست از آب دراومد. ما این گنداب نظام رو بیشتر از این هم می‌زنیم اینجا، فقط خودتون ببینید که اون زیرمیرا چه خبره. اما توی همین نقطه می‌خوایم یه سوال چهارگزینه‌ای مطرح کنیم.

این آخوند خرازی چطوری مثل یک قارچ سمی وسط این ماجرای رژیم سبز شد؟ از کجا اومد؟

الف) روح خبیث خامنه‌ای مثل شیطان رفته توی جلد این آخوند خرازی.
ب) مجتبی کوکش کرده که بیت رو خونه‌تکونی کنه.
ج) نفوذی استکبار در درون بیت عظماست.
د) طرف داغ حالیش نیست داره چه چیزهایی رو لو میده.

پزشکیان و نسخه جدید ناترازی؛ وقتی راه‌حل بحران می‌شود «کتت را دربیاور»

حالا یه سری هم بزنیم به پزشکیان که استاد ناترازیه و کارش فقط ناله‌کردن توی این نظامه و هیچ خاصیتی هم جز اینکه بگه خودت بیا لنگش کن، نداره. این هفته یه شوی جدید بازی کرده همین پزشکیان. بازم سر برق و موضوع سرمایش کتشو درآورد و یه چیزایی گفت.
همکار: آقای دکتر گرمه خیلی، شما کولر رو که اجازه نمی‌دید روشن کنیم، یه کول‌بیز بدید حداقل کت...

پزشکیان: کتتون رو دربیارید...

همکار: آقای دکتر ما حرف هم بزنیم بهمون آب دادن کلاً، شما...

پزشکیان: من تحمل اینو دارم، اینجا هم آب... نگران نباش بابا، با یک ساعت دو ساعت که تشنه نمی‌شید. اینا حالا صداشون دراومده، ما عادت کردیم، بگو.

ما بچه که بودیم، تا تا خیلی وقت‌ها، پنکه هم نداشتیم تو خونمون.

همکار: آخه آذربایجان خنکه آقای دکتر.

پزشکیان: جسارتاً من تو زابل خدمت می‌کردم. [خنده]

همکار: شما می‌گید بچه که بودم.

پزشکیان: من می‌گم تو زابل خدمت می‌کردم و پنکه هم نداشتم. حالا دیگه چی میگی؟
آقا دست از سر این بردارید دیگه، ببینید این بدبخت توی بچگی توی زابل خدمت می‌کرده. از این چه انتظاری دارید؟ خلاصه فشار نیارید بهش دیگه. ببینید این فقط بلده کت دربیاره، همین. در همین حده، اصلاً سطحش همینه. آقاجون، با این آب، برق، گاز، یوخته. خلاص.

روز خبرنگار یا روز نمایش؟ وقتی سؤال پرسیدن هم باید با اجازه باشد

این ضرب‌المثل رو شنیدید؟ به شتر می‌گن چرا گردنت کجه؟ می‌گه کجام راسته. حالا این شده حکایت دلقک‌بازی‌های این رژیم. توضیح می‌دم براتون. ببینید رژیم که با آزادی بیان و اطلاع‌رسانی مثل جن و بسم‌الله‌ست و انبوهی خبرنگار رو به خاطر فعالیت یا کشته یا زندانی کرده، حالا همین رژیم اومده یه چیزی درآورده به اسم روز خبرنگار. بعد توی همونم یه مسخره‌بازی مفتضح و واقعاً مشمئزکننده‌ای راه انداخته که خودتون ببینید.
مهاجرانی: خب آقای سلامی، بفرمایید که هدف شما از سوالاتی که پاسخش رو می‌دونید چیه؟

سلامی: یعنی چی پاسخشو؟ کدومش مثلاً؟ مثال.

مهاجرانی: مثال، مثالش مثلاً شما می‌دونید که کالابرگ الآن اضافه نمیشه ولی باز دوباره سوال می‌پرسید.

سلامی: سوال مردم رو، سوال مردم رو می‌پرسم آخه.

مهاجرانی: خب نه شما می‌تونید تبیین بکنید و باز دوباره می‌پرسید.

سلامی: آخه مردم هی می‌گن بپرسید، انقدر بپرسید که به جواب برسید.

مهاجرانی: آها، پس نکته اینجاست.

واقعاً حال آدم به هم می‌خوره، همه‌چیز براشون مسخره‌بازییه.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط