آغاز جلسه دادگاه حمید نوری از دژخیمان قتل عام۶۷ در دادگاه دورس در آلبانی ـ شهادت دادن مجاهد خلق اصغر مهدیزاده از شاکیان پرونده

۱۴۰۰/۸/۲۱
جلسه امروز دادگاه به ادای شهادت مجاهد خلق اصغر مهدیزاده از شاکیان پرونده اختصاص دارد ـ ۲۰آبان۱۴۰۰
اصغر مهدیزاده تنها کسی است که بدون چشمبند صحنهٴ حلقآویز و بدار کشیدن ۱۲مجاهد سر موضع را در محل اعدام دیده و در همانجا از هوش رفته است. این یک گواهی و شهادت دادن تاریخی است.
اصغر مهدیزاده قبل از ۳۰خرداد ۱۳۶۰بهخاطر هواداری از مجاهدین در سال۵۹در صومعهسرا و رشت در زندان به سر برد و برای او اعدام مصنوعی ترتیب دادند
اصغر مهدیزاده بار دیگر در سال۶۱ در ارتباط با تشکیلات مجاهدین در جنگلهای گیلان دستگیر شد. او در مجموع ۱۴سال در زندانهای رژیم از جمله اوین و گوهردشت بهسر برده است
اصغر مهدیزاده: از خدا میخواهم این قدرت را بهمن بدهد که صدای شهیدان باشم و مشاهداتم را بگویم
از روز ۹ تا هفدهم مرداد در سلول انفرادی و راهروهای مرگ شاهد بودم که هر روز ۵ تا ۱۵ سری ۱۰-۱۵ نفره را به سمت سالن مرگ می بردند
من را بردند به فرعی که قبلاً بودیم فرعی پنج. ساکهایی دیدم رویش نوشته بود بچهها ما رفتیم سلام ما را به سازمان برسانید
هادی محمدنژاد را شنبه ۱۵مرداد در راهروی مرگ دیده بودم گفت من را امروز بردهاند تو سالن مرگ گفت از من همکاری اطلاعاتی خواستن و صحنههای اعدام آنجا را دیدهام و قبول نکردم
من را بردند جلوی سالن مرگ دیدم کلی زندانی نشسته با چشمبند گفتند همینجا بنشین من را از فرعی ۷ آورد جلوی سالن مرگ از بغل دستی پرسیدم اینجا چه خبره گفت اولین باره آمدی گفتم آره. گفت پس تو را یکبار می برند در سالن مرگ صحنه اعدام را ببینی
بعد از یکربع یک پاسدار در سالن مرگ را باز کرد با صدای بلند گفت شیر عسلیها بلند شوید. ۱۲نفر در لحظه بلند شدن شعار میدادند: حسین درود بر مجاهد وقتی که اینها بلند شدند ۴-۵ نفر هم پشت سر آنها بلند شدند
پاسدار، من را برد به فاصله سی متری سن نگه داشت. از زیر چشمبند نزدیک سن پیکر بچههایی که ریخته بودند روی هم میدیدم، نمیتوانستم خودم را نگه دارم که بایستم یک لحظه پاسدار چشمبندم را زد بالا چشمم سیاهی رفت
گفتم خدایا این صحنه که میبینم واقعی است دیدم که روی سن ۱۲تا از مجاهدین در گردنشان طناب دار است و پایشان روی صندلی است و هر دو پاسدار پاهای یک پیکر مجاهد را می گرفتند میبردند بهسمت در خروجی
دیدم ناصریان و حمیدعباسی و داوود لشکری اینطرف سن هستند و پاسداران سمت دیگر بودند در همین حین بچهها شروع کردن بهشعار دادن زنده باد آزادی درود بر رجوی مرگ بر خمینی
ناصریان یک لحظه مات شده بود و خطاب به داوود لشکری و پاسداران گفت چرا ایستادهاید برید زیرپایشان را خالی کنید. ناصریان رفت زیر پای بچهها را خالی کرد و عباسی و داوود لشکری هم رفتن همین کار را کردند از چهارمی بهبعد بچهها خودشان زیر پایشان را خالی میکردند و پرواز میکردند این صحنهها خیلی تکاندهنده بود.
مطالب مرتبط
گفتگو با رویا عبدی در برابر دادگاه استکلهم
