گفتنی‌ها؛ پیمان مجلل؛ آیا خوشبختی واقعی در انتخاب مسیر مبارزه است؟

۱۴۰۵/۷/۱۸

از یک خانواده معمولی تا انتخاب زندگی آرمانی؛ پیمان مجلل در گفت‌وگو با برنامه گفتنی‌ها از تصمیم‌هایی می‌گوید که به زندگی انسان معنا می‌بخشند و حسرت گذشته را از میان می‌برند.

سلام، به یکی دیگر از برنامه‌های گفتنی‌ها خوش آمدید.

در برنامه امروز می‌خواهیم درباره اهمیت انتخاب در مسیر مبارزه صحبت کنیم؛ اینکه این موضوع چقدر اهمیت دارد و چه رابطه‌ای با سعادت یا خوشبختی در این مسیر و مبارزه کردن دارد. شاید به نظر برسد که این دو پدیده ارتباط چندانی با هم نداشته باشند، اما مهمان برنامه امروز ما دقیقاً می‌خواهد به همین موضوع بپردازد؛ بر اساس تجربیات زندگی خودش.

در این بخش از برنامه، آقای پیمان مجلل همراه ما هستند که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفته‌اند.

پیمان مجلل: خیلی ممنون، فرزان. من هم به شما و همه بینندگان این برنامه سلام می‌کنم. در واقع خوشحالم که امشب با هم صحبت می‌کنیم.

قبل از اینکه به استودیو بیاییم، با هم صحبت می‌کردیم. من به همین موضوع فکر می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم هدف از این مصاحبه چیست؛ برای کسی که عمرش را بر اساس یک هدف و آرمان پیش برده و قدم‌به‌قدم در راستای یک هدف مشخص حرکت کرده است.

این مصاحبه هم قابل تأمل است؛ اینکه هدف ما از این برنامه چیست؟ داشتم به این فکر می‌کردم که بالاخره چگونه می‌شود ۴۰ سال مبارزه و ۵۶ سال زندگی را در چند دقیقه منتقل کرد؟

همان‌طور که دفعه قبل به تو گفتم، افراد جامعه عادی وقتی سنشان از حدی بیشتر می‌شود، به گذشته فکر می‌کنند. خاطراتی از تصمیماتی دارند که نگرفته‌اند یا فکر می‌کنند باید می‌گرفتند. هر سال، هنگام تحویل سال، لحظاتی برای فکر کردن به گذشته و امید به آینده وجود دارد.

ولی من، فرزان، فکر می‌کنم بسیاری از مجاهدین از این لذت و خوشبختی برخورداریم که وقتی به گذشته فکر می‌کنیم، می‌بینیم در تمام قدم‌ها و تصمیماتمان، انتخاب درست را انجام داده‌ایم و از انتخاب‌هایمان درس گرفته‌ایم. این خودش خوشبختی است. انسان در این حالت از گذشته حسرت نمی‌خورد و از پشیمانی رنج نمی‌برد. احساس می‌کند که به یمن راه‌یافتگی و آشنایی با مسیر صحیح زندگی، قدم‌هایی برداشته که به سعادت رسیده است. سعادت یعنی رضایت از کاری که انجام داده‌ای.

من هم، همان‌طور که گفتم، می‌خواهم خیلی خلاصه از این مسیر بگویم.

در خلال صحبت‌ها به همین موضوعاتی می‌پردازیم که بار فلسفی و ایدئولوژیک هم دارند؛ چون نمی‌شود یک زندگی مبارزاتی را از آرمان و مفاهیم نهفته در آن جدا کرد. قطعاً این کار شدنی نیست، به‌خصوص درباره انسان‌هایی که به‌جای یک زندگی معمولی، زندگی آرمانی را انتخاب کرده‌اند.

اما بگذارید ابتدا با زندگی‌نامه یا بیوگرافی شروع کنیم. اگر بخواهیم به این سفر برگردیم و به حدود ۵۰ سال گذشته نگاه کنیم، از کجا باید شروع کنیم؟

از یک خانواده غیرسیاسی تا روزهای انقلاب؛ چه چیزی مسیر زندگی پیمان مجلل را شکل داد؟

پیمان مجلل: خانواده ما یک خانواده متوسط و معمولی و غیرسیاسی بود. پدرم کارمند وزارت کشاورزی بود و در سازمان گوشت کشور کار می‌کرد. مسئول قسمتی بود که اصطلاحاً به آن دپوی توزیع گوشت بسته‌بندی می‌گفتند؛ جایی که لاشه‌ها را خرد و آماده می‌کردند، گوشت را بسته‌بندی می‌کردند و برای توزیع می‌فرستادند.

مادرم دبیر بود. ابتدا در دوره راهنمایی تدریس می‌کرد و بعد هم در دبیرستان درس می‌داد.

زندگی ما یک زندگی خیلی معمولی بود. در سال‌های آخر حکومت شاه، پدرم از محل کارش راضی نبود. علتش هم این بود که، با اصطلاحات آن زمان، می‌گفتند عامل پیشرفت سه تا «پ» است: پول، پارتی و پررویی.

پدر من نه پول داشت و نه پارتی. چیزی که عامل پیشرفتش بود، همیشه کار و زحمت و اعتقاد به یک‌سری ارزش‌های اجتماعی بود. مثلاً به درویشی و حضرت علی اعتقاد داشت و معتقد بود که نباید مال حرام سر سفره بیاید.

اهل باندبازی در اداره نبود و به‌اصطلاح امروزی، وارد اختلاس نمی‌شد و در آن مشارکت نمی‌کرد. اجازه نمی‌داد در محل کارش و در قسمتی که مسئولیتش را بر عهده داشت، چنین چیزهایی وجود داشته باشد.

در نهایت، به نوعی با او برخورد کردند و محترمانه از کار کنار گذاشته شد. این موضوع خیلی او را به هم ریخت و تصمیم گرفت از شغل دولتی بیرون بیاید.

آن زمان، در سال‌های پایانی حکومت شاه، یعنی اواخر سال ۱۳۵۵ و اوایل سال ۱۳۵۶، مقدمات رفتن به آمریکا را فراهم کرد تا در رشته بازرگانی و مدیریت بازرگانی فوق‌لیسانس بگیرد و بعد با مدرک کارشناسی ارشد برگردد و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شود.

مادرم مخالف بود؛ چون خیلی به ایران علاقه داشت.

به هر حال، بعد از طی مراحل و صحبت‌های حقوقی و قانونی، این کار انجام شد. ما اصلاً خانواده‌ای سیاسی نبودیم و در فضای انقلابی هم قرار نداشتیم. پدرم در پاییز سال ۱۳۵۷ از ایران خارج شد.

مادرم چون دبیر بود، قرار شد مرخصی بدون حقوق بگیرد تا ما هم چند ماه بعد از او به آمریکا برویم.

 در ماه‌های قبل از انقلاب، فضای خانواده شما چطور بود؟ نسبت به اتفاقاتی که در جامعه می‌افتاد و تلاطمی که در کل جامعه وجود داشت، چه احساسی داشتید؟

پیمان مجلل: فقط همین را می‌خواهم بگویم که ما هیچ تصویر روشنی از انقلاب نداشتیم، اما روزنامه‌ها را می‌خواندیم و مثل بقیه، وقایع را دنبال می‌کردیم. من آن زمان کوچک بودم؛ حدود هشت سال داشتم و بیشتر وقایعی را که اتفاق می‌افتاد، از دیگران می‌شنیدم.

البته چون خانه‌مان در میدان انقلاب بود، در جریان وقایع انقلاب قرار می‌گرفتیم.

یک روز، هنگام مراسم تشییع جنازه استاد نجات‌اللهی، من و مادرم می‌خواستیم به خانه برویم. ماشین را کنار خیابان پارک کردیم و از ماشین پیاده شدیم تا به آپارتمان برویم. ناگهان متوجه شدیم وسط تظاهرات قرار گرفته‌ایم.

صحنه‌اش دقیقاً یادم است؛ نیروهای گارد به زانو نشسته بودند و به سمت ما اسلحه گرفته بودند. پشت سرمان هم جمعیت تظاهرکننده، کفن‌پوش، ایستاده بودند. من و مادرم هول شده بودیم و نمی‌دانستیم چه واکنشی نشان بدهیم.

در همان لحظه، خانم مسنی که سنش تقریباً به‌اندازه مادربزرگم بود، با چادرنماز آمد، دست مادرم را گرفت و ما را از وسط خیابان به خانه خودش کشید. به مادرم گفت: «اگر خورشید این وسط ایستاده، الان می‌خواهید خودتان و بچه را بکشند؟»

این صحنه را به یاد دارم، اما چیزی که بیشتر می‌خواهم بر آن تأکید کنم، تأثیری است که اتفاقات بعد از انقلاب بر شخصیت مادرم گذاشت؛ به‌ویژه پاکسازی‌های تهران بعد از انقلاب و صحبت‌های پدر طالقانی. این اتفاقات خیلی روی شخصیت مادرم تأثیر گذاشت.

فضای بسیار پرمحبت و دوستانه‌ای هم که بعد از انقلاب به وجود آمده بود، تأثیر جدی بر او داشت.

گفتنی‌ها؛ پیمان مجلل؛ آیا خوشبختی واقعی در انتخاب مسیر مبارزه است؟ ـ قسمت دوم

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط