شعر در آینه ـ مهدی حسینپور (بهداد)
۱۴۰۴/۲/۱
دوستان سلام. امروز بیایید کمی راجع به شعر رزمنده صحبت کنیم. حتماً میگید شعر رزمنده دیگه چه جور شعری است؟
اصلا شاعری با رزمندگی نمیخونه. شاعری فضای شاعرانه میخواد. یعنی فضایی نیمه تاریک و ساکت و مثلا خیالانگیز. دیدهاید همین که یک چراغ کم نوری روشن میشه میگن فضا رو شاعرانه کردی! یا همین که چیزی به هم ریخته و آشفته میشه. میگن شکلش شاعرانه شده. عکس حافظ و مینیاتورهایی که برای کتابهای شعر باباطاهر و خیام درست میکنند مگه با موی و روی آشفته نیست؟ خب! همین دیدگاه میگه مبارزه با سر و صدای توپ و تانک همراهه. آهنگش هم نه شکل ترانهها بلکه طبل و سنج و اصلاً ضرب آهنگش هم به جای شیش و هشت، دو چهارمه. کوبشهای طبل سر ضرب. و گامهای ستون رزمندگان که منظم و با هم به زمین کوبیده میشه. این فضا فضای شعر نیست.
اما شما لطفاً شاعری رو در نظر بگیرید در صحنهٔ نبرد و مبارزه. فرمانده انقلابی مبارزینه. همیشه در میدان جنگ و توپ و تانک و کوبش صدای پای اسبها یا غرش تانکها. شعر هم میگه. آیا این تصور واقعیه؟ من حتی در اینجا نمیخوام برای اثبات حرفم از شاعران شهید سیاسی مثل فرخی یزدی و عشقی و سعید سلطانپور و خسرو گلسرخی یا از شاعرانی مثل عمادالدین نسیمی که رهبر مبارزه حروفیه بود و پوستش رو کندند حرف بزنم. فقط میپردازم به شاعر تفنگ به دست در میدان نبرد با دشمن مردم میتازه و تیر اندازی میکنه و در عینحال اهل شعر گفتن هم هست. و احساساتش هم خیلی پرشوره و جدیه. برای این منظور از دو شاعر صحبت میکنم. یکی از خارج از ایران. یکی از ایران. اتفاقاً هر دوی این شاعرها جوان هستند و بهعلت همین مبارز بودنشون در جوانی شهید شدهاند.
از اولی شروع کنیم.
شاندور پتوفی قهرمان ملی مجارستان، یکی از رهبران انقلابات ملی و آزادیخواهانه علیه استعمار اتریش بود. شاندوریا الکساندر پتوفی را در ردیف معروفترین شعرای انقلابی جهان نام میبرند. زندگی او در جوانی در میدان نبرد برای آزادی طی شده. او فرزند یک خانوادهٔ روستایی فقیر بود. افکار انقلابیش از انقلاب فرانسه ریشه گرفت، و در موضع فرماندهی جنگهای استقلال مجارستان در سال ۱۸۴۹ در حالی که کمتر از بیست و هفت سال داشت به خون غلطید.
