بخوان بنام گل سرخ؛ مجاهدین شهید علیرضا عزیزی شرق و محمدرضا عزیزی شرق

دو برادر، دو مسیر مبارزه و یک سرنوشت مشترک؛ ایستادگی تا آخرین نفس در برابر دیکتاتوری

مجاهد شهید علیرضا عزیزی شرق، متولد ۱۳۴۰ از تهران، دیپلمه، در تاریخ ۲۲ مرداد سال ۱۳۶۲ در سن ۲۲ سالگی تیرباران شد و به شهادت رسید.

متن زیر از نوشته خواهر شهید تنظیم شده است: علیرضا شوخ‌طبع و همیشه شاداب بود. خانه با او همیشه پر از سر و صدا و بدون او در سکوت بود. او به واسطه برادرش کاظم که دو سال در زندان شاه بود، وارد مسیر مبارزه با دیکتاتوری شاه شد. پخش تراکت و شعارنویسی می‌کرد و در آزادی آخرین دسته زندانیان سیاسی از جمله برادر مسعود در جلوی زندان قصر بود. در انقلاب ضد سلطنتی به همراه پدر و برادرش برای تسخیر نیروی هوایی شرکت داشت و سلاح به غنیمت گرفتند. بعد از پیروزی انقلاب در بخش دانش‌آموزی سازمان مجاهدین در شرق تهران فعالیت می‌کرد. با ورود به مرحله مقاومت مسلحانه علیه رژیم خمینی، علیرضا و کاظم خانه را ترک کردند.

از شور نوجوانی تا شکنجه در گوهردشت؛ لبخندی که زیر شکنجه هم خاموش نشد

علیرضا در یکی از روزهای ماه مرداد سر یک قرار به همراه برادرش کاظم دستگیر شد. روزی که مادر به ملاقات علیرضا رفته بود می‌بیند که تمامی دندان‌های جلویی‌اش شکسته بود. از او می‌پرسد چی شده؟ و علیرضا برای اینکه مادر ناراحت نشود پاسخ می‌دهد: چیزی نیست، فوتبال بازی کردم. در حالی که جلادان او را مانند توپ فوتبال به سمت هم پرت کرده و شکنجه کرده بودند. علیرضا تا مرداد ماه سال ۱۳۶۲ در زندان گوهردشت بود و در ۲۲ مرداد توسط دژخیمان خمینی جلاد اعدام شد. بر روی پیکرش آثار اصابت گلوله به گلو و صورت به جای مانده بود.

وقتی راه برادر با خون ادامه پیدا کرد؛ نسل دوم مقاومت به میدان آمد

مجاهد شهید محمدرضا عزیزی شرق، متولد ۱۳۴۶ از نیشابور، دیپلمه، در سن ۲۱ سالگی در مرداد سال ۱۳۶۷ در جریان عملیات کبیر فروغ جاویدان در منطقه کرمانشاه به شهادت رسید. محمدرضا عزیزی شرق پس از پیروزی انقلاب با نام مجاهدین آشنا شد، اما به علت کمی سن نتوانست به فعالیت بپردازد. یک برادرش به نام محمدکاظم در سال ۶۱ در زیر شکنجه در زندان گوهردشت به شهادت رسید و برادر دیگرش علیرضا نیز در سال ۶۲ در همان زندان تیرباران شد. اولین ارتباط مستقیمش با سازمان در آذر سال ۶۴ برقرار شد. از همان هنگام به فعالیت‌های تبلیغی مانند پخش تراکت مبادرت کرد. در بهمن ۶۴ دستگیر شد و یک سال در زندان به سر برد. پس از آزادی از زندان، طبق رهنمودهای صدای مجاهد، در پراتیک‌های مبارزاتی شرکت می‌کرد و با خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی ارتباط داشت.

فروغ جاویدان؛ انتقامی که در میدان نبرد معنا پیدا کرد

در اواخر سال ۶۶ به قصد وصل به سازمان و شرکت در خط مقدم نبرد از کشور خارج شد و چندی بعد در میان یاران مجاهدش در قرارگاه‌های ارتش آزادی‌بخش بود. پس از پایان دوره آموزش، وارد یگان آتشبار شد. به خاطر برخورداری از انگیزه‌های بالای انقلابی و شور مبارزاتی، همیشه در کارهایش پرتلاش و مایه‌گذار بود. در فراگیری آموزش‌های نظامی جدیت زیادی از خود نشان می‌داد. همواره به فکر شرکت در صحنه نبرد رویارویی با مزدوران دشمن بود و با تمام قوا خودش را برای آن آماده می‌کرد. می‌گفت: «در آن صحنه باید انتقام تمام یاران شهید و اسیرمان را بگیریم. آزادی خلقمان تنها با نابودی این جنایتکاران به دست می‌آید.» سرانجام با چنین انگیزه‌هایی و با چنین عشق و ایمانی قدم به میدان نبرد فروغ جاویدان گذاشت. با جسارت و رشادت تمام جنگید و به جاودان‌فروغ‌ها پیوست.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط