کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راهحل دموکراتیک، لئو داتسنبرگ
۱۴۰۵/۷/۲۵
لئو داتسنبرگ: از زمان آغاز دور جدید جنگ در مارس سال جاری اعدامهای سیاسی در ایران افزایش یافته تا مانع قیام بعدی شوند، هدف اصلی رژیم بهویژه متوجه سازمان مجاهدین خلق است
لئو داتسنبرگ-رئیس کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد
خانمها و آقایان، همکاران گرامی و دوستان عزیز،
نزدیک به سه دهه است که من با مسائل ایران و مقاومت ایران سر و کار دارم. این پیوند بر پایهٔ سالها تجربهٔ شخصی، گفتگوهای متعدد و اعتمادی شکل گرفته و ریشهدار استوار است.
من از نزدیک شاهد بودهام که این مقاومت به چه میزان نیرو، عمر و فداکاریهای شخصی نیاز دارد. من با انسانهایی آشنا شدم که عزیزان خود را از دست دادهاند و همچنان از دست میدهند؛ کسانی که آزار، تعقیب، زندان و تبعید را به جان خریدهاند و رنج خود را به اراده و عزمی راسخ برای مبارزه با دیکتاتوری و دستیابی به آزادی تبدیل کردهاند.
از زمان آغاز دور جدید درگیریها در مارس سال جاری، که پیشتر نیز به آن اشاره شد، اعدامهای سیاسی متأسفانه افزایش یافته است تا مانع از وقوع قیام بعدی شوند. هدف اصلی رژیم بهویژه متوجه اپوزیسیون محوری، یعنی سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران است. طی ماههای اخیر، ۱۱ تن از اعضای این جنبش اعدام شدهاند؛ مبارزان راه آزادی که در برابر دیکتاتوری آخوندی سر فرود نیاوردند. دامنهٔ این ایستادگی حتی تا اعماق زندانها کشیده شده است، جایی که پیوندها شکل گرفته و ارتباطات برقرار میشود.
این تجربیات تا به امروز بر من تأثیرگذار بوده است و از همین رو، من از سر باور و ایمان قلبی از این مقاومت و در نتیجه، از «کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد» حمایت میکنم.
در عینحال، رژیم بقای خود و سرنگون نشدنش در این جنگ را نشانهٔ قدرت و حتی موضعی تقویتشده قلمداد میکند؛ اما بقا داشتن بهمعنای قدرت نیست. در حقیقت، دیکتاتوری آخوندها ضعیفتر از هر زمان دیگری است. رأس رهبری سیاسی و نظامی آن ضربه خورده، شکافها و تضادهای داخلی تشدید شده و همانگونه که خانم پرزیدنت رجوی نیز به وضعیت اقتصادی اشاره کردند: تورم، سقوط ارزش پول ملی، کمبود انرژی، بیکاری و فقر، که پیش از این نیز وجود داشتند، با این جنگ وخیمتر شدهاند. رژیمی که توان حل بحرانهای روزمرهٔ مردم خود را ندارد، صرفاً با موشکهای جدید قدرتمند نمیشود.
دوستان عزیز، پرسش اساسی این است: نیروی محرکهٔ تغییر در کجاست؟ در مباحثات سیاسی غالباً از این نکته غفلت میشود که نارضایتی بهتنهایی هیچ دیکتاتوریای را سرنگون نمیکند. میلیونها نفر میتوانند مخالف یک سیستم باشند، اما گذار از اعتراض به دگرگونی واقعیِ سیاسی مستلزم تشکیلات، شبکهسازی، پایداری، رهبری سیاسی و چشماندازی روشن از «فردای پس از سرنگونی» است. از این رو، ما باید میان نارضایتیهای خودجوش و مقاومت سازمانیافته تفکیک قائل شویم.
در این زمینه، من مسئولیتی ویژه برای مجلس فدرال آلمان (بوندستاگ) قائل هستم. نمایندگان نباید صرفاً به روایتهای دولتها بسنده کنند، بلکه باید صدای زندانیان سیاسی، خانوادههای قربانیان، جامعهٔ مدنی و اپوزیسیون سازمانیافتهٔ ایران را نیز بشنوند.
سالهاست که رژیم ایران منابع مالی هنگفتی را برای بیاعتبار کردن مخالفان خود، بهویژه مقاومت ایران، هزینه میکند. ادارهٔ حراست از قانون اساسی ایالت نوردر این وستفالن بر اساس تحقیقات خود چنین گزارش میدهد، نقلقول میکنم: «در نوردر این وستفالن، همانند سراسر قلمرو فدرال، فعالیتهای اطلاعاتی ایران عمدتاً از سوی وزارت اطلاعات و امنیت هدایت میشود. این نهاد، سرویس اطلاعات غیرنظامیِ داخلی و خارجیِ رژیم بهشمار میرود. تمرکز اصلی این سرویس» — و احتمالاً شما خود نیز شاهد آن هستید — «بر زیر نظر گرفتن نیروهای اپوزیسیون فعال در تبعید، بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران که در نوردر این وستفالن حضور پررنگی دارد، و همچنین شورای ملی مقاومت ایران است.
همچنین باید به یاد داشته باشیم که به واسطهٔ این رژیم، بهاصطلاح «کارشناسان امور ایران» نیز در راستای منافع رژیم در کشور ما، در آلمان، به فضاسازی و تبلیغات مشغولند؛
نمایندگان رژیم ایران آشکارا از کشورهای غربی میخواهند که مقاومت ایران را محدود کرده و از هر گونه تماس با آن خودداری ورزند. تسلیم شدن در برابر چنین خواستهای، بیطرفی نیست؛ بلکه پذیرش چارچوب های تحمیلی رژیم و نشانهای از ضعف درونی است. ما نباید به رژیم ایران حق وتو بدهیم که تعیین کند ما با چه کسانی گفتگو کنیم و کدام واقعیتها را ببینیم. ما باید بر مبنای منافع و دیدگاههای خودمان، منابع و ادعاها را مستقلاً بررسی کنیم و مقاومت سازمانیافتهٔ ایران را بهعنوان طرف گفتگویی جدی و عاملی راهبردی در سیاستهای خود به رسمیت بشناسیم.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
