پاراگراف سفید ـ قسمت چهارم ـ اسلام

وقتی از بُعد «وجود» در یک ایدئولوژی سخن می‌گوییم، در حقیقت در حال پاسخ‌دادن به این پرسش کلیدی هستیم که: آیا در این جهان هدف و مقصودی وجود دارد، یا همه‌چیز حرکتی بی‌هدف و بی‌معناست؟ آیا این عالم با تمام عظمت و پیچیدگی‌هایش صرفاً محصول یک تصادف است؟ آیا آمد و شدها، شادی‌ها و رنج‌ها، موفقیت‌ها و شکست‌ها بی‌غایت و تهی از معنا هستند؟

پاسخی که به این پرسش بنیادین می‌دهیم، نه‌تنها جهان‌بینی ما را می‌سازد، بلکه مسیر زندگی و شیوه‌ی عمل ما را نیز تعیین می‌کند. اگر یک ایدئولوژی به این نتیجه برسد که هستی فاقد معنا و هدف است، در آن صورت تلاش انسانی بیهوده جلوه می‌کند، کنش‌ها بی‌اثر می‌شوند و مسئولیت‌پذیری جای خود را به پوچی می‌دهد.

ما در «پاراگراف سفید» در پیِ یک دستگاه ایدئولوژیک بی‌تناقض هستیم؛ دستگاهی که بتواند به سه مسئله‌ی بنیادین—و مهم‌ترین آن‌ها یعنی مسئله‌ی وجود پاسخی روشن و منسجم ارائه دهد. پاسخ ما به مسئله‌ی وجود مشخص می‌کند که انسان چه موجودی است، مختار است یا مجبور، چه رسالتی دارد، و مسیر تاریخ به کدام سو می‌رود. از این رو، بُعد وجود محور اصلی و ستون فقرات هر ایدئولوژی پایدار و کارآمد به شمار می‌آید.

اسلام، پاسخ خود را به مسئله‌ی وجود در یک کلمه خلاصه می‌کند: توحید.
بر این اساس، جهان با همه‌ی تضادها، کشمکش‌ها و دوگانگی‌هایی که در آن تجربه می‌کنیم، در مسیری حرکت می‌کند که نهایتاً به وحدت و یگانگی می‌انجامد.

انسان نیز انعکاسی از همین قانون است. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که حرکت بنیادین آن بر تضاد استوار است؛ از شب و روز گرفته تا مرگ و زندگی، و از خیر و شر تا رنج و آرامش. با این حال، همین تضادها موتور تکامل‌اند و رشد و تعالی از دل همین کشاکش‌ها زاده می‌شود.

اگر جهان هدف دارد، تاریخ نیز دارای مسیر است. حرکت جامعه نتیجه‌ی یک جبر کور یا تصادف نیست؛ بلکه امتداد قانون توحید در بستر اجتماع است. تاریخ، راهی است از پراکندگی به وحدت، از طبقات به جامعه‌ی توحیدیِ بی‌طبقه. اما این حرکت خودبه‌خودی نیست. هر دوره نیازمند رهبری و انسان‌های پیشتازی است که مسیر را می‌شناسند و جامعه را به سوی قله‌ی تکامل هدایت می‌کنند. اسلام بر این باور است که مسیر تکامل نیازمند هدایت است.

حال اگر بپذیریم که جهان واجد غایت و مقصود است، آنگاه هر عمل، هر تصمیم و هر قدم انسان می‌تواند در راستای آن غایت کلی معنا پیدا کند. در این صورت، انسان از موجودی منفعل در برابر جبر هستی، به موجودی مسئول و مختار تبدیل می‌شود؛ کسی که می‌تواند در طرح بزرگ آفرینش نقش‌آفرینی کند.

پس این اصول، صرفاً باورهایی ذهنی نیستند؛ بلکه منطق حرکت، هدفمندی زندگی و رسالت اجتماعی را تعیین می‌کنند. به همین دلیل، اسلام سه پاسخ حیاتی خود را در سه واژه خلاصه می‌کند: توحید، نبوت و معاد.
سه بُعد از یک حقیقت واحد که در کنار یکدیگر دستگاهی منسجم و منظم پدید می‌آورند؛ دستگاهی که نه‌تنها هستی را تبیین می‌کند، بلکه مسیر حرکت انسان و جامعه را نیز روشن می‌سازد. تمامی تاریخ پیامبران و همه‌ی کتاب‌های آسمانی در حقیقت شرح و تبیین همین سه اصل‌اند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط