۱۴۰۵/۷/۱۱
موج نو؛ آشنایی با کتاب شناخت
۱۴۰۵/۷/۱۸
قسمت اول ـ جهان را چطور میشناسیم؟ آیا آنچه میبینیم، تمام واقعیت است؟
سلام به همه شما بینندگان و همراهان خوب برنامه موج نو!
ما توی این ۳۷ برنامهای که از موج نو گذشته، راجع به خیلی چیزها حرف زدیم؛ راجع به مبارزه، راجع به تاریخچه مجاهدین، راجع به ایدئولوژی و تشکیلات و استراتژی مجاهدین؛ خلاصه، خیلی چیزها گفتیم. اما خوبه کمی هم درباره آموزشهای پایهای مجاهدین صحبت کنیم.
مثلاً کتاب شناخت شاید گزینه مناسبی باشه؛ کتابی که یکی از اولین و ضروریترین آموزشهای مجاهدینه و درباره متد علمی شناخت پدیدههاست.
البته این کتاب، کتاب پیچیدهایه و باید اون رو دقیق مطالعه کرد و در یک کلاس آموزشی، ابعاد و زوایای اون رو به بحث گذاشت. اما ما قصد داریم در این برنامه و برنامه بعدی موج نو، با نگاهی گذرا به این کتاب و مفاهیم اون، زمینه آشنایی علاقهمندان به این مباحث رو فراهم کنیم و علاوه بر اون، شما بینندگان عزیز رو با مجاهدین و اندیشهشون بیشتر آشنا کنیم. با ما همراه باشید.
راستی، چطور میشه جهان رو شناخت؟ چطور میشه مدعی بود که به شناخت کاملی از پدیدهها رسیدیم؟ چه معیاری وجود داره؟ این شناخت چه قانون و قاعدهای داره؟
پاسخ به این سؤالات اصلاً یک مقوله ذهنی و انتزاعی نیست. ما برای شناخت جامعهای که در اون زندگی میکنیم، به چنین متدی نیاز داریم؛ چرا که نتیجهگیریهای ما محصول همین شناخته. یکی جامعه رو نگاه میکنه و میگه آرومه، هیچ خبری نیست، هیچی در چشمانداز نیست.
و یکی با شناخت عمیقی که از جامعه پیدا کرده، توان این رو داره که طوفان نهفته در بطن جامعه رو پیشبینی کنه.
دریانورد و ناخدای متبحر کسی است که در روزهای آرام اقیانوس بتونه نشانههای طوفان و تغییر رو ببینه و قطعاً یک دریانورد آماتور از آرامش ظاهری دریا چیزی درک نمیکنه و نمیتونه پیشبینی کنه.
شناخت، اپیستمولوژی یا معرفتشناسی، همون بحث امروز برنامه ماست.
هدف، اصلاً یک بحث ذهنی و فلسفی نیست؛ میخوایم ببینیم این شناخت چه مسئلهای از مبارزهمون برای آزادی حل میکنه؟
بذارید از یه مثال شروع کنیم.
به این ترتیب، روش شناخت درست اینه که اول تحقیق کنیم، بعد اطلاعات کسب کنیم، از ظاهر عبور کنیم، رابطهها رو کشف کنیم و بعد هم نتیجه بگیریم.
حالا بیاید از اینجا شروع کنیم که اصلاً تعریف علمی شناخت چیه؟ اول از این شروع کنیم تا بعد ببینیم چه شناختی درسته و چه شناختی غلطه؟
این همون تعریف درست و علمی شناخته: انعکاس جهان بیرونی در ذهن ما.
ولی اینجا باید باز هم کمی درنگ کنیم. ببین، فرض کن من راجع به موضوعی کلی تحقیق کردم. تو هم تحقیق کردی؛ یعنی روابط پدیدهها رو کشف کردی. اما آخرش من میگم برداشت من درسته، تو هم برداشت خودت رو درست میدونی. بالأخره شاخص چیه؟ این وسط داور کیه؟
داور، عمل و تجربه است. بذار یه مثال بزنم. فرض کن این ساعت من خرابه. من میگم باید باطریش عوض بشه، تو میگی نه، فلان قطعهاش خرابه. هرکس ممکنه یه چیزی بگه. خب، اینجا باید چیکار کرد؟ باید روشها رو امتحان کرد، تجربه کرد و بعد به نتیجه رسید. اونوقته که واقعیت حق وتو داره.
از این حرف میشه یه نتیجه دیگه گرفت: تو میتونی خیلی مطمئن حرف بزنی، ولی وقتی حرفت مرتب با واقعیت برخورد میکنه و جواب نمیده، باید آماده باشی شناختت رو اصلاح کنی.
این حتی در زندگی شخصی هم هست. فکر میکنم مشکل من فلان چیزه، یه راهحل انتخاب میکنم، چند ماه میگذره و هیچ تغییری اتفاق نمیافته. اونجا یکی از سؤالها باید این باشه: شاید اون تشخیص اولیه من کامل نبوده.
شناخت علمی چه سه پایهای داره؟ آیا واقعیت تابع باورهای ماست؟
شناخت علمی ۳ پایه مهم داره که میخوایم اونها رو با هم بررسی کنیم.
۱. واقعیت مستقل از ذهن ماست
این یعنی چی؟ یعنی واقعیت موظف نیست مطابق میل من رفتار کنه.
من ممکنه چیزی رو خیلی بخوام یا خیلی ازش بترسم، یا شدیداً بهش باور داشته باشم؛ ولی هیچکدوم بهتنهایی واقعیت بیرونی رو تغییر نمیده.
مثلاً الگوریتم شبکه اجتماعی من دائماً یک نوع محتوای خاصی رو بهم نشون میده. بعد کمکم فکر میکنم تمام دنیا همینطوری فکر میکنه؛ در حالی که آنچه من میبینم، «جهان» نیست؛ پنجرهایه که ازش جهان رو میبینم.
۲. جهان قابل شناخت است
جهان قابل شناخت است، اما پایه دوم تقریباً جهت مخالف ناامیدیه: اینکه بگیم چون همهچیز پیچیدهست، پس اصلاً نمیشه چیزی فهمید، درست نیست.
شناخت بشر طبعاً محدوده و مستمراً باید اصلاح بشه؛ ولی این به معنی ناممکن بودن شناخت نیست. یعنی این یک اصل است که جهان خارج از ذهن قابل شناخت است.
۳. قوانین واحدی بر پدیدههای جهان حاکم است
و سومی: اگر جهان کاملاً آشفته و بیقاعده بود، اصلاً تحقیق معنی نداشت. وقتی دنبال روابط بین پدیدهها میگردیم، داریم فرض میکنیم اتفاقات همینطوری و بیدلیل نیستن. البته هرچه پدیده پیچیدهتر باشه، پیدا کردن روابطش سختتر میشه.
مثلاً وقتی میخوایم شرایط سیاسی و اجتماعی رو بررسی کنیم، صدها عامل میتونن همزمان اثر بذارن. پس پیچیده بودن، مجوز سادهسازی نیست؛ راهنمای ما برای تحقیق بیشتره.
روش دیالکتیکی شناخت چیست و چرا باید از ظاهر پدیدهها عبور کنیم؟
و این دقیقاً جاییه که بحث ما وارد مرحله دوم میشه: روش درست شناخت از نظر مجاهدین، یعنی روش دیالکتیکی شناخت.
تا اینجا گفتیم برای شناخت، نباید ظاهر رو با تمام واقعیت اشتباه گرفت. باید رابطهها رو پیدا کرد، شناخت رو در عمل محک زد و همیشه امکان اصلاحش رو باز گذاشت.
ولی حالا یه مسئله تازه داریم. موضوعی که داریم میشناسیم، خودش ثابت نیست؛ پویاست، پر از حرکته.
آدمها تغییر میکنن. جامعه تغییر میکنه. رابطهها تغییر میکنن. ساختارهای سیاسی تغییر میکنن.
پس سؤال قسمت بعد اینه: وقتی خود واقعیت دائماً در حرکته، چطور باید بشناسیمش؟
این همون جاییه که میرسیم به روش درست شناخت، یعنی دیالکتیک که موضوع بعدی برنامهمونه.
اما حالا اگه موافق باشین، یه جمعبندی کنیم و ببینیم چیها گفتیم.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
