معرفی کتاب نسل‌کشی مجاهدین؛ قتل عام ۶۷ در شهرستان‌ها

جنبش دادخواهی

۳۰ هزار گل سرخ در سال ۶۷

نسل‌کشی مجاهدین قتل‌عام ۶۷ در شهرستان‌ها

سازمان مجاهدین خلق ایران در مهرماه ۱۴۰۴ یک کتاب تحقیقی درباره قتل‌عام ۶۷ در زندان‌های شهرستان‌های ایران منتشر کرده است. این نخستین کتاب جامع درباره قتل‌عام ۶۷ در شهرستان‌هاست.

تهیه این کتاب، با یاری صدها تن از اعضا و هواداران مجاهدین در شهرهای مختلف کشور، هم‌چنین در اشرف ۳ و اروپا و آمریکا ممکن شده است. در سال ۱۳۹۸ نیز سازمان مجاهدین اسامی بیش از پنج هزار مجاهد قتل‌عام شده را در کتابی به نام «جنایت علیه بشریت» منتشر کرد.

کتاب جدید مستندات پرشماری ارائه می‌کند که تأیید می‌کند کشتار بزرگ سال ۶۷ در اصل یک نسل‌کشی علیه اعضای مجاهدین بوده است.

انتشار این کتاب گام دیگری در مسیر جنبش دادخواهی قتل‌عام شدگان است که از تابستان ۹۵ با فراخوان رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی گسترش یافته است.

این کشتار با این‌که در سال‌های اخیر موضوع کتاب‌ها و تحقیقات و روشنگری‌های بی‌شماری بوده، هنوز اسرارآمیزترین واقعه‌ٔ سیاسی تاریخ معاصر ایران است. در میان سویه‌های گوناگون و در محاق‌مانده این واقعه، کشتار در زندان‌های شهرستان‌ها از همه مبهم‌تر است؛ به‌نحوی که نه‌فقط فهرست نام‌های قتل‌عام‌شدگان و نشانی مزارهایشان نامعلوم است، بلکه حتی دقیقاً روشن نیست کدام‌یک از شهرستان‌ها محل کشتار بوده و زندانیان در کجا به‌شهادت رسیده‌اند؟

در نتیجه هنوز فهرستی از پرسش‌های بی‌پاسخ در برابر ما قرار دارد:

در محاکمه‌های صحرایی در منطقه کرمانشاه چه گذشت؟

چه تعدادی از هواداران مجاهدین یا زندانیان آزاد شده در همان مقطع دوباره دستگیر و اعدام شدند؟

قتل‌عام کسانی که حین خروج از مناطق مرزی جنوب شرقی کشور دستگیر شده بودند چه ابعادی داشت؟ چگونه آن‌ها را سربه نیست کردند؟

اعدام‌ها تا چه زمانی ادامه پیدا کرد؟‌

اعدام‌ها از چه زمانی طراحی شد، از چه زمانی آغاز شد و تا چه کی ادامه داشت؟

جابه‌جایی زندانیان از زندانی به زندان دیگر، چه هدفی داشت؟

در زندان‌های هر شهرستان چند نفر اعدام شدند؟

و قتل‌عام شدگان در هر شهر در چه نقاطی دفن شدند؟

یافتن پاسخ قطعی و نهایی این پرسش‌ها البته در گرو سرنگونی رژیم ایران است، اما چنان‌که تجربه‌ٔ جنبش دادخواهی در سال‌های اخیر نشان داده، کوشش، پشتکار و از خود گذشتگی مجاهدین و هوادارانشان و سایر هموطنان توانسته است گره‌های بسیاری از این کلاف سردرگم را باز کند.

کتاب حاضر قدمی در همین مسیر و بخشی از تعهد این مقاومت به آشکارسازی تمام جزییات و زوایای پنهان قتل‌عام، و رساندن صدای شهیدانش به گوش جهان است؛ تعهد به زیر کشیدن قاتلانی که پایه‌های حکومت خود را بر این خون‌ها بنا کرده‌اند، و تعهد آرام نگرفتن تا گسستن بند از بند نظام اعدام و قتل‌عام.

کتاب قتل‌عام ۶۷ در شهرستان‌ها، شهادت‌ها، گزارش‌ها و اطلاعات تفصیلی پیرامون کشتار مجاهدین در ۲۶ استان است.

این استان‌ها عبارت‌اند از:

استان آذربایجان شرقی

استان آذربایجان غربی

استان اردبیل

استان اصفهان

استان البرز

استان ایلام

استان بوشهر

استان چهارمحال و بختیاری

استان خراسان

استان خوزستان

استان زنجان

استان سمنان

استان سیستان و بلوچستان

استان فارس

استان قزوین

استان قم

استان کردستان

استان کرمان

استان کرمانشاه

استان گیلان

استان گلستان

استان لرستان

استان مازندران

استان مرکزی

استان هرمزگان

و استان همدان

روایت‌های تکان‌دهنده شاهدان از شروع اعدام‌های جمعی و دادگاه‌های مرگ در شهرهای مختلف

تبریز

مهدی عبدالرحیمی:

«در اردیبهشت ۶۷ در حیاط بند سه‌گانه زندان، جملاتی را از عابدینی حاکم شرع رژیم ایران در تبریز شنیدم که نشان از تغییر اوضاع داشت. وی در پاسخ به اعتراض تعدادی از زندانیان که می‌گفتند ما حکم‌مان تمام شده و چرا ما را آزاد نمی‌کنید؟ گفت: ما قصد داریم وضعیت زندان تبریز را تعیین‌تکلیف کنیم. عده‌یی را اعدام خواهیم کرد. تعدادی از شما را آزاد می‌کنیم و عده‌یی را هم نگه خواهیم داشت. شنیدن این حرف‌ها به‌مثابه به صدا درآمدن یک زنگ خطر بود. ۲ ماه بعد از این اتفاق بود که رژیم ایران آتش‌بس را قبول کرد.

روز ۷ مرداد ۶۷ پاسداران سعید حیدرنیا را که ۲ سال حبس داشت با خود بردند و هر چه پرس‌وجو کردیم نتوانستیم خبری از او بگیریم. من آن زمان دربند ۲ از بندهای سه‌گانه‌ٔ زندان تبریز بودم. سعید یک هفته بعد پیدایش شد. در نهایت ناباوری ما، او گفت که پاسداران عده زیادی از زندانیان بند ۹ را به اطلاعات باغ شمال منتقل کرده و به همه حکم اعدام دادند، و خود من نیز قرار است امشب اعدام شوم. چند روز بعد شنیدیم خیلی‌ها را از بند ۹ و بند ۳ برای اعدام برده‌اند.

در میان زندانیانی که برای اعدام می‌بردند نفراتی هم بودند که حکمشان تمام شده و آزاد شده بودند اما در آن مقطع رژیم ایران دوباره آن‌ها را دستگیر و روانه زندان و اعدام کرد.»

مشهد

سعید مقصودی:

«شب دوم حضور در زندان سپاه یکی از زندانیان به‌نام محمد خلخالی را با چشم‌بند فراخواندند. محمد از اتاق خارج شد اما هنوز ۵ دقیقه هم نشده بود که برگشت؛ حالتی عجیب داشت. بسیار بهم‌ریخته بود. هر چه از او پرسیدیم که چه اتفاقی افتاده پاسخی نمی‌داد، ناگهان بر اثر تکرار پرسش‌های ما بغضش ترکید و گفت: بچه‌ها را دارند یکی‌یکی حلق‌آویز می‌کنند. او ادامه داد: مرا به موتورخانه سپاه بردند. وقتی بازجو چشم‌بندم را کنار زد، انگشت پای یکی از بچه‌ها که به دار آویخته شده بود به سرم خورد. تعداد زیادی از بچه‌ها را دیدم که حلق‌آویز شده بودند. بازجو رو به من کرد و گفت، نگاه کن دوستان مجاهدت را ببین! همه را اعدام کرده‌ایم! اگر تو هم توبه نکنی اعدامت می‌کنیم. برو به هم‌اتاقی‌هایت بگو که اگر اصرار بر عقیده‌تان داشته باشید به همین طریق اعدام‌تان می‌کنیم. محمد آنچه را که دیده و شنیده بود بازگو کرد آنگاه مصمم رو به ما کرد و گفت: من تصمیمم را گرفته‌ام و کوتاه نمی‌آیم. شما هم خودتان باید تصمیم بگیرید. شب بعد محمد را با چند نفر دیگر از جمله جواد نصیری از کارکنان انقلابی ارتش و قهرمان شمشیر بازی که دربند ۴ مسئول ورزش بچه‌های زندانی بود از اتاق بیرون بردند، و ما دیگر آن‌ها را ندیدیم. شب‌های بعد هم زندانیان را دسته‌دسته بیرون می‌بردند.»

اهواز

مریم دلفی:

«سکینه خواهرم، که قبل از من آزاد شده بود، دنبال پیوستن به سازمان بود. او موفق شد کد رادیویی دریافت کند. وقتی من آزاد شدم قرار بود هم خودم هم خواهرم لیلا که الآن در اشرف ۳ است، همراه با هم به منطقه برویم و به ارتش آزادی بپیوندیم. ولی وقتی با تهدیدات امنیتی مواجه شدیم، خواهرم سکینه بلافاصله گفت: اول خودم می‌روم و اگر توانستم به ارتش آزادی وصل شوم، دنبال شماها هم می‌فرستم که بیایید. سکینه وقتی که می‌خواست از مرز عبور کند دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. در آنجا او را زیاد شکنجه کردند. بعداً که راستی متوجه دستگیری او شده بود، درخواست داده بود که خواهرم سکینه دلفی را از تهران به زندان سه راه خرمشهر منتقل کنند. در این زندان او به مدت شش ماه ممنوع‌الملاقات بود. فقط مادرم توانست او را در یک ملاقات ببیند. آن قدر شکنجه شده بود که چهره‌اش برای مادرم قابل تشخیص نبود. سکینه به مادرم گفت: خیلی شکنجه‌ام کرده‌اند و توان ایستادن سر پا ندارم و همان جا جلو مادرم افتاده بود. گفته بود: کف پاهایم را خیلی شلاق زده‌اند و به مدت ۶ ساعت آویزانم کرده‌اند. الآن هیچ جای بدنم سالم نیست. در آن ملاقات مادرم در چهره‌اش ایستادگی و مقاومت را دید و به او گفت: همین‌ور که هستی تا آخرش محکم بمان.»

سمنان

اسدالله نبوی:

«۸ مرداد ۶۷ بود که از بند کناری ما که دهها زندانی مجاهد در آن زندانی بودند به ما خبر دادند که حین بازگشت از ورزش، پاسداران به آن‌ها حمله کرده و ضمن فحاشی و کتک‌کاری، سر برخی زندانیان را تراشیدند و به انفرادی منتقل کردند. چنین حرکتی بسیار غیرمنتظره بود. روز بعد هم خبر رسید که چند نفر دیگر را مجدد از بندشان احضار کرده و با خود برده‌اند. همه حدس‌هایی می‌زدیم اما هیچ‌کس تصوری از شروع یک کشتار جمعی و قتل‌عام را نداشت. اما واقعیت این است که ۸ مرداد شروع قتل‌عام زندانیان در زندان سمنان بود.»

رشت

سعید هوشدار:

«در سال ۱۳۶۷ در مقطع قبل از اعدام‌ها به زندان جدیدالتأسیس دادستانی رشت منتقل شده بودم. در تاریخ ۲۳ تیرماه ۶۷ یا به فاصله‌ٔ چند روز از هم آزاد شدیم. اما با پذیرش قطعنامه و خوردن جام‌زهر از سوی خمینی، این روند متوقف شد و پس از آن دیگر هیچ زندانی آزاد نشد.

در فردای همان روز یعنی در روز ۸ مرداد ۶۷ حدود ۳۰ نفر از زندانیان را در دو دستهٔ جداگانه و با فاصله‌ٔ یک ساعت صدا کرده و بدون هیچ‌گونه توضیحی با کلیه‌ٔ وسایل به بیرون از بند منتقل کردند. این عمل فردای آن روز و روزهای بعد نیز تکرار شد تا جایی که نفرات را در دسته‌های کوچک چند نفره به بیرون از بند فراخواندند و هرگز هیچکدام‌شان به بند برنگشتند. به گفته‌ٔ یکی از بازماندگان، ۲ هفته بعد هم ۵ نفر از بچه‌های دیگر را صدا کرده و برای اعدام بردند.

زندانیان باقی مانده ابتدا بر این تصور بودند که رژیم ایران احتمالاً زندانیان را به زندان جدیدالتأسیس لاکان منتقل می‌کند و به‌هیچ‌وجه خبری از اعدام‌ها نداشتند تا این‌که پس از مدتی پاسداران همه‌ٔ ساک‌ها و وسایل زندانیان را به یکی از سلول‌های بند آوردند و در آن سلول را نیز قفل زده و بستند.

به‌گفته‌ٔ اهالی رشت محکومان را از جمله با طناب‌دار در چاله سرویس تعویض روغن محوطه زندان نیروی دریایی، حلق‌آویز کردند در حالی‌که تعدادی از آن‌ها در روزهای پایانی محکومیت خود بودند.»

همدان

فریده گودرزی:

«روز ۹ مرداد برادرانی که به‌صورت تنبیهی در زندان شهربانی بودند هوشنگ احمدی، محمود محمودی، احمد نظری و برادرم پرویز گودرزی را برای بازجویی به بی‌دادگاه همدان برده و آنجا بازجویی کردند. دقیقاً نمی‌دانم که توسط چه کسانی بازجویی شدند. فقط می‌دانم که برادرم پرویز در آخرین ملاقات‌هایش در روزهای ۱۰ و ۱۱ مرداد از آنجایی که ضوابط زندان شهربانی مثل زندان زندانیان سیاسی نبود، مادرم توانسته بود از فرصت استفاده کرده و در پوشش خانواده‌های زندانیان عادی دو روز پی‌درپی به ملاقات برادرم برود به مادرم گفته بود که دیروز ۹ مرداد مرا برای بازجویی به دادگاه بردند و بعد ادامه داده بود که هر چه پرسیدند من هم مثل بچه‌های اوین پاسخ دادم. پرویز توضیح دیگری نداد اما اسم ابوالقاسم صلواتی همین قاضی صلواتی فعلی را که دادیار بی‌دادگاه همدان بود، برده بود.»

قتل‌عام در بند زنان زندان رشت

اطلاعات به دست آمده درباره واقعه قتل‌عام در بند زنان زندان رشت بسیار محدود است. زیرا تمام زنان مجاهد زندانی به‌شهادت رسیده‌اند. از خلال اطلاعات پراکنده، فهرستی از قتل‌عام شدگان در این بند به دست آمده است. این فهرست زندانیانی را در بر می‌گیرد که از مدتها قبل در این بند زندانی بوده و به‌طور نسبی اطلاعاتی دربارهٔ آن‌ها وجود داشته است. شمار واقعی شهیدان به‌طور قطع از این فهرست بیشتر است. زیرا به‌گفته شاهدان، در آستانه قتل‌عام، شمار بیشتری از دختران هوادار مجاهدین دستگیر و به‌سرعت قتل‌عام شدند.

رباب حقگو:

«در زندان رشت، در اتاقی که زندانی بودم، همه‌ٔ زندانیان، مجاهد بودند جز یک نفر که مارکسیست بود. البته او هم تا موقعی که از زندان آزاد شد، در برابر همه‌ٔ فشارها و سرکوب‌ها سرموضع بود. آن‌هایی که در بندهای مختلف زندان رشت بعد از قتل‌عام زنده ماندند آن‌هایی هستند که مانند من، قبل از مرداد ۶۷ آزاد شده‌اند.»

قتل‌عام در بند زنان زندان دستگرد

پروین کوهی:

«بعد از دو هفته حضور در سلول انفرادی، به بند عمومی منتقل شدم، که یک ساختمان بزرگ دو طبقه بود. در کمال تعجب دیدم در آنجا فقط ۱۲-۱۳ نفر زندانی وجود دارد. یعنی تا قبل از شهریور ۶۷ یک ساختمان دو طبقه که در هر طبقه چندین اتاق بزرگ، و هر اتاق تخت‌های سه‌طبقه داشت؛ همه از زندانی پر بوده و بر طبق گفته زندانیانی که از قبل در آن مکان حضور داشتند حدود ۵۰۰ الی ۶۰۰ نفر زندانی بوده؛ اما در برهه‌ٔ قتل‌عام، تمام آن زندانیان را تعیین‌تکلیف کردند. یعنی آن‌هایی که آزاد شدنی بودند، آزاد شده و مابقی در دادگاههای مرگ، محکوم به اعدام شده، و سربدار شدند.»

ابعاد گسترده جنایات هم‌زمان؛ از دستگیری‌های مجدد تا محاکمات صحرایی و کشتار اسیران

چند واقعه بزرگ همزمان با کشتار در زندان‌ها

کتاب قتل‌عام ۶۷ در استان‌ها با ارائه مدارک متعدد نشان می‌دهد که این واقعه، علاوه بر کشتار در زندان‌ها، دربرگیرنده چند جنایت هولناک دیگر است که به‌طور همزمان در جریان بوده است. از جمله:

دستگیری‌های حین قتل‌عام، محاکمه صحرایی هواداران مجاهدین در کرمانشاه، کشتار اسیران جنگی آزاد شده از سوی ارتش آزادیبخش و کشتار نظامیانی که از شلیک کردن به مجاهدین خودداری کرده بودند.

دستگیری‌های حین قتل‌عام

آنچه زندانیان سیاسی سابق و بازماندگان قتل‌عام درباره‌ٔ این واقعه بیان می‌کنند، به‌طور معمول مشاهدات عینی از بند محل اسارت‌شان یا از شنیده‌هایشان درباره‌ٔ سایر بندهاست. اما فراگرد مهم دیگری که به‌موازات همان قتل‌عام به‌راه افتاد، در بیرون زندان‌ها واقع شد و آن دستگیری وسیع زندانیان آزاد شده و سپس اعدام آنان در زندان‌ها بود. این بخشی از برنامه‌ٔ گسترده‌ٔ نسل‌کشی بود که موضوع آن به‌طور خاص اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند. رژیم ایران از مدتها پیش در تدارک اجرای این طرح شوم بود. در مقابل، رهبر مقاومت، هواداران مجاهدین را فراخوانده بود که به سرعت خود را از دام رژیم ایران رها کرده و از هر طریق ممکن برای پیوستن به ارتش آزادی از ایران خارج شوند: رهنمود، مشخصاً این است: «اگر رد دارید معطل نکنید. بلند شوید به ارتش آزادیبخش بپیوندید، این را یک‌سال و نیم پیش هم در همین برنامه در همین مصاحبه‌ها چند بار به تأکید گفتم، که باید یک بار تصمیم گرفت، بلند شد ردهای در دست دشمن را سوزاند و آمد. از هر راهی، از هر طریقی که میسر باشد. والا این دشمن به سراغتان می‌آید.»

در سال‌های ۶۵ و ۶۶ مجاهدین با تلاش بسیار در پی بیرون کشیدن زندانیان آزاد شده از شهرهای تحت حاکمیت رژیم ایران بودند. به این منظور؛ تشکیلات خاصی در کشورهای همسایه به‌ویژه پاکستان و ترکیه برقرار شد.

پس از شروع قتل‌عام، در سوم شهریور ۶۷، مسئول شورای ملی مقاومت مسعود رجوی در تلگرامی به دبیرکل ملل متحد، فاش کرد که هم‌زمان با اعدام‌های جمعی زندانیان سیاسی موج گسترده‌ی دستگیری‌های سیاسی در شهرهای مختلف ایران آغاز شده که بیش از ۱۰ هزار نفر را شامل می‌شود.

چند ماه پس از این، سازمان مجاهدین گزارش محرمانه‌ای را فاش کرد که برحسب آن «خمینی شخصاً با صدور حکمی به مسئولان قضایی رژیم‌‌اش دستور داده که کلیه‌ٔ هواداران مجاهدین که از سال ۱۳۶۰ به بعد از زندان آزاد گردیده‌اند مجدداً دستگیر و اعدام شوند».

این بخش از واقعه‌ٔ قتل‌‌عام به‌میزان زیادی در محاق مانده، و به‌ندرت چیزی درباره‌ٔ آن منتشر شده است.

عفو بین‌الملل در دی ۶۷ به چهل و پنجمین اجلاس‌ کمیسیون حقوق‌بشر ملل متحد در ژنو گزارش کرد: «در مواردی زندانیان سیاسی پیشین به‌رغم این‌که پس از آزادی از زندان در فعالیت‌های سیاسی غیر‌قانونی شرکت نکرده بودند، مجدداً دستگیر و سپس اعدام گردیده‌اند. گزارشات اعدام‌هایی که به دست عفو بین‌الملل رسیده است تمامی مناطق ایران را شامل می‌گردد و توسط بستگان و گروه‌های سیاسی متعدد ارائه گردیده است.»

محاکمه‌های صحرایی در منطقه‌ی کرمانشاه

در تاریخ ۲ مرداد ۶۷، خمینی به‌صورت محرمانه حکم برپایی یک دادگاه ضربتی تحت عنوان دادگاه رسیدگی به تخلفات جنگی را صادر و رازینی را به ریاست آن گمارد. متن کامل این حکم محرمانه سه ماه بعد از سوی مقاومت ایران افشا شد.

این به‌اصطلاح دادگاه در روزهای بعد به‌سرعت تغییر جهت داد و به‌جای تخلفات مربوط به‌جنگ ایران و عراق، حامیان مجاهدین را در غرب کشور هدف قرار داد. این احتمال هم وجود دارد که خمینی حکم جداگانه‌یی نیز برای برپایی همین محاکمه‌ها صادر کرده باشد. افراد تحت محاکمه مردم مناطق غرب ایران بودند که به حمایت از مجاهدین و ارتش آزادیبخش برخاسته بودند. این حکم هم‌چنین جوانانی را که از سایر استان‌های ایران به همین منظور به‌غرب کشور رفته بودند را شامل می‌شد.

در ۱۲مرداد، مسئول شورای ملی مقاومت برادر مجاهد مسعود رجوی در تلگراف به دبیرکل ملل متحد اعدام جمعی گروهی از مردم بی‌گناه کرمانشاه به جرم حمایت از عملیات ارتش آزادیبخش ملی را فاش کرد.

در ۲۶مرداد ۶۷ مسئول شورای ملی مقاومت در تلگراف دیگری به دبیرکل سازمان ملل و رهبران پنج عضو دائمی شورای امنیت درباره اعدام گسترده‌ٔ مردمی که در نبردهای ارتش آزادیبخش حضور نداشته و تنها به‌خاطر هواداری از مجاهدین صورت می‌گیرد، هشدار داد: «تیرباران و حلق‌آویز کردن گروه‌های مردم و جوانان بی‌گناه از جمله در شهرهای ایلام، کرمانشاه، کنگاور، اسلام‌آباد و کرند آغاز شده و هنوز ادامه دارد و هر روز بر ابعاد دستگیری‌ها و شکنجه و اعدام افزوده می‌شود.»

روزنامه‌ی حکومتی جمهوری اسلامی، مورخ ۱۲مرداد ۱۳۶۷، در صفحات ۱ و ۲ چنین می‌نویسد: «۷ نفر از منافقین صبح پریروز در ملأعام در باختران به دار آویخته شدند. معدومین در جریان حمله منافقین به میهن اسلامی با منافقین همکاری داشتند.»

صفحه‌ی دوم روزنامه مورخ ۱۵ مرداد ۶۷: «دو تن دیگر از اعضاء گروهک منافقین که اخیراً دستگیر شده‌اند، عصر پریروز در شهرستان کنگاور در ملأعام به دار آویخته شدند. تاکنون ۱۵ تن از منافقین در شهرهای باختران، اسلام‌آباد غرب و کنگاور بعد از عملیات مرصاد به دار آویخته شده‌اند‌.»

روزنامه حکومتی جمهوری اسلامی مورخ ۱۵مرداد ۶۷ در صفحه‌ی ۴: «یکی از سرکردگان منافقین در ایلام به دار آویخته شد. این منافق جزء هسته اصلی منافقین بود.»

چنان‌که از گزارش مطبوعات دولتی بر می‌آید اعدام شدگان حامیان مجاهدین یا اعضاء هسته‌های مجاهدین در داخل ایران بوده‌‌اند که در همان زمان به جرم تلاش برای پیوستن به مجاهدین، دستگیر و زندانی شده و به‌سرعت تحت محاکمه‌های ضربتی قرار گرفته و به دار آویخته شدند.

سال‌ها بعد رازینی که گرداننده‌‌ٔ این محاکمات صحرایی بود، برگزاری این محاکمات را تأیید کرد: «در حوادث پس از جنگ به‌خصوص مرصاد با همین رویه دادگاه‌های صحرایی برخورد شد. یعنی در اسلام‌آباد و کرمانشاه دادگاه‌ها بر اساس همین حکم امام تشکیل شد.»

کشتار «همه‌ٔ» اسیران جنگی

کشتار دیگری که در سال ۱۳۶۷ در زندان‌های رژیم ایران جریان داشت، اعدام اسیران جنگی است. این افراد سربازان و نظامیانی بودند که در خلال نبردهای ارتش آزادیبخش ملی علیه رژیم آخوندی به‌اسارت مجاهدین درآمده بودند.

مطابق تلگرام مسئول شورای ملی مقاومت مسعود رجوی به‌پروفسور موریس کاپیتورن نماینده ویژه وقت ملل متحد در مورد حقوق‌بشر ایران از سال ۱۹۸۷ تا سال ۱۹۹۰، حدود ۳۰۰۰ اسیر جنگی توسط ارتش آزادیبخش ملی ایران آزاد شده و بنا به میل و اراده خود به داخل ایران رفته‌اند، نمایندگان صلیب‌سرخ خود بر این جریان نظارت داشته‌اند یا گزارش‌های آن را از‌سوی مقاومت دریافت داشته‌اند. اما گزارش‌های متعددی حاکی از اعدام شماری از این اسیران، در زندان‌های اوین و قزل‌حصار و هم‌چنین زندان‌های مختلف استان خوزستان است.

دو زندانی که در این مقطع در بند ۴ زندان اوین تهران زندانی بوده‌اند، شهادت می‌دهند که در اوایل مهر ۱۳۶۷ حدود ۲۵۰ زندانی را در هواخوری بند شماره دو مشاهده کرده‌اند که لباس سربازی به‌تن داشته‌اند. بعدها از زندانیان عادی شنیده‌اند که سربازان کسانی هستند که توسط مجاهدین آزاد شده‌اند.

سال‌ها بعد، برخی از کارگزاران ارشد امنیتی رژیم ایران اعتراف کردند همه اسیران جنگی آزاد شده از جانب مجاهدین را اعدام کردند.

به نقل از یکی از کارگزاران بخش التقاط واحد اطلاعات سپاه پاسداران آمده است: «متأسفانه یک سری سرباز در بین اسرای جنگی عراق داشتیم که در اردوگاه‌ها جذب سازمان شده بودند، چون می‌خواستند شرایط راحت‌تری داشته باشند. اصلاً هم نمی‌دانستند منافقین چیست. متأسفانه آن جا هم تندروی‌هایی در قوه قضاییه شد و به همهٔ آن‌ها حکم اعدام دادند. شاید واقعاً محارب بودند. اما سربازهای معمولی بی‌سواد یا کم‌سواد بودند. بیچاره‌ها بدون انگیزه جذب سازمان شده بودند و الآن که راجع به آن‌ها صحبت می‌کنم، دلم برایشان می‌سوزد.»

کشتار نظامیان

در تابستان ۶۷ موجی از دستگیری‌ها نظامیان را در برگرفت. این دستگیری‌ها بیشتر متوجه کسانی بود که از مقابله با مجاهدین در خلال نبرد فروغ جاویدان سرپیچی کرده بودند. در ۱۱ آذر ۶۷ نشریات مقاومت ایران فاش کردند که بر اساس گزارشات دریافتی پس از عملیات بزرگ فروغ جاویدان ۱۷۰۰ تن از افسران، درجه‌داران و سربازان از یگان‌های مختلف ارتش خمینی که از مقابله با ارتش آزادیبخش ملی ایران خودداری کرده بودند، دستگیر و برخی از آنان نیز تاکنون توسط دژخیمان خمینی اعدام شده و مابقی در معرض اعدام قرار دارند.

انتشار این کتاب تلاشی برای نور انداختن بر زوایای تاریک یکی از بزرگترین جنایت‌های رژیم ولایت فقیه است. اما چنان‌که فصل‌های مختلف نشان می‌دهد، هنوز بخش مهمی از اسرار این فاجعه پوشیده مانده است. به دست آوردن جزء به جزء این اطلاعات، تکمیل فهرست نام‌های سربداران پرافتخار این واقعه، فاش کردن اسامی هیأت‌های مرگ در همه‌ٔ شهرستان‌ها، هم‌دستان و همکاران آن‌ها و همه‌ٔ کسانی که اسباب کار این کشتار وسیع را فراهم کردند یا به‌پرده‌پوشی آن کمک رساندند، تعهد خدشه‌ناپذیر مجاهدین در جنبش دادخواهی و بخشی از نبرد برای سرنگونی استبداد دینی است: نه می‌بخشیم؛ نه فراموش می‌کنیم.

کتاب با جملاتی از یک سخنرانی خانم مریم رجوی به پایان می‌رسد: افکت خانم مریم رجوی: «در برابر شکنجه‌گران و جلادان، به مسعود درود می‌فرستادند و با نام او بر تیرک اعدام بوسه می‌زدند، بی‌شک آن‌ها در تکرار این سرخ‌ترین نام زمانه ما، پیامی داشته و دارند. پیام‌شان این است که‌ای نسل‌هایی که بعد از ما می‌آیید، ای جوانانی که داستان تمام ناشده ما را می‌شنوید، راه و آرمان مسعود را در پیش بگیرید! راه نبرد برای جامعه‌یی عاری از ستم و بهره‌کشی، عاری از اختناق و استبداد و عاری از جهل و فریب. و راه و آرمانی که با کلمه مقدس آزادی معنی می‌شود.»

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط