راهبرد پیروزی؛ استراتژی مجاهدین از چریک شهری تا کانونهای شورشی
۱۴۰۵/۶/۹
آیا برای رسیدن به آزادی فقط یک راه وجود دارد؟ نگاهی به بیش از ۶۰ سال استراتژی مبارزه مجاهدین و انتخاب مسیر نبرد با دیکتاتوری
استراتژی چیست و چرا انتخاب راه مبارزه را نمیتوان به شانس و تصادف سپرد؟
تاریخ، سرگذشت انقلابهای شورانگیزی است؛ جهشهای عظیم اجتماعی و سیاسی برای خروج از قلمرو ضرورت و پیشروی به جانب آزادی. مقصد اگرچه آزادیست، اما چگونگی تحقق این هدف، نیازمند بهکارگیری شیوههایی است که به آن استراتژی یا راهبرد مبارزه انقلابی میگویند.
سلام. میخواهیم درباره استراتژی یا راهبرد مبارزه انقلابی مجاهدین طی بیش از ۶۰ سالی که از عمر این سازمان میگذرد، صحبت کنیم. شاید خوب باشد در شروع، به دنبال تعریف علمی خود واژه استراتژی برویم و بعد بپردازیم به استراتژی مجاهدین.
استراتژی یا راهبرد، برگرفته از واژه یونانی «استراتگوس» به معنی جنرال ارتش است. «استراتوس» به معنای ارتش و «اگو» به معنای هدایت است. بنابراین واژه استراتژی به معنی هدایت ارتش به کار میرود. جنرال چینی، سان تزو، در کتاب «هنر جنگ» به چگونگی استفاده از این مفهوم برای غلبه بر دشمن پرداخت. سان تزو استراتژی را در بُعد نظامی، هنر و فن طرحریزی، ترکیب و تلفیق عملیات نظامی برای رسیدن به هدف جنگی مشخص تعریف میکند.
پس با این حساب، استراتژی کاری است که استراتگوس یا استراتژیست انجام میدهد. سایت لغتنامه وبستر استراتژی را اینطور تعریف میکند: استراتژی، علم برنامهریزی و هدایت عملیات نظامی بزرگ در مقیاس کلان، با هدف تشخیص و یافتن بهترین موقعیت قبل از شروع درگیری واقعی با دشمن است. البته بعدها واژه استراتژی به امور مختلفی مثل امور قضایی یا مدنی هم تعمیم داده میشود، اما این واژه بیشتر در حوزه سیاست و مبارزه سیاسی و انقلابی کاربرد دارد.
وقتی چتر وحشت شب حاکم است، برای کنار زدنش و تحقق طلوع پایدار سپیده، باید دنبال راه درست گشت. در عرصه اجتماع هم مبارزه برای تحقق اهداف سیاسی در کلیترین شکل خودش به دو شیوه صورت میگیرد: یا مبارزه مسالمتآمیز، یا مبارزه قهرآمیز. انتخاب شیوه مبارزه به هیچوجه دلبخواهی نیست؛ همهچیز به حریف برمیگردد. این حاکمیت است که مشخص میکند کدام راهبرد برای تغییرش مؤثرتر و کاربردیتر است.
حالا با این مقدمات، برویم به سال ۱۳۴۴، یعنی سال بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران. محمد حنیفنژاد، سعید محسن و اصغر بدیعزادگان سازمانی را بنیانگذاری کردند که قصد داشت با مبارزه انقلابی، دیکتاتوری شاه را سرنگون و ایران را آزاد کند. اما چگونه؟ با کدام نقشه مسیر و کدام استراتژی؟
برادر مجاهد محمد حیاتی از مسئولان سازمان مجاهدین خلق ایران و از یاران محمد حنیفنژاد است؛ مجاهدی که در لحظه دستگیری هم در کنار حنیف کبیر بوده است. از آقای محمد حیاتی خواستم تا درباره جمعبندی بنیانگذاران مجاهدین از مبارزات گذشته و چگونگی تدوین استراتژی مجاهدین علیه دیکتاتوری شاه برایمان توضیح دهد:
«وقتی که شاه تظاهرات مردمی را در سال ۴۲ به آتش بست، یک التهابی در داخل ایران ایجاد شد. هر کس دنبال این بود که به هر ترتیبی یک کاری علیه شاه انجام بدهد. ولی یک مسئله هست؛ مگر میشود کار خودبهخودی کرد؟ بنیانگذاران از جمعبندی مبارزات گذشته به این نتیجه رسیدند که آقا جان، بدون یک خط مشخص و استراتژی مشخص، اصلاً امکان رسیدن به هدف نیست. حالا میخواهیم استراتژی داشته باشیم، چی کار بکنیم؟ آیا بیاییم همان مبارزات پارلمانتاریستی و سیاسی را ادامه بدهیم؟ یا کاری دیگر انجام بدهیم؟ بله، بنیانگذاران تأکید کردند بر مبارزه انقلابی مسلحانه و توانستند سازمانی را با هدف مبارزه انقلابی تأسیس بکنند.»
جامعه آبستن خشم بود. گدازههای عصیان زیر پوست شهر در حال فوران بودند. بنابراین مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری شاه، اولین نتیجهای بود که مجاهدین از جمعبندی استراتژیک مبارزات گذشته به آن رسیدند. اما در آن مقطع تاریخی، خود مبارزه مسلحانه به دو دسته کلی تقسیم میشد: نبرد مسلحانه شهری (آغاز از شهر)، یا نبرد مسلحانه روستایی (آغاز از روستا). تفاوت این دو استراتژی در آغاز آنها بود وگرنه در نهایت، هدف هر دوی آنها سرنگونی دیکتاتوری شاه بود. کمااینکه هفت سال بعد در جریان مبارزه مسلحانه شهری، داستان رسید به قیام مسلحانه تودهای و دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷ سرنگون شد.
چرا مجاهدین راه روستا را انتخاب نکردند؟ یک انتخاب استراتژیک در برابر تجربه چین و ویتنام
استراتژی نبرد مسلحانه از روستا بر مبنای نارضایتی و فقر طاقتفرسا در روستاها بنا شده بود. بر اساس این استراتژی، از آنجا که کشاورزان و دهقانهای محروم به دلیل ظلم فئودالها بهشدت تحت ستم هستند، در نتیجه از پتانسیل کافی برای شورش و انقلاب برخوردارند. انگیزه و شعار اصلی هم برای شورش روستاییان، اصلاحات ارضی یعنی تقسیم مالکیت زمین بین روستاییان و برانداختن نظام فئودالی بود.
از طرف دیگر، به دلیل بافت ملوکالطوایفی در سیستمهای فئودالی، کنترل قدرت مرکزی بر روی روستاها کم است؛ در نتیجه نیروی انقلابی میتواند با تکیه بر شورش روستاییان به آزادسازی مناطق روستایی مبادرت کند و سپس با محاصره شهرها، قیام را گسترش دهد. این استراتژی در چین و ویتنام به پیروزی رسید و به الگویی برای انقلابیون سایر کشورها تبدیل شد. در ایران هم سازمان چریکهای فدایی خلق همین استراتژی را در پیش گرفت و حماسه سیاهکل یکی از نمودهای مبارزه مسلحانه از روستا بود.
از خانم مریم صادقنژاد خواستم تا برایمان بگوید چرا با وجود الگوهای موفقی که در آن مقطع تاریخی وجود داشت، اما بنیانگذاران مجاهدین سراغ استراتژی نبرد مسلحانه از روستا نرفتند:
«علت اینکه بنیانگذاران مجاهدین در آن مقطع سراغ استراتژی نبرد مسلحانه در روستاها نرفتند، این بود که زمینه شورش و انقلاب در روستاها وجود نداشت. حالا چرا وجود نداشت؟ چون در آن مقطع، رژیم شاه و آمریکا تجربه انقلابهای چین و ویتنام را پشت سر گذاشته بودند. بنابراین آنها آمدند چه کار کردند؟ آمدند پتانسیل انقلاب و شورش را در روستاها خنثی کردند. حالا چهجوری آمدند خنثی کردند؟ با تقسیم اراضی؛ بدین معنی که نظام حاکم را به یک نظام بورژوازی وابسته تبدیل کردند.
با این کار رژیم و آمریکا چه هدفی را میخواستند دنبال کنند؟ دو هدف مد نظر آنها بود: اول اینکه عنصر انقلابگری و شورش را در روستاها از بین ببرند و خنثی کنند، و دومین هدف این بود که امکان صدور سرمایه به ایران، که نیاز مبرم آن زمان آمریکا بود، را با شکلگیری بورژوازی وابسته فراهم کنند.
شاه هم با ترفند بهاصطلاح اصلاحات ارضی و تقسیم اراضی بین روستاییان، عملاً پتانسیل انقلابی را به صورت گذار از روستاها گرفت و با تغییر ساختار حاکمیتش از فئودالیسم به بورژوازی کمپرادور، این پتانسیل شورش و انقلاب را به شهرها منتقل کرد. و همین تغییر و تحول، زمینهای ایجاد کرد که بنیانگذاران مجاهدین متناسب با پیچیدگی دشمن، توانستند استراتژی چریک شهری را در پیش بگیرند.
رژیم شاه نمیدانست که همین تغییر، در نهایت باعث شکستن طلسم اختناق و در نهایت منجر به سرنگونی خودش خواهد شد.»
