شعر و ادب در آینه ـ صائب تبریزی
۱۴۰۴/۵/۹
سلام در این برنامه دو موضوع برای صحبت دارم. اولیش کارکرد شعر در میهنمون هست. دوم صحبتی در مورد ویژگی روحیه و شعر صائب تبریزی
در بحث اول می خواهم نگاهی به ادبیات و فرهنگ کشورمون بکنیم ببینیم شعر در میهن ما چه کارکردهایی داشته؟ آیا باور میکنید که پهنههای کارکرد شعر شانزده زمینه یا شانزده نوع ادبی بوده؟ به چند سطر از کتابی بنام صادق هدایت از افسانه تا واقعیت. به قلم محمد علی کاتوزیان. توجه کنید:
ادبیات فارسی در طول تاریخ همواره زیر سیطرة شعر قرار داشته و این نوع ادبی در مقایسه با همتای اروپایی خود به اهداف متنوعتری خدمت کرده است. البته علاوه بر تصنیف، غزل، حماسه و اسطوره، عرفان، فلسفه، دین، پند و نصیحت، مدیحه، تاریخ، حکایات اخلاقی و داستانهای عشقی، مرثیه، هجو، هزل، تقبیح و دشنام را نیز در بر میگرفت. .... در حالی که نثر به مصنفات اداری، تاریخ نگاری، و تذکره نویسی، قصص و حکایات و به ندرت به مناجاتهای بلندبالا محدود میشد.
حتما حیرت کردید. شانزده نوع کاربرد شعر. پس نثر چه میکرده؟ همچنان که گفت که کار نثر در ایران نوشتجات اداری دولتی. تاریخ نگاری. شرح حال نویسی. قصه و حکایات ... بوده.
راستی علت چه بوده؟ آیا روح ایرانی با شعر بیشتر آمیخته بوده؟ یا علت دیگری داشته. هر چه باشه می بینیم که شعر در دورانهایی نه رادیویی بوده، نه روزنامه ای، نه تلویزیونی، گوشی و فضای مجازی و شبکة جهانی که جای خود داره، در تمامی زمینه ها برای مردم کار میکرده. بله! هر کدام از شاعران میهن ما جبههای از نیاز فرهنگی مردم ایران رو گرفته اند و کار کرده اند. مثلا سعدی در گلستان به مردم درس اخلاق میده. به سلاطین درس پرهیز از ظلم میده. سعدی و حافظ در دیوان غزلیاتشون زندگی رو برای مردم به لطف عشق و محبت می آمیخته.
یا مولانا و عطار در جبهه ی عرفان عمیق ترین درسهای رهابودن انسان و تعالی روح انسان میدادند.
شاعرانی مثل سیف فرغانی رنج مردم در دوران ستم مغولها و حرف دل مردم را در مورد ستمگران رو بیان میکرده.
نظامی با مثنویهای بسیار زیبای خودش کار رمان و داستان می کرد.
فردوسی با حماسه هایش روح سلحشوری و افتخار رو در ایرانی زنده میکرد.در اون بخش افسانهای شاهنامه اسطوره های ایرانی رو شرح میده.
عبید زاکانی با طنز ش ریاکاری و همدستی ریاکاران با ستم رو رسوا میکرده. تصور کنید مردم هم سینه به سینه این آثار فرهنگی رو به جمع خودشون می بردند. مثلا داستان موش و گربه. خودش چقدر به نیاز مردم به گرم کردن زندگیشان با هنر و هم یادآوری زشتی ریاکاری و ستمگری پاسخ می داده.
یک نتیجه هم از این بحث که کردم بگیرم. این که در مقایسه ی دنیای امروز با اون گذشته های تاریخ می بینیم که با این امکانات ارتباطی امروز چقدر فرهنگ و ادبیات آسان و به فوریت در دسترس ما قرار میگیره. مقایسه کنید این دوران رو با قرنهای گذشته که چاپ و فیلم و این چیزها نبوده. شما حتی در پنجاه سال پیش برای پیدا کردن یک بیت در مثنوی مولانا چقدر باید تلاش میکردید. حالا در ثانیه با نوشتن اون در اینترنت بهش می رسید. دانشنامههای متعدد مثل گنجور داریم. اما آیا از این دریای بزرگ ادبیات کشورمون چقدر استفاده میکنیم چقدر تلاش میکنیم ما هم در ترویج و در ارتقای فرهنگ و هنر و شعر و ادبیات در میهنمون کار کنیم. البته به برکت فضای مجازی مردم الان بسیار فعال هستند. من کودکانی دیدم که از فردوسی و از فرهنگ ایرانی و سیاووش و کاوه صحبت میکنند. زنان و مردانی دیدم که قطعاتی از شعرهای شاعرانمون یا مثلا داستانهایی از کلیله و دمنه رو بعنوان پند و درس زندگی منتشر میکنند. کارهایی که واقعا جای تقدیر داره و خلاصه باید تشویق کرد جوانان و نوجوانان کشورمون رو که هرچه بیشتر در این زمینه تلاش کنند.
اما بحث دوم من در مورد فقط یکی از ویژگیهای شخصیت و شعر صائب تبریزی است. چون قرارمون در این برنامه این شده که بحثهای کوتاه و متنوع داشته باشیم. از صائب فقط یک ویژگیش رو میگم و انشاالله بعدها دوباره ازش بیشتر خواهم گفت. اول یک شرح حال کوتاه ازش بشنوید
صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد. در جوانی به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد. در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به کشمیر رفت و از آنجا به ایران بازگشت و ملکالشعرای شاه عباس ثانی شد. در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و در (باغ تکیه ی اصفهان) در کنار زایندهرود به خاک سپرده شد.
در مورد صائب شادروان رهی معیری نوشته: عدهای او را بزرگترین شاعر یا لااقل یکی از بزرگترین شعرای ایان می دانند. و کسان دیگری صائب را شاعری متوسط دانسته اند. در مورد علتش مینویسد: صائب استاد سبک هندی است و این سبک به واسطة پیچیدگی مورد پسند واقع نشده است.
سبک هندی طرزی نوی از شعر در عهد صفویه بوده که از حیث ظرافت معناها و مضمونهای نو شیوه تازه ای بوده. و رهی معیری مینویسد: از لحاظ وسعت اندیشه و فکر بلند و وارستگی روح میتوان صائب را در صف اول شعرای ایران قرار داد.
اما اون چیزی که امروز میخوام راجع به صائب بگم شناختی است که از روح او در شعرهاش به دست آوردم.
بگذارید یکی دو تا از ابیات صائب رو بخونم
در طعنه زدن به روزگار و عمر و زندگی سختی که مردم دارند صائب میگه:
« طومار درد و داغ عزیزان رفته است....این مهلتی که عمر عزیز است نام او»
یا در دل دادن به مردم محروم و باز هم نیش زدن به این که چرا زندگی مردم با درد آمیخته میگوید:
«از حادثه لرزند به خود کاخ نشینان ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم»
یا در مورد نکوهش آدمهایی که با دید طبقاتی به مردم نگاه میکنند این بیت:
«درچشم پاک بین نبود رسم امتیاز.... در آفتاب، سایة شاه و گدا یکی ست»
درسی میدهد به مردم که پاک بین باشید. با چشم مثبت به دیگران نگاه کنید. مثل آفتاب که پاکترین چیز دنیاست. ولی وقتی میتابه برای شاه یک سایهی بلند و برای مردم فقیر سایه ی کوچک درست نمیکنه. در آفتاب، سایة شاه و گدا یکی ست
دیوان صائب صدهزار بیت شعر دارد. و در این شعرها می شه چند هزار شعر عالی و بسیار ابتکاری و زیبا پیدا کرد. با این مقدار شعرمیشه صائب در ردیف شعرای طراز اول گذاشت.
دریک بیت دیگر ببینید چه ظریف و زیبا به آدمها درس زندگی میده:
«پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟»
نگاهی فلسفی به آدمها میده.
یا ببینید با این بیت چه درسی میده:« دست طمع که پیش کسان کرده ای دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
نو آوری و فکر بدیع و زیبا یکی از ویژگیهای شعر صائب است:
«یا حلقهی ارادت ساغر به گوش کن یا عاقلانه ترک در می فروش کن
چون صبح در پیالهی زرین آفتاب خونابهای که میدهد ایام نوش کن
از اینجور ابیات صائب بسیار داره و می بینیم که همین بیت می بینیم که چقدر از روزگار سختی دیده. من با خواندن اشعار صائب یک روح دردکشیده. از اوضاع زندگی مردم محروم رو می بینم.
حتی در شعرهایی که به ستم طعنه می زند و به انسانها درس میده که یار همدیگر باشید. مثلا: در مورد یاری کردن به همدیگر میگه:
یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما هم خیال و هم صفیر و همنوا بودیم ما
دوری منزل حجاب اتحاد ما نبود داشتیم از هم خبر در هر کجا بودیم ما
چاره جویان را نمی دادیم صائب دردسر دردهای کهنهی هم را دوا بودیم ما»
یا در مورد ستمگران میگه:
خون گریه میکند در و دیوار روزگار دیگر کدام خانه برانداز می رسد؟
میگه این زندگی شد که این ستمگر میره اون ستمگر میاد.....
رنجی که این شاعر برده در این شعرها نشان داده میشه:
آن سبزه ام که سنگدلیهای روزگار در زیر سنگ نشو ونما می دهد مرا»
در این بیت چه زیبا درس آزادگی به مردم میده:
اگر چو شنبم گل ترک رنگ و بوی کنی درون دیدهی خورشید جا توانی کرد.
روح دردمند صائب در این بیت:
پیش از خزان به خاک فشاندم بهار خویش مردان، به دیگران نگذارند کار خویش
صائب چه فارغ است زبی برگی خزان مرغی که در قفس گذراند بهار خویش
اما یک بیت برای امروز ایرانمون از صائب دارم که در یک غزل بسیار زیبای اوست: توجه کنید: سنگین نمی شد اینهمه خواب ستمگران گر می شد از شکستن دلها صدا بلند این بیت در غزلی است که اینطور شروع میشه
از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟
اما بیت اصلی اینجاست که میگه؟
سنگین نمیشد اینهمه خواب ستمگران
گر میشد از شکستن دلها صدا بلند
در این بیت اگرچه طعنه است به این که چرا بخاطر این همه دلها که در میهنتون شکسته صداتون رو بلند نمی کنید؟ اما در حقیقت شدت ستم رو هم بیان میکنه. راستی به چه کسی خطاب میکنه؟؟به همه. به اونهایی که دم فروبسته اند. با استفاده از واژهی سنگ و اصطلاح سنگین شدن خواب و شکستن شیشه های دلها که با سنگ ستم شکسته اند هم به دل سنگ ستمگر اشاره میکنه همه به این که نباید ساکت نشست.
بعد به عنکبوتی بودن و سست بودن خانة ستم اشاره میکنه اما باز با ابتکاری نو: میگه:
هموار میشود به نظر بازکردنی
قصری که چون حباب شود از هوا بلند
رحمی به خاکساری ما هیچکس نکرد
تا همچو گردباد نشد گرد ما بلند
میگوید اگر می خواهید کسی به خاکساری ما رحمی بکنه باید گردی از شما بلند بشه..
می بینید؟ در هر بیتی یک ابتکار است. باز هم دقت کنید:
فریاد میکند سخنان بلند ما
آواز ما اگر نشود از حیا بلند
میگوید سخن ما بلنده. و واقعا هم جایگاه سخن صائب خیلی بلنده.
در بیت بعدی طعنه به همصحبتان یعنی همون آگاهانی که ازشون بخاطر سکوتشون دلخوره میزنه
از بس رمیده است ز همصحبتان دلم
بیرون روم ز خود، چو شد آواز پا بلند
و با کنایه ای به دلشکستگی خودش می پردازه. و میگه:
بلبل به زیر بال خموشی کشید سر
صائب به گلشنی که شد آواز ما بلند
بله! با چنین
