سالروز بهاران هجرت پیامبر رحمـت و رهـایـی؛ مبدأ تاریخ قمری ۱۴۴۸ و هجری شمسی ۱۴۰۵

۱۴۰۵/۵/۲۳

اول ربیع الاول۲۳مرداد

سالروز بهاران هجرت پیامبر رحمت و رهایی

مبدا تاریخ هجری قمری ۱۴۴۸ و هجری شمسی ۱۴۰۵

«ترانه عربی شیما»

تنها خدا او را کافی است

ای دعوت کننده! چقدر شجاع هستی!

ای راهبر! چه با شکوه هستی!

قریش را به ره‌یافتگی فراخواند

تکبرشان مانع شد که حرفش را بشنوند

هم‌پیمان شدند

تا با یک هجوم دسته‌جمعی او را بکشند

او را تنها و بی‌سلاح یافتند

اما تنها خدا برای او کافی بود

در سیاهی شب خزیدند

در اقامتگاهش به کمین نشستند

وحی آمد و آگاهش ساخت

او را استوار کرد و جرأتش داد

قلعه و باروی او «یاسین» بود

و سپر و زره‌اش نفوذ ناپذیر

بر دیدگان دشمنانش پرده‌ای افکنده شد

هر یک مکان خویش را گم کرد

و او از میان جمع آنها عبور کرد

زیرا تنها خدا برای او کافی بود

و جعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم و هم لایبصرون

علی ابن ابی طالب!

چه کسی تو را به این محل خواب محمد آورده است؟

جستجویش کنید!

برخیزید و جستجو کنید

سکوت شب را با هیاهو در هم بشکنید

برخیزید و جستجو کنید

سکوت شب را با هیاهو در هم بشکنید

کشتنش را اراده کرده اید

اما خدا بر او گشایش داد

گمان کردید بین شماست

چه شد؟ چگونه خارج شد؟

کجا رفت؟ چگونه رفت؟

کی رفت؟ آیا رفته است؟

ای گروه شر! بازگردید

که دیگر صبحگاه بردمیده است

او در فاصله یک گامی شماست

به غار تاریکی پناه برده است

عنکبوت تار تنیده است

شما را در گمراهی سرگردان کرده است

دو کبوتر آشیانه ساختند

تا گشایش را نظاره‌گر باشند

آری نجات یافت، نجات یافت

پرودگار ما اجابت کرد

دعا و آرزویمان را

آری نجات یافت، نجات یافت

مژده به همه مؤمنان

پیامبر نجات یافته است

آری نجات یافت، نجات یافت

مفهوم هجرت انقلابی

مسعود رجوی ـ دانشگاه صنعتی شریف

زمستان ۱۳۵۸

 تهران ـ دانشگاه صنعتی شریف ـ ۱۳۵۸

مفهوم هجرت انقلابی با گریز از میدان معرکه فرق دارد. جوهر هجرت نه صرفاً یک بعد و فاصله مکانی گرفتن با کانون حادثه، حذر کردن از فداکاری و نثار، بلکه دقیقاً، خطر‌کردنِ، بیشتر خطر کردنِ. تفاوت هجرت پیامبر هم با اصحابش در صدر اسلام، با راحت‌طلبی و عافیت‌جویی‌های به‌اصطلاح هجرت نمایانه امروز، در همین است. یکی تن میده به هر گونه آوارگی و خطر و دیگری از خطر و ایثار حذر می‌کنه. جوهر یکی، مقاومت هر چه بیشتره و جوهر دیگری، هر چه کمتر مقاومت‌کردن و هر چه کمتر فشار را تحمل‌کردن است. آن یکی هر کلاه‌شرعی هم سرش بگذاریم، نوعی تسلیم‌طلبی است، حتی در ظریفترین صورت‌هایش و این یکی تطبیق تکاملی است. مگر می‌شه در جاده تکامل هم دروغ گفت؟ بنابراین تطبیق، با تن‌پروری، با راحت‌طلبی، با حذر از خطر، اساساً متفاوته. چرا که از روز اول رهنورد تکاملی ما با خطر عجین و تنگاتنگ بوده، منهای این، اصلاً حضور نداشته. یعنی می‌خواهیم بگوئیم از آغاز به دین همه حاملان راستین تکامل، به آیین همه ماهیهای سیاه و کوچک، به همه انبیاء و انقلابیون، باز هم حرام آمد کرانه، حرام آمد گوشه‌گیری و انزوا و همین تفاوت قاعدین و مجاهدینه.

 هجرت پیامبر

هجرتی که تاریخ را دگرگون کرد

مکه را دوست داشت، محلی که در آن به دنیا آمد و بیشتر عمرش را در آنجا سپری کرد.

در کودکی و نوجوانی دو بار از مکه به دیاری دیگر سفر کرد، یکبار همراه با مادرش آمنه بنت وهب و برای دیدار دائی‌هایش در مدینه و دومین بار همراه با عمویش ابوطالب برای سفر به شام، سومین بار زمانی بود که مسئولیت تجارت خدیجه دختر خُویلد را به عهده داشت. تمام اهل مکه او را دوست داشتند و به او لقب صادق امین داده بودند. ولی همین مردم مکه هنگامی که او به آنها گفت من پیامبر خدا هستم از او روی گرداندند. ابتدا با او از در جاه و مال وارد شدند، ولی او نپذیرفت و گفت: من پیامبر و فرستادهٔ خدا برای شما هستم.

۱۳سال تمام آنها را به اسلام دعوت کرد و آنها در تمام این ۱۳ سال در مقابلش دشمنی کردند.

در سفری پر خطر همراه با یارانش و در راه رسالتش از مکه به مدینه هجرت کرد. در حالی که قریش برای یافتن او جایزه‌یی معادل صد شتر تعیین کرده بود. و این داستان از اینجا شروع می‌شود

 احمد فال ولد صالح - موریتانی

جامعه عقب مانده آن روزگار را عناصری که به‌لحاظ اعتقادی و اخلاقی و رفتاری و اجتماعی فاسدترین‌ها بودند، اداره می‌کردند، از این رو در مقابل پیام تغییر ایستاده بودند، پیامبر می‌خواست سدها و موانع فساد را در هر زمینهای چه فکری، چه اعتقادی و چه اجتماعی درهم بشکند و آنها به همین جهت او را در شعب ابی طالب محاصره کردند، محاصره‌یی مطلق و همه‌جانبه، پیامبر به مدت سه سال در محاصره بود.

حصار آن‌چنان بر یاران پیامبر و بنی هاشم و بنی مطّلب فشار آورد که آنها مجبور شدند از فرط گرسنگی برگ درختان را بخورند

و این حصار چنان بی‌شکاف بود که قریش حتی نمی‌گذاشت کسی صدای کودکان گرسنه در شِعب را که در پی یافتن غذا بودند، بشنود.

اما اخبار این محاصره ضدانسانی تدریجاً درز می‌کرد و بیش و کم افکار عمومی را تحت تأثیر قرار می‌داد. البته هیچکس از سران ارتجاع حاکم و سرکردگان شکنجه‌گر و تیغ کش آنها گمان نمی‌کرد که محمد و مجاهدینش 3 سال بتوانند در بیابانی بی‌آب و علف، در معرض باد و بوران، بدون کمترین امکانات و در معرض انواع حشرات و بیماریها، دوام بیاورند. این علی بود و اندک مجاهدان همرزمش که شبانگاه مخفیانه به کوه می‌زدند و از روستاهای دور و نزدیک مقداری آذوقه و مایحتاج محبوسان محاصره را تأمین می‌کردند. واضح است که زنان مجاهد در این وضعیت و شرایط ضدانسانی فشارهای مضاعف را تحمل می‌کردند.

سرانجام پس از سه سال در زیر فشار افکار عمومی مکه شکاف برداشت و دیگر ادامه محاصره به شیوه قبل امکانپذیر نبود و سران ارتجاع باید به آن پایان می‌دادند و ترفندها و طرح و برنامه جدیدی برای از بین بردن پیامبر و مجاهدانش پیشه می‌کردند.

اینچنین بود که محاصره با مقاومت و ایستادگی در هم شکست و پیامبر با مجاهدان رکابش به مکه بازگشتند اما

ابو طالب و خدیجه همسر پیامبر در همان سال فوت کردند و این سال، سال غم و اندوه برای پیامبر (ص) بود.

پس از درگذشت ابوطالب، فشار بر پیامبر در مکه افزایش یافت. از این رو، او به طائف در نزدیکی مکه پناه برد، ولی اهل طائف، او را بیرون کردند و با سنگ از خود راندند

اذیت و آزار در این حد باقی نماند و پیامبر با شدیدترین آزارها روبه‌رو شد، بعضی خاک به چشمانش می‌پاشیدند و بعضی به او دشنام می‌دادند

زمان گذشت تا وقتی که بعضی از زائران خَزْرج که از مدینه آمده بودند جذب محمد و پیامهایی شدند که او آورده بود. او می‌گفت که جهان به تصادف و خودبخود آفریده نشده و نظم متقنی دارد. او می‌گفت که انسان مسئولیت دارد و نباید در برابر ارتجاع و بت هایش سر خم کند. بلکه باید به وظایف خود قیام کند و با فقر و مسکنت و گرسنگی بستیزد

اینجا در عقبه اولین دیدار بین پیامبر و خزرج انجام شد.

آنها سال بعد به مکه باز گشتند در حالی که تعدادشان بیشتر شده بود و عمو زادگانشان از قبیله «اوس» نیز با آنها بودند

آنها این بار مشتاقتر بودند و می‌خواستند از محمد بیشتر بشنوند. او می‌گفت که کعبه بتکده نیست خانه خدا یعنی خانه شرف و حریت و ریشه‌کنی ظلم و بیداد است. محمد پیامهای عجیب‌تری هم داشت و می‌گفت مرگ پایان آدمی نیست و حیات دیگری هم در پیش است.

آنها ایمان آوردند و با پیامبر پیمان بستند که او را یاری کنند و این پیمان به پیمان عقبه اول معروف شد.

پیامبر مَصعب بن عُمیر را با پیمان بستگان فرستاد تا به آنها آموزش بدهد و برایشان قرآن بخواند و او در مدینه به نام خواننده (قرآن) معروف بود ، مصعب بن عمیر امام جماعت آنها بود. محمد وی را هم به‌دلیل شخصیتش و هم به‌دلیل اِشرافی که به وضعیت شهر داشت برای این مأموریت انتخاب کرده بود.

وی علاوه بر فهمی که از قرآن داشت از توانمندی و آرامش و خوش رفتاری و حکمیت نیز برخوردار بود. وی انگیزه زیادی داشت و از ایمانی نیرومند برخوردار بود و از این رو توانست طی چند ماه اسلام را وارد خانه‌های شهر کند و رهبران بزرگ شهر مثل سعد بن معاذ و اُسَید ابن خُضیر را به اسلام بخواند و تعداد زیادی از مردم هم به ایدئولوژی و آیین جدید روی کردند و دیگر سجده به بتها و ستمگران و اشراف را ترک کردند و شرک شمردند.

وقتی آنها به حج آمدند از پیامبر خواستند که به نزد آنها برود. در همین مسجد که در تصویر مشخص شده، بیعت دوم عقبه‌ صورت گرفت. محل این مسجد که به مسجد بیعت شناخته می‌شود در یک فرو رفتگی در بین کوه‌های منا مخفی بود و در سال ۲۰۰۹ که کوه‌های اطراف آنرا به‌منظور گسترش منطقه برداشته شد این مسجد بیش‌از‌پیش در معرض دید قرار گرفت.

در همین جا بود که زنان از روز اول در بیعت دفاع از رسول خدا شرکت داشتند.

روی آوردن زنان به محمد و پیامهای او خشم‌وکین وحوش را بر او بسیار افزود. به همین خاطر نخستین شهید زیر شلاق در ملأعام سمیه بود زیرا در روزگار جهل و بردگی زنان چیزی به حساب نمی‌آمدند چه رسد که حق انتخاب دین و آیین داشته باشند و شخصیتی از خود داشته باشند که باید مورد احترام قرار بگیرد.

کار به آنجا رسید که جز کشتن محمد راهی برای سران کفر و ارتجاع باقی نماند. قبلاً به او گفته بودند که هر چه می‌خواهد به او خواهند داد به شرط این‌که این سخنان نوظهور و عجیب و غریب خود را کنار بگذارد و جنگ و ستیز با بنیاد جاهلیت و ارتجاع را بس کند. اما او نه فقط قبول نکرد بلکه گفته بود اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارید باز هم از وظیفه خود که باز کردن زنجیرهاست دست بر نمی‌دارم. بنابراین تطمیع و تهدید او بی‌فایده بود و می‌بایست او را کشت.

۱۴ تن از سران قریش در دارالنَدْوِه نشستی برگزار کردند تا درباره سرنوشت پیامبر تصمیم‌گیری کنند. ابوسفیان و شیبه و عُتبه و تعداد دیگری در این نشست شرکت داشتند. ابوجهل گفت: من نظری دارم که به مغز شما خطور نکرده است. گفتند ای ابا حَکم آنرا بیان کن

ابوجهل گفت: از هر قبیله‌ای جوانی وفادار را انتخاب کنیم و به هر کدام شمشیری برنده می‌دهیم تا نزد او بروند و همه با هم او را با شمشیر بزنند و به‌قتل برسانند تا از دست او راحت شویم. در این صورت خون او به گردن همه قبایل خواهد بود و بنی عبد مناف نخواهد توانست با آنها بجنگد.

اینجا خانه پیامبر در مکه است که با مستطیل قرمز مشخص شده. این محل با بنای مدرسه‌ای برای آموزش قرآن حفاظت‌شده است. این خانه‌ای است که شب هجرت پیامبر در آن خوابیده بود. ساعت صفر تاریخ هجری از همین جا شروع شده است. در آن شب قریش تصمیم گرفته بود که پیامبر را به‌قتل برساند

در تاریکی شب آنها در کنار خانه پیامبر جمع شدند و منتظر ماندند تا آن حضرت بخوابد و به او حمله کنند. پیامبر همراه با علی ابن ابی طالب در ان خانه بود. رسول خدا (ص) در شب ۲۷ صفر سال ۱۳ نبوت مکه را ترک کرد و به خانه ابی بکر رفت. او به‌سرعت و قبل از روشن شدن هوا از درب پشتی خانه را ترک کرد.

پیامبر می‌دانست که قریش با جدیت به‌دنبال او خواهند بود و اولین مسیری که توجهات را به خود جلب می‌کند مسیر اصلی مدینه به سمت شمال خواهد بود. بنا بر این مسیر معکوسی را که در جنوب مکه به سمت یمن بود انتخاب کرد. بعد از طی ۸ کیلومتر از این مسیر به کوه ثور که کوهی با راه‌های ناهموار و صعب‌العبور و سنگلاخی بود رسیدند

الآن به سمت کوه ثور می‌رویم، هجرت از اینجا شروع شد. این کوه ثور است که در بالای آن غار ثور قرار دارد که رسول خدا (ص) به آن وارد شد. نگاه کنید، بر اثر تردد حجاج به غار، برای نشستن یک خط ایجاد شده است. غار ثور در سمت جنوب غربی کوه و در ارتفاع ۴۵۸ متری واقع شده و عبارت است از شکافی بی‌شکل که به مرور زمان و بر اثر فشرده شدن تعدادی صخره بزرگ ایجاد شده است، راستای آن، شرقی غربی و بطول ۳و نیم متر، عرض آن کمی کمتر از طول و ارتفاع آن ۱متر و ۲۵ سانتی متر می‌باشد. این غار دو دریچه دارد، یکی در سمت غرب با ارتفاع ۷۰ سانتی متر و عرض ۸۵ سانتی متر که پیامبر و صحابی‌اش از طریق آن وارد غار شد، اما در سمت شرقی نیز یک دریچه دارد که کوچکتر است. در روایات آمده است علت نامگذاری آن به نام «کوه ثور» این است که کوه شبیه به پیکر یک گاو است ثور به عربی به‌معنی گاونر است و قله جنوبی کوه نیز شبیه به سر گاو می‌باشد.

آنها با «عبدالله ابن اُریقط» قرار گذاشته بودند که بعد از ۳ شب با ۲ شتر به غار ثور بیاید، عامر ابن ابو فوهیر همراه آنها رفت و همگی به سمت دریای سرخ حرکت کردند.

علی طبق طرح عملیاتی برای این‌که تا می‌تواند توجه را از پیامبر برگرداند و اگر لازمست وارد درگیری شود تا سه روز در مکه ماند. تا وقتی که پیامبر از دسترس دشمن خارج شده باشد. علی در این ۳ روز در التهاب و تب و تاب سرنوشت پیامبر خدا می‌سوخت اما دم نمی‌زد.

سوارکاران قریش به هر سو در جستجوی رسول خدا بودند. چاه‌های آب را با سنگهای بزرگ می‌بستند، قریش رد پای آنها را تا کوه ثور دنبال کردند ولی با تداخل رد پاها مواجه شدند، از کوه بالا رفته و به سمت غار رفتند، بر دهانه آن تار عنکبوت دیدند و گفتند اگر کسی به اینجا وارد می‌شد این تار عنکبوت روی این دریچه تنیده نمی‌شد.

در نوشته‌های تاریخ نگاران مسیر هجرت پیامبر بیان شده است، تاریخ نگار مشهور «ابن اسحاق» که در سال ۱۵۲ درگذشته، مسیر هجرت از مکه به مدینه را به‌طور مفصل ثبت کرده است. تمامی مکانهایی که پیامبر در آنها توقف کرده یا هر کوهی که از آن بالا رفته، هر دره‌ای که در آن فرود آمده، هر پستی و بلندی را که از آن عبور کرده، آورده و جزئیات مسیر را به ثبت رسانده است.

ما الآن روی بلندی سَلَمه هستیم. پیامبر از این راه که به‌اسم «المَدلَجه» یا «آبراه» شناخته می‌شود بالا آمدند. این معبر از کوره‌راه‌های بین بلندیهای کوه تشکیل شده است. این کوره‌راه‌ها تنها برای عبور افراد پیاده یا شتر با بار سبک مناسب است، این کوره راهها مانند شیاری که پهنا داشته باشد نیستند بلکه راههایی هستند که بین ارتفاعات کوه واقع شده‌اند.

سرانجام روزی رسید که محمد با خطرپذیری بسیار و عبور از راههای سخت و شرایط طاقت‌فرسا به مدینه رسید. مجاهدان و پیروانش غرق شادی و شور و شوق شدند که او نجات یافته و اکنون به مکان امن رسیده است.

«امام مسلم» روایت کرده و می‌گوید: وقتی پیامبر به‌مدینه وارد شد زنان و مردان بر بام خانه‌های خود رفته و در مسیر ندا سر دادند که: یا محمدُ یا رسولَ الله

آن روز، روز جشن و شادمانی بود که مدینه مانند آن را تا آن روز ندیده بود. مردم بهترین پوشاک خود را مثل روزهای عید پوشیده بودند و حقیقتاً روز عید بود.

و دختران و مردان انصار سرود تاریخی و بزرگ خود را سر دادند

 سروده به عربی 

طلع البدر علینا من ثنیات الوداع

وجب الشکر علینا ما دعا لله داع

ایها المبعوث فینا جئت بالامر المطاع

جئت شرفت المدینه مرحباً یا خیر داع

ماه تابان از پس کوه طلوع کرد

شکر خدا بر ما واجب شد در مقابل آن کس که ما را به سوی خدا فراخواند

ای فرستاده بر حق، فرمان واجب الاطاعه خدا را آورده ای

آمدی و مدینه را مفتخر کردی، خوش آمدی ای بهترین دعوت کننده

نخستین نشست عمومی در لیبرتی پس از حمله موشکی

مسعود رجوی ـ ۱۶ آبان ۱۳۹۴

پیشرفت و پیروزی در مسیر تکامل را خدا خودش تضمین کرده است:

إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کفَرُواْ ثَانِی اثْنَینِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَأَیدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کلِمَةَ الَّذِینَ کفَرُواْ السُّفْلَی وَکلِمَةُ اللّهِ هِی الْعُلْیا وَاللّهُ عَزِیز حَکیم

بله: وَجَعَلَ کلِمَةَ الَّذِینَ کفَرُواْ السُّفْلَی وَکلِمَةُ اللّهِ هِی الْعُلْیا

علت در این است که کلمه و پدیده و نقشه مسیر حق ستیزان، دست پایین و سفلی است، سفله گری است. ولی کلمه خدا دست بالا را دارد سرانجام خود را بالا می‌کشد؛ به اوج و نوک قله می‌رساند و اثبات می‌کند.

وَکلِمَةُ اللّهِ هِی الْعُلْیا: این همان تاریخچه سازمان است همه کس از هر سو بر سرش ریختند. ارتجاع و استعمار و هر کس و ناکس دیگر، از شیخ و شاه تا انواع و اقسام مزدوران و نظریه‌پردازان ارتجاعی و استعماری و قلم به مزدان، از خائن و زالو گرفته تا اپورتونیست و پیمان‌شکن و. و.

اما باز هم می‌بینیم که شاه رفت، شیخ هم رفتنی است و عنصر ماندگار همان «کلمه عُلیا» است.

آیه ۴۰ از سوره توبه مربوط به لحظاتی است که پیامبر با ابوبکر در غار بودند.

می‌گوید: شما هم که کمکش نکنید، خود خدا هست و کفایت است؛ وقتی که او را از شهر و دیارش اخراج و خارج کردند، وقتی که درصدد قتل او بودند و به تعقیب او برخاستند؛ اول به خانه‌اش رفتند تا او را در رختخوابش به‌قتل برسانند. اما دیدند علی به‌جای او در بسترش خوابیده است. به‌عبارت دیگر، در تاکتیک رزمی و جنگی، او برای رزمی بالاتر در این میدان، جاخالی داده و به جانبی دیگر هجرت کرده است.

اکنون با ابوبکر در یک غار تحت محاصره است و دشمن دارد در پیگرد خود به او نزدیک و نزدیکتر می‌شود.

إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَأَیدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا

آن هنگام که به هم صحبت خود می‌گوید: ناراحت و اندوهگین مباش، خدا با ماست. سپس خدا سکینه خود را (که همان آرامش و اطمینان قلب باشد) بر او فرستاد و او را با نیروها و لشگرهایی دیده ناشدنی مدد کرد.

وَجَعَلَ کلِمَةَ الَّذِینَ کفَرُواْ السُّفْلَی وَکلِمَةُ اللّهِ هِی الْعُلْیا

و به این ترتیب کلمه حق ستیزان را دست پایین و سفلی قرار داد و کلمه خدا را بالا و بالاتر برد و عالی و عالیتر قرار داد. یعنی که در جریان تکامل روی محور پیشرفت و ترقی هر چه فراتر و بالاتر. آینده متعلق به آنها و از آن آنهاست.

بله، ته دره نصیب و جایگاه نیروهای ظلمت و ارتجاع باد. نصیب و جایگاه کلمات خدایی و مجاهدان راه خدا و خلق نوک قله و پیکان تکامل است.

لیبرتی- نشست عمومی

مسعود رجوی-۱۷ بهمن ۱۳۹۴

خطرها بر سر راه انتقال مؤسسان چهارم

مفهوم و الزامات آماده باش در جمیع جهات

هدف جان بدر بردن و «نه‌جنگ» نیست. هدف سرنگونی و غرق کردن سپاه فرعونی و خلافت ارتجاعی است. در تاریخ اسلام هم که هجرت مبدأ تقویم و گاهشمار آن شده است، هدف جان بدر بردن و «نه‌جنگ» نبود بلکه هدف به‌قول شما جنگ صد برابر و بیشتر و بیشتر بود. در یک‌کلام پیامبر ما، مقدمات و الزامات فتح مکه، درهم شکستن بتها، و سرنگونی ارتجاع حاکم و پایان دوران جاهلیت را، فراهم می‌کرد.

از این پیش‌تر ۱۳ سال سخت و پر درد و رنج در مکه گذشته بود که بخشی از آن در محاصره مطلق در شعب ابی طالب گذشت و حالا جنبش انقلابی در چهاردهمین سال باید قدم به پیش برمی‌داشت و با آن هجرت تاریخی، تاریخ هجری را رقم می‌زد.

می‌بینید که چه انتقال و چه آزمایش بزرگی در پیش داریم. بحث از مشتی افراد در جستجوی سرپناه نیست، بحث از انتقال یک سازمان و یک ارتش و یک مقاومت با هویت سیاسی و مبارزاتی و ایدئولوژیکی آن به موقعیت امن است تا بتواند مراحل بعدی را آغاز کند.

همان سازمان و ارتش و مقاومتی که ارتجاع و استعمار در ۱۳ سال گذشته با تمام توش و توان بر آن تاختند تا آنرا از بین ببرند. از امکانات ۱۲ دولت علیه ما استفاده شد. بعد هم، سازمانهای شناخته شده بین‌المللی، که کارشناسان فرو بردن صدای خلقهای مظلوم و مقاومت آنها مثل مقاومت مردم ایران در چرخ گوشت نظم نوین جهانی هستند، یکی پس از دیگری سر رسیدند. همان سازمانهای بین‌المللی که اینگرید بتانکور آنرا با مارتین کوبلرش «یکنوع دایناسور چشم بسته» و «یک هیولای عظیم الجثه» توصیف کرد.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط