کنکاش ـ روایت ریشه‌ای از جایگاه و معیشت معلم در ایران

کار معلم، پرورش ذهن و فرهنگ‌سازی است. فرهنگی که از پس تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش در جامعه‌ی آزاد و دموکراتیک رشد می‌یابد و بدل به مناسباتی شایسته شأن و مرتبت انسانی می‌گردد.

کار معلم در رفت و آمدهای مداوم با لطافت‌های ظریف اندیشه‌ها است. از این‌رو بنیاد شکل‌گیری یک جامعه با کار معلم آغاز می‌شود و استمرار و قوام می‌یابد.

کار معلم با آزادی و اختیار و آگاهی عجین می‌باشد. جوهر و ذات اشتعال او با ضرورت اجتناب‌ناپذیر این ارزش‌ها تنیده شده است.

کار معلم تضمین معنا بخشیدن به زندگی برای رقم زدن انتخاب‌های بهتر و برتر جهت ساختن کشور و جهانی متعالی‌تر است.

واقعیت این است که دانش‌آموخته‌گان، معلمان و استادان، سرمایه‌سازان و گشایندگان مسیر پیشرفت هر ملت و کشوری هستند. این توجه به‌طور مستقیم به فرهنگ‌سازی راه می‌برد و حاصل آن اعتلای سطح زندگی شهروندان یک جامعه است.

در جوامع دموکراتیک معلم از حق مسلم آزادی، اختیار و انتخاب برخوردار است. از این‌رو دانش و توانمندی و تخصص او در یک روند دمکراتیک، از دولت و مردم خویش بازتاب شایسته و شوق‌آمیز می‌گیرد. انرژی و ذهن معلم بدل به عشق برای ترویج علم و فرهنگ و اعتلای جامعه‌اش می‌گردد.

واقعیت بسا بسیار تأسف‌بار در ایران ۴۰سال گذشته این بوده است که آموزش و علم ـ و البته همه‌چیز ـ به سیاست حاکمیت آغشته گشته است. آن هم حاکمیتی با رویکردی قرون وسطایی! آن هم حاکمیتی که هرگز برای هیچ شهروندی آزادی، اختیار و انتخاب واقعی و مستقل را به‌رسمیت نمی‌شناسد. معلم هم که شهروندی از این جامعه دیکتاتور زده است، از تعریف مسؤلیتش در کادر تخصص و علم و دانش ساقط می‌شود.

وقتی حاکمیت و دستگاه آموزشی آن قصد تسخیر مدارس و کودتا در دانشگاه‌ها و تبدیل آنها به پایگاهی برای اعمال حاکمیت فکری و سیاسی‌اش را دارد، آیا می‌توان توقع گرامی‌داشت جایگاه و قدر معلم را داشت؟ آیا می‌توان انتظار «ارتقای کیفیت کار و زندگی معلمان و جایگاه اجتماعی مناسب آنها در جامعه» داشت؟ از منظر این حاکمیت، معلم و استاد کسی باید باشد که دست‌آموز و مأمور و سرسپرده و دلداده ولایت فقیه و مجری حاکمیت وی در مدارس و دانشگاه باشد. در غیر این صورت یا باید زندان باشد ـ که به وفور هستند ـ و یا باید زیر مهمیز و سانسور و دروغ ـ که همگی خلاف اصل نخست آموزش است ـ قرار گیرد و یا از عطای تخصص و علم و یک عمر رنج آموختن درگذرد، بیکار شود، آواره شود، فقیر شود، اعتصاب کند و دنبال تأمین آب و نان باشد!

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط