سناتور روبرتو رامپی، ایتالیا، کنفرانس در شهرداری کونئو

۱۴۰۵/۸/۴

ایتالیا، کنفرانس در شهرداری کونئو، نه به اعدام، آری به مقاومت، سخنرانی سناتور روبرتو رامپی

چشم‌انداز صلح و شکوفایی در جهان با بقای رژیم ایران، هر روز تهدید می‌شود. هر گونه توهم مصالحه و سازش با این رژیم، سرابی بیش نیست

مقاومت ایران بیش از ۴۰ سال است که به شکلی سازمان‌یافته و استوار ایستادگی کرده است.  این مقاومت با حضور چشمگیر زنان در بالاترین سطوح رهبری الگویی در زمینهٔ برابری زن و مرد ارائه داده است

سناتور روبرتو رامپی - نمایندهٔ پارلمان ایتالیا ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸ و عضو سنای ایتالیا ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲

پیش از هر چیز، حضور در سرزمینی که در مطالعات من، در نگاهم و در تاریخ جایگاهی ویژه و استثنایی دارد، بدون تردید مایه افتخار و برانگیزاننده احساسات عمیق است. این سرزمین از ابعاد گوناگون شگفت‌انگیز است و مهد «مقاومت» به‌شمار می‌رود، نکته‌یی که همه شما به زیبایی یادآوری کردید. کاملاً روشن است که پرداختن به چنین موضوعی امروز و در این مکان معنایی دوچندان دارد؛ زیرا در این خطه از کشور ما، آنگاه که زمان نبرد با رژیمی فاشیستی فرا رسید، مبارزه با کارآمدی فوق‌العاده‌ای به‌پیش رفت؛ شاید بهتر و مؤثرتر از هر جای دیگر در سرتاسر ایتالیا، و درایت و توانمندی مردم و تشکل‌های پارتیزانی حقیقتاً ستودنی بود.

معتقدم این امر مایه افتخار این شهر است که تصمیم گرفت این پروژه را پی بگیرد و پیوندی استوار با «اشرف» برقرار کند و شهروندی افتخاری را به خانم مریم رجوی اعطا نماید؛ پیوندی که به باور من فوق‌العاده حائز اهمیت است. این اقدام ریشه در تاریخی دیرینه دارد، در سنت مدنی شهرداریها و نهادهای محلی ما، که بی‌تردید وظیفه بنیادین و نخستین‌شان پاسخگویی به نیازها و مطالبات روزمره شهروندان است، اما به آن محدود نمی‌شوند و می‌کوشند حامل آرمانهایی فراگیر و والا باشند. شهرداران شالی حمایل می‌کنند که نماد کشور ایتالیاست، و ایتالیا بر پایه قانون اساسی‌ای استوار است که از آسمان فرود نیامده، بلکه با مبارزه، رنج، تلاش و فداکاری به‌دست آمده است. من عضو سازمان انجمن ملی پارتیزانهای ایتالیا هستم ما همگی جزئی از یک جنبش و تشکل واحدیم و این قانون اساسی در ایتالیا به دست کسانی محقق شد که شجاعت مبارزه را داشتند.

امروز در ایران نیز زنان و مردان، جوانان و کهنسالانی هستند که دست به مبارزه زده‌اند. شماری از آنان در داخل کشور می‌رزمند و برخی دیگر امروز در میان ما حضور دارند؛ چرا که در تبعید و جامعهٔ ایرانیان در خارج از کشور بیش از ۴۰ سال است که پرچم مبارزه را برافراشته نگه‌داشته‌اند. این‌ها همان کسانی هستند که توانستند رژیم پیشین را سرنگون کنند، زیرا علیه رژیم شاه مبارزه کردند و توانستند در آن نبرد پیروز شوند. اما متأسفانه — عمدتاً به‌دلیل مسئولیت سنگین قدرتهای خارجی، چه اروپایی و چه غربی، که در مسیر آن انقلاب مداخله کردند تا از بیم جهت‌گیریهای احتمالی آن و صرفاً با انگیزه‌های اقتصادی جلوی آن را بگیرند (چرا که قصد نداشتند ثروتهای عظیم ایران در دست مردمش بماند و درصدد کنترل آن بودند) — در واقع بسترساز کودتایی شدند (زیرا نام دیگری نمی‌توان بر آن نهاد) که منجر به روی کار آمدن رژیمی به‌غایت هولناک شد.

این سخن را به‌عنوان فردی می‌گویم که تمام عمر سیاسی خود را وقف فرهنگ و حقوق‌بشر کرده است و در دوران سناتوری‌ام، عضو مجمع پارلمانی شورای اروپا بوده‌ام؛ نهادی که مأموریت ویژه‌اش حقوق‌بشر است. ما این مسائل را صرفاً به این دلیل که در کنار مقاومت ایران نشسته‌ایم بر زبان نمی‌آوریم. اما ساختار بنیادین رژیم حاکم بر ایران مبتنی بر نقض‌هایی است که در نوع خود بی‌همتاست؛ شاید اگر کسی سیستمی عیناً مشابه بسازد با آن برابری کند، اما فراتر رفتن از آن ناممکن است.

چرا؟ زیرا رژیم ایران نظامی را پی‌ریزی کرده است که در آن حکومت از آنِ مردم نیست و حتی به‌صورت صوری و ظاهری نیز سازوکارهای نمایندگی دموکراتیک را به‌رسمیت نمی‌شناسد. در عوض، چهره‌هایی را مستقر کرده که این حق را برای خود قائلند که قوانین و قضاوتی را به نیابت از جانب خدا اعمال کنند؛ خدایی که خود آن را تفسیر می‌کنند. بر همین اساس، هر چه بخواهند مقدر می‌کنند و هر کس کوچک‌ترین دیدگاه متفاوتی ابراز دارد، می‌تواند به اتهام کفر گویی و ارتداد محکوم شود؛ چرا که در چنین شرایطی، حکومت دیگر سکولار نیست، بلکه مدعی قدرت الهی است و هرکس سخن دیگری بگوید یا صرفاً اعتراضی کند، مستقیماً رودرروی خدا قرار گرفته تلقی می‌شود.

روشن است که این رویکرد، تحریفی دهشتناک از دین است. من عضوی از یک‌ نهاد بین‌المللی هستم که پیش‌تر باهم با آن آشنا شده‌ایم؛ سازمانی که رسالتش مبارزه با سوءاستفاده سیاسی از دین است؛ مسأله‌ای بنیادین که دامنگیر بسیاری از کشورهای جهان است، و ایران بی‌تردید تراژیک‌ترین نمونه این سیستم به‌شمار می‌رود.

توجه من به مسأله ایران هم‌چنین از آن‌روست که در حوزه لغو مجازات اعدام و تعلیق آن فعالیت می‌کنم. ایران امروز کشوری است که بالاترین آمار اعدام را دارد، آن را به شکلی کاملاً علنی انجام می‌دهد، شاید تنها کشوری در جهان باشد که کودکان و افراد زیر سن قانونی را نیز اعدام می‌کند، و این کار را به شیوه‌ای «نمایشی» به‌پیش می‌برد — واژه‌ای که همنشینی‌اش با «قتل‌عام» دشوار است، اما حقیقتی محض است. یعنی از اعدامها به‌مثابه یک «شوی میدانی» استفاده می‌کند تا با نشان دادن آن به مردم، رعب و وحشت بیافریند؛

بنابراین باور دارم که ما باید در برابر تمام این فجایع دست به سازماندهی بزنیم، و این امر را باید در برهه‌ای حساس به انجام رسانیم. زیرا مقاومت ایران، یعنی شورای ملی مقاومت، از دیرباز و در مقاطعی که هنوز این مباحث مطرح نبود، پیوسته تأکید کرده است که یگانه خواسته‌اش از اروپا و ایالات‌متحده این است که دست به مداخله نظامی خارجی نزنند؛ چرا که بارها تشریح کرده چنین اقدامی نتیجه معکوس خواهد داشت. امروز ما هر چند در موج نخست آن قرار نداریم و وارد فاز دوم شده‌ایم، اما هم‌چنان شاهد تبعات وخیم یک مداخله نظامی هستیم که چه از منظر عینی و چه از حیث سیاسی، پیامدهایی فاجعه‌بار به بار آورده است.

واقعیت این است که این رویدادها تا حد زیادی ریشه در اقدامات خود رژیم ایران دارد. رژیمی که در تمام این سال‌ها، با تاراج اموال و ثروتهای ملت ایران، به‌جای آن که آن را صرف اشتغال آفرینی و عدالت اجتماعی کند — همان اهدافی که در طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی تصریح‌شده است — این دارایی‌ها را صرف تغذیه نیروهای تروریستی در کشورهای مختلف جهان و بی‌ثبات‌سازی منطقه کرده است.

این رژیم بیشترین ضربه را به آرمان فلسطین زد؛ چرا که جریانهای بنیادگرایی را وارد مبارزات مقاومت فلسطین کرد که سنخیتی فرهنگی با آن نداشتند؛ مبارزاتی که اصالتاً مردمی و مبتنی بر جدایی دین از دولت بود. این دخالت‌ها ماهیت مبارزه فلسطینی‌ها را دگرگون ساخت، آن را از بخش بزرگی از جامعه جهانی و حتی کشورهای عربی منزوی کرد و در عمل به سود کسانی در اسراییل تمام شد که هرگز خواهان صلح نبودند.

همین سناریو در مورد حزب‌الله در لبنان نیز تکرار شد که دهه‌ها دموکراسی لبنان را به ورطه بی‌ثباتی کشاند. رژیم ایران هم‌چنین بانفوذ خطرناک خود در عراق در حال خرابکاری است؛

بنابراین بدیهی است — و من این را سال‌هاست می‌گویم و دوستان ایرانی‌ام بارها از من شنیده‌اند — اگر وضعیت و سرنوشت مردم ایران دل ما را به درد نیاورد، که قطعاً باید چنین کند، فراتر از بعد انسانی، پای منافع خود ما نیز در میان است. زیرا چشم‌انداز صلح و شکوفایی در جهان، هر روز با بقای این رژیم تهدید می‌شود. این رژیم به‌موجب ماهیت ذاتی خود، توانایی همزیستی مسالمت‌آمیز با جامعه جهانی را ندارد؛ از این‌رو، هر گونه توهم درباره امکان مصالحه و سازش با چنین حاکمیتی، سرابی بیش نیست.

در ماه‌های اخیر — و با این نکته سخنم را به پایان می‌برم — توجه افکار عمومی بیش‌از حد معطوف به مسائل صرفاً مادی و اقتصادی شده است. نه این‌که اقتصاد بی‌اهمیت باشد، اما نباید تنها شاخص ما باشد. گویی امروز تصور می‌شود اگر تنگه هرمز برای ما باز بماند، دیگر همه‌چیز در ایران بر وفق مراد است! انگار یگانه دغدغه، انتقال کالاهاست. ما نگران عبور و مرور کالاهای مورد نیازمان هستیم، اما درست در کنار همان مسیرها، انسان‌هایی زیر شکنجه جان می‌دهند و اعدام می‌شوند و کسی کلمه‌ای از آن سخن نمی‌گوید.

چنین جهانی شایسته ما نیست؛ ما باید این معادلات را بر هم زنیم. و این دقیقاً پیامی است که نسل جوان به اشکال گوناگون به ما مخابره می‌کند؛ جوانانی که به‌دلیل جهان متصل کنونی، بسیار فراملی‌تر می‌اندیشند و بی‌عدالتی را به همان چشمی می‌بینند که روزگاری جوانان پارتیزان در همین دیار دیدند و برای پیکار برخاستند. آنان نیز امروز می‌گویند: «من باید کاری انجام دهم». و رسالت ما این است که انرژی آنان را در مسیری درست هدایت کنیم.

در این مسیر، می‌توان درس بزرگی از مقاومت ایران آموخت؛ دوستانی که ما بی‌تردید وظیفه‌ داریم از آنان پشتیبانی کنیم، اما در عین‌حال چیزهای زیادی برای آموختن از آنان داریم. آنان بیش از ۴۰ سال است که به شکلی سازمان‌یافته و استوار ایستادگی کرده‌اند و الگویی عینی ارائه داده‌اند؛ از جمله در زمینهٔ برابری جنسیتی و توزیع عادلانه قدرت، با حضور چشمگیر و پررنگ زنان در بالاترین سطوح رهبری و تصمیم‌گیری این مقاومت. این واقعیت عینی، خط بطلانی می‌کشد بر هزاران باور باطل و دیدگاه نادرست درباره اسلام؛ چرا که بسیاری از آنان مسلمانانی معتقدند، اما با این‌ وجود بر این باورند که می‌توان کشوری بر اساس جدایی دین از دولت، دموکراتیک و مبتنی بر برابری کامل حقوق زنان بنا نهاد.

از این‌رو، ما به این تجارب نیازمندیم: برای این‌که نویدبخش جهانی نو باشیم، برای این‌که به جهانی دیگر ایمان بیاوریم، برای این‌که دست یاری به‌سوی آنان دراز کنیم، و به این امید که روزی بتوانیم سرزمینی شگفت‌انگیز، زیبا و سرشار از فرهنگ کهن را از نزدیک ببینیم و در ایرانی آزاد قدم بگذاریم؛ آرزویی که همواره در دل دارم. سپاسگزارم.

بیشتر بدانیم:

پاتریزیا مناسارو، ایتالیا، کنفرانس در شهرداری کونئو

کنفرانس در شهرداری کونئو، ایتالیا ، خانم مریم رجوی

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط