ساعت شنی؛ کلود مککی؛ وقتی شعر به صدای اعتراض علیه نژادپرستی تبدیل میشود
چگونه یک شاعر جامائیکایی به صدای جهانی آزادی و عدالت رسید؟
دگربار باز خواهم گشت و بار دیگر به هزاران رویای خویش میاندیشم، به آبهایی که شتابان از کوهها فرومیریزند. باز خواهم گشت برای شنیدن آوای فلوت و ویولن در پایکوبیهای دهکده، نغمههای محبوب دلنواز که ژرفای نهان زندگی بومی را میجنبانند و نواهای سرگشتهی مبهم که یادآور سحر و افسونند. باز خواهم گشت، دگربار باز خواهم گشت برای رهایی اندیشهام از سالهای دراز پردرد.
کلود مککی، شاعری که صدایش در تلاقی فرهنگ سوسیالیسم رادیکال و نژادپرستی خشن آمریکا شکل گرفت، زندگی و آثارش جستجویی بیپایان برای عدالت، آزادی و حق هنرمند برای بیان واقعیت، بدون توجه به انتظارات و قیدوبندهای سیاسی و اجتماعی بود. مککی با استفاده هوشمندانه از فرمهای ادبی سنتی، از شعرهای کلاسیک ۱۴ سطری به سبک شکسپیر گرفته تا زبان محاورهای و گویش بومی مردم جامائیکا، به یکی از قدرتمندترین و جهانیترین صداهای اعتراض علیه ستم نژادی تبدیل شد.
کلود مککی با نام اصلی فستوس کلودیوس مککی، در پانزدهم سپتامبر ۱۸۹۰ در روستای سانیویل جامائیکا متولد شد. او کوچکترین فرزند خانوادهای کشاورز بود. مککی از همان کودکی یک خواننده مشتاق بود و نگارش شعر را از ۱۰ سالگی آغاز کرد. دوران نوجوانی او تحت تأثیر ترکیبی از سنتهای فرهنگی قرار گرفت. از یک سو سنت آفریقایی خانواده و از سوی دیگر اخلاق و ادبیات بریتانیایی، هویت ادبی او را شکل داد و به او ابزاری برای به چالش کشیدن هنجارهای رایج بخشید.
اولین شعرهای مککی چگونه جرقه اعتراض را زدند؟
اولین موفقیت ادبی مککی با تشویق و حمایت مربیاش والتر جکیل شکل گرفت. او در ۱۹۱۲ دو دفتر شعر «ترانههای جامائیکا» و «تصنیفهای پاسبان» را منتشر کرد. در این میان، «ترانههای جامائیکا» یک نقطه عطف حیاتی در میان آثارش بود. این مجموعه با استفاده از گویش بومی، حاوی پیامهای ضد استعماری صریح در جامائیکا بود.
مککی در سفری کوتاه به تاسکیگی در ایالت آلابامای آمریکا، برای اولین بار شاهد واقعیتهای خشن نژادپرستان بود. این سفر کوتاه به جنوب، تأثیر عمیقی بر او گذاشت و مسیر شغلی و سیاسیاش را تغییر داد.
چه چیزی در جنوب آمریکا نگاه مککی را زیر و رو کرد؟
اگرچه جامائیکا تحت حاکمیت استعماری بود، اما نژادپرستی ساختاری و خشونتآمیزی که او در جنوب آمریکا مشاهده کرد، شوکی عمیق و فوری به او وارد ساخت. این تجربه به سرعت نگاه مککی را زیر و رو کرد و خودش بعدها میگوید: همین سفر شالوده بخش عمدهای از نوشتههای بعدیاش را ساخت.
در نتیجه، او خیلی زود تاسکیگی را ترک کرد و سرانجام به نیویورک رفت. از این پس صدای شاعر از یک منتقد محلی استعمار به یک صدای رادیکال و جهانی علیه ستم نژادی تبدیل شد.
مژده ای جان عاصی، ماه رخ مینماید آرامآرام از زیر ابرها و پایان میبخشد به سلطه فرسایندهی روز. صبور باشید ای جان خسته، شب به زودی پناه خواهد داد تو را زیر مخمل مشکی ستارهبارانش. و تو خواهی خفت فارغ از درد روزافزون دستها، پاها و تن کوفته و کوبیدهات. روز نگونبخت از آنان بود، شب سپیدبخت از آنِ ما. اما چیست؟ چیست آن رشحات سرخ به رنگ خون، تراویده از دل ابرهای تیره؟ آه ای فجر گلگون.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
