ساعت شنی؛ احمد عاشورپور؛ صدای گیلان چگونه از دل شالیزارها جاودانه شد؟
از «گل سرخ» تا «جومبنه دیل»؛ هنرمندی که موسیقی مردم را به یک زبان ماندگار تبدیل کرد
«از درون شب تار میشود کوفت گل سرخ،
خنده بر لب گل خورشید کند جلوه بر کوه بلند.
نیست تردید، زمستان گذرد،
و اسپیشپیک بهار با هزاران گل سرخ بیگمان میآید.»
ظهور و تداوم چهرههای هنری که فراتر از زمان میاندیشند، همواره نتیجه پیوند هنر با زندگی مردم است. احمد عاشورپور، هنرمندی که با القاب «پدر موسیقی محلی گیلان» و «پدر موسیقی پاپ ایران» در حافظه جمعی ثبت شده، مصداق بارز این تلاقی است.
عاشورپور که در هجدهم بهمن ۱۲۹۶ در غازیان بندر انزلی چشم به جهان گشود، نهتنها یک خواننده، بلکه یک تکنوکرات، سیاستمدار آرمانخواه و معمار سبکی نوین در موسیقی بود؛ هنرمندی که توانست ملودیهای خفته در شالیزارها را به زبان ارکسترال جهانی ترجمه کند.
«کُرُس غان»، «بو من اون مست و مسغان»، «دورا چوم»، «من یگانه بو بیگمان»، «تا کوه دامان»، «بو ییم شانه به شانه»، «پیر درن سبزهسر»، «چشمهور»، «خوشبینیشتیم» و «رو به خاور» از جمله آثاری هستند که نام او را در تاریخ موسیقی گیلان ماندگار کردند.
چرا عاشورپور فقط یک خواننده نبود؟
عاشورپور هنرمندی نبود که نسبت به سرنوشت اجتماعی بیتفاوت باشد. او به خاطر این عقاید دستگیر و به زندان و تبعید در جزیره خارک محکوم شد. اگرچه این دوران سخت او را از صحنه موسیقی دور کرد، اما روحیه مبارزاتی او را تقویت کرد.
«زیباتر از جهان امید، ای دوست،
در عالم وجود، جهانی نیست.
هر عرصه را بهار و خزانی هست،
در عرصه امید، خزانی نیست.»
میراث او در ۵۰ ترانهای نهفته است که به زبان گیلکی و موسیقی ایران جانی دوباره بخشیدند. او شورشی آوازخوانی بود که سیاست، طبیعت و عشق را در حنجرهاش گره زد تا به آیندگان بگوید هنر تنها زمانی جاودانه میشود که با نبض مردم بتپد.
«دریا طوفان، داره وای طوفان، ران داره وای،
گیلمردان، خنده... های ناسزونین،
یاور... لی... موجا با دست، زنه پس نیه بیدار،
هیک کس گیلمردان، خنده... های ناسزونین،
یاور... لی...»
در این اثر، عاشورپور به سراغ زندگی سخت صیادان میرود. این ترانه روایتی حماسی از تقابل انسان و طبیعت است؛ ترانهای که نشاندهنده پیوند عمیق هنرمند با زیستبوم شمال و رنجهای مردمان آن خطه است.
«جومبنه دیل»؛ وقتی بازار گیلان وارد موسیقی شد
«ساز و نقاره، جمعهبازار،
جومبنه دیل، جومبنه دیل، جومبنه دیل، جان جان،
سیمبر و دیلبر و ذوق دیدار،
جومبنه دیل، جومبنه دیل، جومبنه دیل، آی جان جان.»
این یکی از پیچیدهترین و در عین حال محبوبترین آثار اوست. این قطعه که با ملودی والس تنظیم شده، تصویری زنده از بازارهای محلی گیلان ارائه میدهد.
در این ترانه، عاشورپور جنبوجوش اقتصادی و اجتماعی گیلان را به تصویر میکشد. این اثر به دلیل ساختار مدرن و ملودی روانش مورد توجه نسلهای مختلف قرار گرفته و از آن به عنوان یکی از ریشهدارترین ترانههای گیلکی یاد میشود.
«تا اَیَم خون فوتورکه تی جولان،
پس چر نوَسی وطن، مَ گب زن،
دورا بوم لکلک کفه تی گلان،
پس چر نوَسی تره به تن، مَ گب زن.»
احمد عاشورپور در دیماه ۱۳۸۶، در سن ۹۰ سالگی، در تهران درگذشت. طبق وصیتش، پیکرش به بندر انزلی بازگردانده شد و در غازیان، همانجایی که نخستین نغمهها را شنیده بود، به خاک سپرده شد.
آخرین درس عاشورپور؛ امید یعنی ادامه دادن
«مهمترین تصمیمی که باید برای زندگیت بگیری، اینه که آیا واقعاً میخوای آزاد باشی یا نه. چون زندگی انواع مشکلات رو سر راهت قرار میده، پس راه آزادی واقعی، حرکت کردنه؛ حرکت بدون توقف و موندن پشت موانع.
کسی به مقصد میرسه که نادیده گرفتن رو بلد نیست و از حرکت نمیایسته. گرفتار این بهونه نشو که من چندین بار امتحان کردم و نشد. اگه واقعاً دنبال رسیدن به چیزی هستی که میخوای، باید تا زمانی که بهش نرسیدی، هر کاری که لازمه رو انجام بدی.
اگه همه توانت رو گذاشتی و کافی نبود، باید باز هم بیشتر تلاش کنی. هر کاری که از دستت برمیاد انجام بده که تسلیم نشی. اگه تمام تلاشت رو بکنی، حتماً به مقصد میرسی، حتی کمی دیرتر.
به صدای درونت گوش کن. وقتی اسمت رو صدا میزنه و بهت میگه که داری نزدیک میشی، اون امیده که مثل پرندهای بالوپر باز میکنه. در روحت لونه میکنه و بدون گفتن هیچ کلمهای، آواز میخونه و هرگز متوقف نمیشه.
اون امیده که مثل دونهای سحرآمیز تو دلت جوونه زده و رشد میکنه و هیچوقت خشک نمیشه. پس به صدای درونت گوش بده و به جلو حرکت کن. اگر اراده کنی، همه چیز رو دگرگون میکنی.»
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
