طلسم جنگ؛ چرا مجاهدین پیش از آغاز جنگ هم برای صلح تلاش کردند و هم آماده دفاع شدند؟ (۴)

۱۴۰۵/۷/۸

قسمت چهارم ـ از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و آغاز تهاجم عراق تا سنگرهای مجاهدین در آبادان و خرمشهر؛ روایتی از هشدارهای پیش از جنگ و دفاع در روزهای نخست

از چهارمین قسمت «طلسم جنگ» به شما سلام می‌کنم. جنگی که به‌رغم تلفات مرگبارش، همه سران رژیم در آن سال‌ها برایش هورا می‌کشیدند و هیزم‌بیارش بودند. جنگی که پس از خروج نیروهای عراق از خاک ایران، تنها مخالفش مجاهدین بودند و بس.

حالا برگردیم به آن روزها و حال‌وهوای آن دوران، به روایت رسانه رسمی آخوندها.

تهران، فرودگاه مهرآباد، ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، ساعت حدود ۱۴:۱۵ دقیقه.

«صدای انفجارهای متعددی که دقایقی قبل در فرودگاه مهرآباد روی داد، در اکثر مناطق شهر تهران شنیده می‌شود. مردم سردرگم و حیران، علت انفجارها را از یکدیگر جویا می‌شوند. کسی اطلاع دقیقی از ماجرا ندارد.»

هواپیماهای عراقی همزمان با تهران به هشت شهر دیگر هم حمله می‌کنند: اهواز، کرمانشاه، بوشهر، دزفول، سنندج، همدان، تبریز و اصفهان. تا غروب آفتاب، ۱۰ شهر دیگر ایران نیز هدف قرار می‌گیرد.

اوضاع به‌شدت بحرانی است و شایعات فراوان، مردم را کلافه کرده است. به این ترتیب، پس از ماه‌ها درگیری پراکنده، جنگ عراق با ایران رسماً آغاز می‌شود؛ جنگی که به گفته برخی مقامات سیاسی و نظامی کشورمان، حداکثر چند روز طول خواهد کشید.

آیا آغاز جنگ از ماه‌ها قبل قابل پیش‌بینی نبود؟

با توجه به درگیری‌های مرزی چند ماه اخیر، آیا حمله امروز جنگنده‌های عراقی و آغاز تهاجم ارتش بعث عراق قابل پیش‌بینی نبود؟

در جواب به این سؤال، فکر می‌کنم تا آنجایی که به مواضع جنگ‌طلبانه خمینی و سران رژیمش مربوط می‌شود، در برنامه‌های قبلی به اندازه کافی پرداختیم. در این برنامه اجازه بدهید به مواضع مجاهدین نسبت به این جنگ بپردازیم؛ یعنی به تنها نیروی سیاسی مطرحی که در آن زمان وزن اجتماعی معتبری داشت و قبل از شروع جنگ هم در این مورد هشدار داده بود و در حد خودش، هر تلاشی که از دستش برمی‌آمد، کرده بود.

سازمان از همان اولین روزهایی که جنگ تبلیغاتی بین دو کشور شروع شد، حساسیت مطلب را فهمید و تلاش کرد مناسبات دو طرف قهرآمیز نشود. من یادم هست که آقای رجوی همان موقع یاسر عرفات را در آن شرایط برای میانجی‌گری بین دو طرف وارد کردند.

در بحبوحه زمینه‌سازی‌های جنگ‌افروزانه خمینی، در ۲۵ فروردین ۵۹، یعنی پنج ماه قبل از تهاجم گسترده قوای عراق، من از سوی مجاهدین، همراه با سفیر فلسطین در تهران که آن موقع آقای هانی الحسن بود، روی متنی توافق نمودیم که بر اساس اصول احترام متقابل، عدم دخالت در امور داخلی، قطع مخاصمات و حل مسالمت‌آمیز اختلافات، میانجی‌گری عرفات را مابین دولتین ایران و عراق تقاضا می‌نمود تا او، یعنی عرفات، مساعی جمیله خود را برای ممانعت از جنگ‌افروزی و بهره‌برداری‌های استعماری ناشی از آن بین دولتین ایران و عراق مبسوط دارد.

متأسفانه خمینی تلاش‌های صلح‌آمیز مشترک رهبر مجاهدین و رهبر تاریخی فلسطین را به شکست کشاند. این تلاش‌ها البته تا آخرین روزها ادامه داشت.

ولی در عین حال، مجاهدین با توجه به جنگ محتومی که در پیش بود، باید آماده دفاع هم می‌شدند.

آقای رجوی در این باره گفت:

«در ۲۰ شهریور ۵۹، مجاهدین خلق طی اطلاعیه‌ای برای دفاع از مرزها، شهرها و مردم بی‌دفاع غرب کشور اعلام آمادگی کردند. همچنین از عراق خواستند که حسن‌نیت خود را به اثبات رسانده، به‌طور بین‌المللی خواستار قطع مخاصمات گردد.»

به دنبال اشغال بخش‌هایی از خاک میهنمان توسط قوای عراقی، ما در صفوف خاص خود، مجاهدین، برای دفاع از مردم بی‌پناه میهنمان اقدام نمودیم و موجی از شهیدان مجاهد نیز تقدیم شدند که در رأس همه آن‌ها، برادر گرامی و فوق‌العاده ارزنده ما، دکتر احمد طباطبایی، نخستین استاندار مازندران پس از انقلاب، قرار داشت.

در آبادان و خرمشهر، مجاهدین چگونه وارد دفاع شدند؟

در همین مورد، صحبت‌های یکی از مسئولین مجاهدین در مناطق جنوب کشور که در همان سال ۵۹ در خوزستان بوده، شنیدنی است.

در آن موقع ما در انجمن‌های مختلفی در آبادان داشتیم؛ انجمن سرگرد محبی در سرویس ترابری، انجمن شهید ابراهیمی در منطقه، به‌اصطلاح، مرکز شهر که روبه‌روی اروندرود بود و محلات مختلف آبادان.

ستاد جنبش ملی مجاهدین در آبادان در آن زمان در محله‌ای، محله‌ای به نام فرح‌آباد، مستقر بود.

از آنجایی که شلمچه یک منطقه به‌اصطلاح زمینی بود و نیروهای عراق سریع‌تر می‌توانستند وارد آنجا بشوند، هوادارهای مجاهدین در خرمشهر هم اولین سنگر خودشان را در خیابان ۴۰ متری خرمشهر، نزدیک مسجد جامع، برپا کردند.

با بی‌سیم‌هایی که داشتیم، وضعیت جبهه را کنترل می‌کردیم و می‌توانستیم به‌خوبی بفهمیم که نیروهای عراق در چه موقعیتی در جبهه هستند.

اگر اشتباه نکنم، اواخر شهریور ۵۹ بود که جنگ شروع شد. آن موقع من در ستاد آبادان بودم. خب، هر روز ده‌ها میگ عراقی بود که می‌آمد شهر آبادان و خرمشهر را می‌زدند، بمباران می‌کردند. خمسه‌خمسه بود که می‌زدند. حتی مثلاً با سلاح‌های انفرادی‌شان از آن‌ور شهر آبادان، از پشت نخل‌ها، به ما شلیک می‌کردند.

خب طبیعی بود که دیگر همه مردم شهر را تخلیه بکنند. عمده قوا، به‌اصطلاح، عمده نیروهایی که در شهر آبادان بودیم، از مجاهدین بودیم. نیروی اصلی اجتماعی و تشکیلاتی شهر را ما تشکیل می‌دادیم، خیلی خیلی بیشتر از پاسدارها.

تقریباً همه تخلیه کرده بودند و رفته بودند، کسی نبوده دیگر. ما در این رابطه هر روز آموزش‌های نظامی داشتیم، آموزش‌های رزمی داشتیم، حتی آموزش‌های، به‌اصطلاح، نظام‌جمع.

خب، این‌هایی که شنیدید، بخشی از گفته‌های یکی از مسئولین مجاهدین خلق در آبادان و خرمشهر در ابتدای جنگ هشت‌ساله بود.

حالا بشنویم از یکی از مجاهدین در سنگر آن روزها.

دقیقاً ۲۹ شهریور ۱۳۵۹ بود که در خرمشهر اولین، به‌قول معروف، جرقه‌های جنگ را ما دیدیم. یعنی عراق با خمپاره شروع کرد به مناطق مختلف مسکونی شهر خرمشهر خمپاره زدن و حتی نیروی هوایی را هم با هواپیما آورد و بمباران کرد.

که خب ما هم مثل بقیه جوان‌ها، چون خودمان یک سازمان و انجمنی هم داشتیم، تشکیلاتی داشتیم، انجمن جوانان خرمشهر در منطقه ۴۰ متری، خب بسیج شدیم که برویم به کمک مردم، در وهله اول، و هرچقدر هم توانستیم امکانات جور کنیم برای دفاع رودررو، مقابله و دفاع از خود شهر.

به همین دلیل، ما از آنجایی که برادر فرمانده سپاه، محمد جهان‌آرا، برادرش حسن جهان‌آرا، در تشکیلات خود ما بود، همراه ما بود، خب گفتیم می‌توانیم برویم و شاید از این طریق سلاح به دست بیاوریم و دفاع کنیم.

ولی وقتی مراجعه کردیم، نه‌تنها سلاح ندادند، بلکه گفتند وجود و حضور شما هم ضروری نیست.

ما فهمیدیم، به هر حال، این‌ها یک خطی دارند برای اینکه نخواهند که ما وارد دفاع حتی بشویم.

در نتیجه، ما در همان اکیپ‌هایی که خودمان داشتیم، با الزاماتی که داشتیم و میزان سلاح و مهماتی که توانستیم از پادگان خرمشهر، بعد از اینکه تخلیه شد، به دست بیاوریم، در سراسر خرمشهر دفاع‌مان را از نیروهای عراقی که دیگر کاملاً نزدیک شده بودند و جنگ تن‌به‌تن در جریان بود، به دست بیاوریم و دفاع کنیم.

وقتی که هنوز خرمشهر سقوط نکرده بود، ما خیلی نیرو فرستادیم، رفتیم توی پایگاهی، یک پایگاهی نزدیک مسجد جامع خرمشهر، توی خیابان ۴۰ متری خرمشهر. آنجا سنگر گرفته بودیم.

با وسایل ارتباطی که داشتیم، همه تحرکات و همه جابه‌جایی‌های آن‌ها را زیر نظر داشتیم.

توی این مدت، جهت اطلاعت، واقعاً یک تیر، تیر کلت هم به ما این‌ها ندادند؛ هیچی.

خب ما داشتیم اعلام می‌کردیم که دارد تانک‌های عراقی سرازیر می‌شوند، خبر داشتیم. خب سلاح‌های ضدتانک می‌خواست، تیربارهای سنگین می‌خواست، ولی یک دانه از این‌ها خبری نبود.

ما ولی در مقابل، آن ده‌ها پایگاه در مقابل عراقی‌ها ایجاد کرده بودیم، با آن‌ها بعضی جاها جنگ تن‌به‌تن داشتیم و می‌گم شاید صدها سنگر ایجاد کرده بودیم.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط