۱۴۰۴/۹/۲۱
پاراگراف سفید ـ قسمت پنجم ـ انتخاب یک ایدئولوژی صحیح و پایدار
۱۴۰۴/۱۰/۵
آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفت، تعریف ایدئولوژی و سه مسئلهی اساسیای بود که هر ایدئولوژی ناگزیر از پاسخگویی به آنهاست. همچنین پاسخهای اسلام به این سه پرسش بنیادین را با استناد به کتاب تبیین جهان بررسی کردیم.
اکنون، بهمنظور پرهیز از هرگونه سطحینگری یا گرفتار شدن در تفکری متناقض و ناپایدار، بر آن هستیم که این شناخت را بر پایهها و مبانی استوار بنا کنیم. نقطهی آغاز تبیین جهان، یافتن سرنخ اصلی شناخت است؛ شناختی که مسعود رجوی آن را در مسئلهی «وجود» جستوجو میکند. پرسش بنیادین در این مسیر آن است که آیا جهان خارج از ذهن، واقعیتی عینی دارد؟ و اگر چنین است، آیا این واقعیت پوچ و بیمعناست یا واجد غایت و هدف؟
انتخاب یک ایدئولوژی صحیح و پایدار، انتخابی سلیقهای نیست، بلکه امری ضروری، واجب و بسیار تعیینکننده است؛ انتخابی که مستلزم شناختی عمیق و آگاهی فردی است. به بیان دیگر، هر فرد باید خود در اصول، مجتهد باشد؛ یعنی با اقناع درونی و آگاهی کامل، دست به انتخاب بزند. برای نمونه، اگر فردی به وجود خداوند باور دارد، باید بتواند به این پرسش پاسخ دهد که چرا به این باور رسیده است. هر انسان باید شخصاً صاحب عقیده باشد و بر اساس آن عقیده حرکت کند؛ چراکه شناخت حقیقی، به مسئولیتپذیری و عمل منتهی میشود.
اصول، همان زیرساختهای اندیشه و جهانبینیاند؛ مفاهیمی بنیادین که تمامی رفتارها، احکام و انتخابهای ما بر آنها استوار میشود. در مقابل، فروع، شاخهها و نتایج این اصول هستند؛ مانند دستورالعملها، قوانین و رفتارهای عملی. اگر کسی بدون درک و انتخاب آگاهانهی اصول، صرفاً به فروع بسنده کند، در حقیقت بنایی را بر زمینی سست و نامطمئن بنا کرده است. هدف ما در این بحث، پرداختن به همین پایهها و مبانی است؛ جایی که پرسشهای اساسی دربارهی هستی، انسان و جامعه شکل میگیرند.
برای دستیابی به اصول بنیادین، نیازمند ابزاری هستیم که بهجای توصیف صرف پدیدهها، به درک ریشهای و غایی آنها بپردازد. این تمایز، همان تفاوت میان فلسفه و علم است؛ یا دقیقتر، تفاوت میان «تبیین» و «تشریح».
شناخت علمی معمولاً در پی پاسخ به چگونگیهاست:
چگونه باران میبارد؟
چگونه سلول تقسیم میشود؟
چگونه جامعه عمل میکند؟
در حالی که فلسفه به دنبال چراییهاست:
چرایی هستی چیست؟
چرایی حرکت و تکامل کدام است؟
به بیان ساده، علم پدیدهها را تشریح میکند، اما فلسفه آنها را تبیین مینماید. در این برنامه، هدف ما فهم چراییهاست؛ یعنی رجوع به ریشههای اندیشه و پاسخگویی به پرسشهایی که علم بهتنهایی قادر به ارائهی پاسخ قطعی برای آنها نیست.
در نهایت، سخن ما این است که هر انسان باید خود در اصول، مجتهد باشد؛ یعنی با آگاهی و تأمل، اصول و عقاید خویش را انتخاب کند، نه آنکه مقلد دیگران باشد. ایدئولوژی واقعی، مجموعهای از شعارها نیست، بلکه حاصل انتخاب آگاهانهی انسان در سه سطح بنیادینِ وجود، جامعه و انسان است.
در دستگاهی فکری که جهان را نه پندار و سایه، بلکه میدانی واقعی از حرکت، تضاد و تکامل میداند، ناگزیر باید تبیینی واقعی و هدفمند از جهان ارائه شود. فهم هدفمند بودن جهان، ضرورت هدایت آگاهانه در مسیر تحولات اجتماعی، و پذیرش مسئولیت انسان، سه اصلی هستند که ستونهای اصلی مباحث آیندهی ما را شکل میدهند.
سخن ما خطاب به کسانی است که باور دارند بیدلیل به این جهان نیامدهاند و زندگیشان تکراری و بیمعنا نیست، بلکه مسیری دشوار اما برخوردار از غایتی زیباست؛ کسانی که علیرغم همهی سختیها، گام در این مسیر مینهند و بهای عقیدهی خود را میپردازند؛ آنان که خود عامل تغییرند و زمینههای انقلاب و دگرگونی را با دستان خویش فراهم میسازند.
