سینمای اعتراض؛ سرپیکو؛ وقتی یک پلیس علیه فساد می‌ایستد

۱۴۰۵/۷/۱۶

اگر قانون‌مدار باشی، اما قانون در برابر فساد سکوت کند چه می‌کنی؟

در برنامه امروز سینمای اعتراض نگاهی می‌کنیم به فیلم سرپیکو به کارگرانی سیدنی لومت.

گاهی اعتراض از خیابان شروع نمی‌شود؛ از درون همان سیستمی آغاز می‌شود که قرار است حافظ قانون باشد. «سرپیکو» یکی از نمونه‌های ماندگار سینمای اعتراض است؛ داستان مردی که وقتی با فساد گسترده در ساختار پلیس روبه‌رو می‌شود، تصمیم می‌گیرد سکوت نکند، حتی اگر هزینه این تصمیم، از دست دادن امنیت، دوستان و آینده خودش باشد.

فیلم «سرپیکو» به کارگردانی سیدنی لومت در سال ۱۹۷۳ ساخته شد و بر اساس کتابی به همین نام نوشته پیتر ماس شکل گرفته است. داستان فیلم درباره فرانک سرپیکو، افسر پلیس نیویورک، است؛ مردی که برخلاف بسیاری از همکارانش حاضر نیست فساد و رشوه را بخشی عادی از شغل خود بداند.

سرپیکو زمانی وارد پلیس می‌شود که تصور می‌کند می‌تواند در خدمت مردم باشد. او جوانی آرمان‌گراست و به این باور دارد که پلیس باید قانون را اجرا کند، نه اینکه خودش قانون را زیر پا بگذارد. اما خیلی زود با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که با تصور او فاصله زیادی دارد.

وقتی رشوه گرفتن تبدیل به «روال عادی» می‌شود

در محیط کاری سرپیکو، گرفتن پول از مجرمان و کسب‌وکارها برای بسیاری از مأموران امری عادی است. پول‌هایی که در قالب رشوه ردوبدل می‌شوند، به بخشی از مناسبات درونی پلیس تبدیل شده‌اند. مسئله فقط چند مأمور فاسد نیست؛ سرپیکو کم‌کم متوجه می‌شود که فساد در لایه‌های مختلف سازمان ریشه دوانده و بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند درباره آن سکوت کنند.

اما او نمی‌تواند با این وضعیت کنار بیاید.

سرپیکو تلاش می‌کند موضوع را از مسیرهای رسمی پیگیری کند. او بارها درباره فساد موجود هشدار می‌دهد و تلاش می‌کند مسئولان بالاتر را در جریان قرار دهد. انتظارش این است که وقتی یک مأمور پلیس از وجود فساد گسترده خبر می‌دهد، سازمان برای مقابله با آن وارد عمل شود.

اما اتفاق دیگری رخ می‌دهد.

به جای آنکه فساد متوقف شود، خود سرپیکو به فردی دردسرساز تبدیل می‌شود.

او درمی‌یابد که در چنین ساختاری، مشکل فقط کسانی نیستند که رشوه می‌گیرند؛ کسانی که فساد را می‌بینند و سکوت می‌کنند نیز به ادامه آن کمک می‌کنند. سرپیکو هرچه بیشتر تلاش می‌کند حقیقت را آشکار کند، بیشتر منزوی می‌شود.

چرا افشای فساد، سرپیکو را به دشمن تبدیل می‌کند؟

فیلم به‌تدریج نشان می‌دهد که فساد چگونه می‌تواند یک سازمان را از درون تغییر دهد. مأمورانی که حاضر نیستند وارد مناسبات فاسد شوند، احساس امنیت نمی‌کنند و کسی که علیه فساد حرف می‌زند، به جای حمایت، با فشار و بی‌اعتمادی روبه‌رو می‌شود.

سرپیکو برای حفظ اصول خودش حاضر نیست تسلیم شود. او حتی ظاهر و شیوه زندگی متفاوتی پیدا می‌کند تا بتواند در محیط‌های مختلف پلیس نفوذ کند و با واقعیت جامعه روبه‌رو شود. اما هرچه بیشتر به عمق ماجرا می‌رود، فاصله‌اش با همکارانش بیشتر می‌شود.

در نهایت، مبارزه او از یک اعتراض شخصی فراتر می‌رود. سرپیکو به نمادی برای افشای فسادی تبدیل می‌شود که بسیاری ترجیح می‌دهند دیده نشود.

نقطه مهم داستان آنجاست که سرپیکو برای مقابله با فساد، تنها با افراد فاسد روبه‌رو نیست؛ بلکه با ساختاری مواجه است که در برابر فساد مقاومت می‌کند. این همان جایی است که فیلم از یک داستان پلیسی معمولی فراتر می‌رود و به پرسشی اجتماعی تبدیل می‌شود: اگر ساختاری که باید از قانون محافظت کند، خودش قانون را نقض کند، یک فرد تا کجا می‌تواند در برابر آن بایستد؟

«سرپیکو» به همین دلیل فقط داستان یک پلیس نیست. داستان انسانی است که میان آسودگی و حقیقت، حقیقت را انتخاب می‌کند. انتخابی که برای او بهای سنگینی دارد، اما نشان می‌دهد اعتراض همیشه به معنای فریاد زدن در برابر یک قدرت نیست؛ گاهی اعتراض یعنی حاضر نشدن به پذیرفتن چیزی که همه به آن عادت کرده‌اند.

سیدنی لومت با ساخت «سرپیکو» تصویری از فساد، سکوت سازمانی و تنهایی یک افشاگر ارائه می‌دهد؛ تصویری که محدود به نیویورک دهه ۱۹۷۰ نمی‌ماند. پرسش اصلی فیلم همچنان زنده است: وقتی فساد عادی می‌شود، چه کسی جرئت می‌کند عادی بودنش را زیر سؤال ببرد؟

«سرپیکو» از آن فیلم‌هایی است که تماشاگر را فقط با یک داستان جنایی روبه‌رو نمی‌کند؛ او را وادار می‌کند درباره رابطه میان قانون، قدرت، فساد و مسئولیت فردی فکر کند. شاید مهم‌ترین پیام فیلم همین باشد: گاهی برای دفاع از قانون، باید در برابر کسانی ایستاد که خود را صاحب قانون می‌دانند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط