طلسم جنگ؛ چرا خمینی بعد از هشت سال ناگهان آتش‌بس را پذیرفت؟ (۶)

۱۴۰۵/۷/۱۳

قسمت ششم ـ جنگی که قرار بود ادامه پیدا کند، چگونه به «جام زهر» رسید؟

در مستند «طلسم جنگ» به قسمت ششم رسیدیم؛ جنگی که باید متوقف می‌شد و بعد از ۸ سال بالاخره متوقف شد. اما چطور؟

خمینی از روز اول، همه چیزش با مردم فرق می‌کرد. وقتی مردم شاد بودند، گفت: «چه احساسی ندارم»؛ اما وقتی جنگ شده بود و مردم مصیبت‌زده بودند، خمینی سرمست از جنگ و خونریزی می‌گفت: «جنگ خیلی خوبه.»

آن سال‌ها خمینی شبانه‌روز در حال هیزم‌کشی برای تنور جنگ بود:

خمینی: «ما باید این جنگ را ادامه بدهیم تا وقتی که ان‌شاءالله پیروزی‌هاست.»

کشاندن خمینی به پای میز صلح و آتش‌بس، به‌راستی که کار غیرممکنی بود. چند روز قبل از آتش‌بس، خمینی داشت در تنور جنگ هنوز هیزم می‌ریخت. یادتان هست که آن پیر فرزانه تا ۱۰، ۱۵ روز قبل از پذیرش قطعنامه فرمود:

«امروز ایران کربلاست و اگر دشمنان ما بخواهند در مقابل دین ما بایستند، در مقابل همه دنیای آنها ایستاد.»

و همچنین گفته بود:

«اگر این جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد، ما ایستاده‌ایم.»

«جنگ سرنوشت‌ساز ماست.»

«جنگ مائده الهی است.»

«جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم.»

اگر جنگ باید تا «رفع فتنه از عالم» ادامه پیدا می‌کرد، چه چیزی تغییر کرد؟

خمینی می‌گفت:

«ما باید انقلاب خودمان را به همه دنیا صادر کنیم.»

اما در میان بهت و حیرت همگان، ناگهان خمینی در یک نقطه ایستاد و بی‌مقدمه آتش‌بس را قبول کرد. چه اتفاقی افتاده بود؟

۲۲ سال بعد، آخوند علی سعیدی درباره علت پذیرش قطعنامه از طرف خمینی گفت:

«بیشتر مسائل داخلی بود که بسیاری از آنها قابل گفتن نیست. ضمن اینکه از حیطه اطلاعات من هم خارج است.»

باید سال‌های بیشتری می‌گذشت تا از لابه‌لای حرف‌های مختلف سران رژیم، این معما رمزگشایی شود.

رمز و راز اینکه چرا و به چه علت خمینی ناگهان تن به آتش‌بس، آن هم آتش‌بسی با طعم و مزه زهر داد، با نگاهی به آرشیو رسانه‌های آن روزها، بیشتر نمایان می‌شود.

تنها ۱۵ روز قبل از پذیرش قطعنامه، خمینی چه می‌گفت؟

درست ۱۵ روز قبل از پذیرش قطعنامه، یعنی روز ۱۴ تیر، خمینی در رادیو و تلویزیونش در یک واکنش اعلام کرد:

«تا خشت آخر تهران ایستاده و می‌جنگیم.»

با شناختی که مردم از خمینی داشتند، واقعاً هم مطمئن بودند که باید شاهد استمرار آن جنگ و منتظر خونریزی‌های باز هم بیشتر بین دو ملت مسلمان باشند.

مردم دوباره باید جوان‌هایشان را از اکیپ‌های سربازگیری نظام وظیفه اجباری پنهان کنند، یا آنها را به روستاهای دورافتاده بفرستند، یا آواره خارج کشور کنند.

وگرنه مدتی بعد باید عزیزانشان را به جبهه بفرستند و کمی پس از آن هم با یک حجله سر کوچه، یادشان را به برگ‌های کاغذی آلبوم خاطراتشان بسپارند.

اما ناگهان رژیم تن به پذیرش آتش‌بس داد. نگاهی به آن روزها از خلال حرف‌های سال‌های بعد:

«اگر دشمنان ما بخواهند در مقابل دین ما بایستند، در مقابل همه دنیا ایستادیم.»

اما همه آن رجزخوانی‌ها یک‌شبه دود شد و به هوا رفت.

چرا پذیرش قطعنامه برای خمینی «از زهر کشنده‌تر» بود؟

ناگهان در ۲۷ تیر ۱۳۶۷، در میان بهت و حیرت همگان و البته شادی مردم، خمینی اجرای قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را رسماً پذیرفت.

در واقع، پذیرش قطعنامه را خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت رژیم، در روز ۲۶ تیر ۱۳۶۷ و پس از آنکه سازمان ملل اعلام کرده بود، تأیید کرد.

اما رژیم خبر آن را برای مردم ایران با یک روز تأخیر، یعنی روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷، در اخبار سراسری ساعت ۱۴ خودش پخش کرد:

«جمهوری اسلامی ایران امروز، ۲۷ تیرماه ۶۷، در حرکتی که افکار عمومی داخل و خارج را غافلگیر می‌کند، قطعنامه ۵۹۸ را می‌پذیرد.»

بعدها عبدالله نوری، وزیر کشور خمینی، داستان آن شب خمینی را این‌گونه بازگو کرد:

«خمینی در نیمه‌شب قلم به دست گرفت و آن جملات عجیب را نوشت که در این ۸ سال، هرچه شعار دادم پس می‌گیرم.»

او درباره پذیرش قطعنامه گفت:

«پذیرش قطعنامه متکی به خیلی چیزهاست که فعلاً به خاطر اینکه عمده آنها از اسرار نظامی ـ سیاسی هستند، نمی‌توانم توضیح بدهم.»

و در سخنان منتسب به خمینی آمده است:

«قبول این مسئله برای من از زهر کشنده‌تر است. پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشتم با خدا معامله کردم.»

برایشان سنگین بود که اعلام کنند با شعارهای قبلی، به‌خصوص شعاری که گفته شده بود:

«اگر ۲۰ سال هم طول بکشد، ما ایستاده‌ایم.»

«جام زهر» چگونه به یک اعتراف تاریخی تبدیل شد؟

بدون اینکه بخواهیم وارد زندگی خصوصی کسی بشویم، نگاهی به داخل بیت خمینی می‌اندازیم و توصیف احمد خمینی را می‌شنویم؛ از لحظاتی که پدرش داشت آن زهر را می‌خورد:

«امام وقتی در معادلات به این نتیجه رسیدند که قطعنامه را قبول کنند، گفتند: من جام زهر قطعنامه را می‌نوشم. من کنار امام بودم. امام مرتب مشتشان را بر روی پایشان می‌زدند و آخ می‌گفتند.»

پذیرش قطعنامه ۵۹۸، پس از هشت سال جنگ، در حالی اتفاق افتاد که تا مدت کوتاهی پیش از آن، رهبر وقت رژیم بر ادامه جنگ و حتی طولانی شدن آن برای سال‌های بیشتر تأکید می‌کرد. همین فاصله میان شعارهای پیشین و پذیرش ناگهانی آتش‌بس، یکی از محورهای اصلی رمزگشایی از «طلسم جنگ» است.

 

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط