راه دشوار آزادی؛ جنگطلبی دیکتاتوری شیخ و شاه و شعار صلح و آزادی
۱۴۰۵/۶/۲۱
قسمت سیزدهم ـ جنگ خارجی؛ چرا دیکتاتوری آخوندها اینقدر به جنگ وابسته است؟
سلام، حال ما را از یک برنامهی دیگری «راه دشوار آزادی» بپذیرید. ما در برنامههای قبلی از موانع مختلفی که در راه رسیدن به آزادی هست، صحبت کردیم. از فاتحان این راه هم البته گفتیم و امروز میخواهیم بپردازیم به یکی از پدیدههایی که دیکتاتوری ولایت فقیه از اون به عنوان مانعی در راه دشوار آزادی استفاده میکنه، پدیدهی شوم جنگ خارجی.
اگر این کاری که سرداران باارزش ما انجام دادن، انجام نمیدادند، حالا باید تو همین دوروبر و اطراف با اینا میجنگیدیم.
خب راستی چرا اینطوره؟ جنگ چه فایدهای و چه ضرورتی برای این رژیم داره؟ چون هر بچهمدرسهای هم میدونه که جنگ بده و صلح خوب. خب تقریباً همهی ایرانیها، یا دستکم اونایی که یادشونه یا توی کتابهای آموزشی منزجرکننده آخوندها خوندن، میدونن که بانی این دیکتاتوری وحشی، یعنی خمینی، همیشه میگفت: «جنگ خوبه، جنگ موهبتیست الهی، جنگ مائدهایست آسمانی» و از این قبیل مزخرفات.
صورت، جنگ خیلی خوب است از یک جهت، و آن این است که انسان را، شجاعتی که در باطن انسان است، بروز میدهد و تحرک برای انسان حاصل میشود. انسان از آن خمودگی بیرون میآید.
خامنهای هم مشابه همین مزخرفات رو خیلی تکرار کرد تا مرد. و بچهی نابکارش کیکمجتبی هم همینو میگه. در این برنامه میخواهیم به همین نکته بپردازیم که چرا دیکتاتوری آخوندها اینقدر محتاج و ذلیل جنگه و صلح چه ضرری داره که رژیم مثل جن و بسمالله ازش هراس داره؟ و برای این کار، میخواهیم از معلوم به مجهول برسیم. همین رژیم، سرِ اصلیش و خیلی از سرکردههاشو توی جنگ از دست داده. تضادهای داخلی رژیم رو نگاه کنید، کم مونده همدیگر رو پارهپاره کنن. دارن رسماً توی جنگ و دعوای باندهای آخوندی دم از کودتا میزنن. توی این جنگها رژیم نه تنها در منطقه بلکه حالا توی جهان هم منزوی شده. خب مگه این برای رژیم خوبه؟ شب میخوابی، صبح بلند میشی یک ائتلاف علیه رژیم شکل گرفته. تنها کسانی که برای این رژیم باقی موندن، مزدورهای نیابتی خودشون تو چند تا کشور منطقه هستن و بس.
چرا رژیم با این همه خسارت، باز هم جنگ را ول نمیکند؟
خب این تومور رو میشه همینطوری ادامه داد، اما به نظرم همین هم کافیه تا نشون بده که رژیم در وضعیت بهشدت بحرانی قرار داره. وضعیتی که به خاطر جنگه. حالا دوباره برگردیم به سؤال اصلی اول برنامه: با این همه مصیبت و خسارتهای عظیم، چرا رژیم به ادامهی جنگ به هر قیمت اصرار میکنه؟ برای پاسخ، اجازه بدید باز هم به معلومها بپردازیم. با جنگه که رژیم مطالبات مردم رو پشت گوش میاندازه، با جنگه که رژیم قیام و شورشهای مردمی رو مدیریت میکنه، با جنگه که حتی درگیریهای باندی درون خودش رو مدیریت و مهار میکنه، با جنگه که تمام خیانتها و اختلاس و فساد اقتصادی بیانتهای خودش رو در نظر مردم فرعی جلوه میده و با جنگه که این رژیم روزبهروز به عمر حکومت فاسد و جنایتکار خودش اضافه میکنه. اینو ببینید:
یک انسجام خیلی جدیای برای اهداف انقلاب اسلامی ایجاد کرد. یعنی اتفاقی که افتاد اینه که همه دور یک موضوع تونستن خودشون رو جمع کنن و دیگه اون معادلات یا اون مجهولهای اضافی کمتر پیش میاومد. هرچند پیش میاومد ولی فیکس کردنشون خیلی راحتتر بود، به دلیل خود جنگ. شایدم همین مبارزه با آمریکا هم یه نوعی از همون باشه. یعنی این اگر مثلاً بعضی وقتا بگن آقا این مبارزه با آمریکا رو از ما بگیرن، حالا میخوان چیکار کنیم؟ مشکلات رو گردن کی بندازیم؟ میتونه از همون نوع باشه.
میگه که رژیم انسجامش رو از قبل جنگ ایران و عراق به دست آورد و مشکلات فعلی رو هم میشه با انداختن گردن آمریکا دور زد.
خمینی رسماً فتوا میداد که درباره علت برپایی جنگ و علت توقفش سؤال نکنید. اینو ببینید: اطلاعات ۳۰ مهر ۶۷، یعنی وقتی که جنگ تمام شده و مردم یقهی خمینی رو گرفتن که چرا جنگ کردی؟ اینم جوابش:
اطلاعات ۳۰ مهر ۱۳۶۷: حضرت امام از مردم و فرزندان پرشور انقلاب میخواهند که با سؤالات و اشکالات، گرهی بر مشکلات نیفزایند و از مسئولین نیز میخواهند که دردمندانه سکوت کنند و اجر آن را بیش از دفاع میدانند.
خب حالا همهی اینایی که گفتیم رو جمع بزنیم ببینیم چی میشه. معنی همهی این حرفها میشه این که این رژیم با مردم درگیره. این رژیم به مردم تکیه نداره، این رژیم پایگاه مردمی درست و درمونی نداره و مجبوره که به جنگ بیاویزه. در ابتدای انقلاب ۵۷ هم چون خمینی بهتدریج پایگاه اجتماعیای رو که با فریبکاری به دست آورده بود، با روشنگریهای مجاهدین از دست داد، خودش رو آویزون کرد به جنگ با عراق و هشت سال جنگ و ویرانی رو به کشور ما تحمیل کرد. یکبار آخوند بهشتی نامه نوشته بود به خمینی و گفته بود آقا ما در اقلیتیم و خلاصه باید یه کاری کرد. برای همین هم بود که خمینی آتیش جنگ رو روشن کرد.
وقتی پایگاه اجتماعی نیست، رژیم به چه چیزی تکیه دارد؟
در آماری که خودشون گاهی توی جدالهای باندیشون لو میدن، اعتراف میکنن که پایگاه اجتماعی رژیم خیلی داغونه. قالیباف یک بار وقتی باند رقیبش برنده شده بود گفت آقا پایگاه اجتماعی شما ۲ درصده. حالا باند خودش که شکست خورده بود، از ۲ درصد هم کمتر بود. یعنی سرجمع همهی باندهاشون رو هم که حساب بکنیم، به اعتراف خودشون میشه ۳ درصد. خب با ۲-۳ درصد در یک کشور ۸۰ میلیونی که نمیشه به ۹۰ و چند درصد حکومت کرد. حالا نکتهی مهمتر: پس این رژیم روی چی وایساده و به ۸۰ میلیون جمعیت ایران حکومت میکنه؟ چون بالاخره هر حکومتی باید یا به یک طبقهی اجتماعی تکیه داشته باشه یا به یک تکیهگاه جدی دیگه.
مثال بزنم: رضاخان به چی یا به کی تکیه داشت؟ به انگلستان که با کودتا آورده بودش و به زندانهایی که ساخت و آمپول هوای پزشک احمدی و سرپاس مختاری و بقیه. و اون دستگاه سرکوب به کی یا چی تکیه داشت؟ به دولت فخیمه. همین که رضاخان یاورش برش داشت و خواست بپیچه طرف آلمان، سفارت انگلیس و نه حتی وزارت خارجهش، یک یادداشت دو سه خطی براش فرستاد و اخراجش کرد به جزیرهی موریس.
دیکتاتوری محمدرضاشاه که با کودتای ۳۲ سر کار اومده بود به چی تکیه داشت؟ دستکم از ۲۸ مرداد ۳۲ به بعد رو میگم، به دستگاه سرکوبش، یعنی به ساواک. وقتی که اون تکیهگاه رو کارتر ازش گرفت، یک سال نشد که با سر سقوط کرد.
خب حالا برگردیم به همین حکومت آخوندها. اینا به چی تکیه دارن؟ پایگاه اجتماعی؟ ندارن. تکیهگاه خارجی؟ اینم ندارن. طبقهی کارگر پشتشونه؟ استغفرالله. کشاورزها؟ طبقهی متوسط شهری؟ اصلاً هیچکدوم از اقشار، اصناف و لایههای اجتماعی حامیشونن؟ تکنوکراتها، اصناف، بازاریها، دانشآموزها، دانشجوها، زنان، کی؟ اینایی که دارن با همهی این مردم میجنگن و ازشون میکشن. پس تکیهشون به چیه، به کیه؟ هیچی! همون دستگاه سرکوبگرش با سپاه و انتظامی و اطلاعات و چی و چی. بیخودی نبود که خمینی همیشه میگفت اگر سپاه نبود کشور هم نبود.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
